ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« زندهباد پرسپولیس! | Main | هفده قصهی بانمک! »
گزارشی از شب فریدریش دورنمات
حسین جاوید - روزنامهی «تهران امروز» - ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
فریدریش دورنمات را باید از نویسندگان خوشاقبال در جامعهی هنری و ادبی ایران دانست. نمایشنامههای او از سالها پیش از انقلاب اسلامی با کارگردانی نامآورانی همچون استاد حمید سمندریان بر صحنههای تئاتر اجرا میشدند و متن همین نمایشنامهها نیز به صورت کتاب منتشر میشد. با وجود این، توجه به این نویسنده در سالهای پس از انقلاب و بهخصوص یکی دو سال اخیر بسیار بیشتر شده است؛ در سالهای ابتدایی دههی هفتاد عزتالله فولادوند ترجمهی رمان «قول» دورنمات را منتشر کرد و اندک زمانی بعد کتابی نیز دربارهی این نویسنده به فارسی برگرداند. در سال ۱۳۸۶ اتفاق مهمی در عرصهی نشر آثار ادبی آلمانزبان رخ داد و دکتر محمود حسینیزاد سه رمان مطرح «فریدریش دورنمات» با نامهای «سوءظن»، «قول» و «قاضی و جلادش» را با ترجمهای پیراسته به بازار فرستاد.
ناشر این آثار نشر گزیدهکار «ماهی» بود و سر و شکل زیبای کتابها نیز مددرسان شد تا موج تازهای از توجه به دورنمات به وجود آید و این سه رمان را به چاپهای بعدی و دورنمات را به شهرتی تازه در عرصهی ادبی ایران برساند. مجلهی بخارا، نشر ماهی و مرکز هنرپژوهی نقشجهان دست در دست هم دادند تا در تهران مراسمی برای دورنمات باعنوان «شب فریدریش دورنمات» برگزار شود و نامدارترین دورنماتشناسهای ایرانی، زوایای گوناگون زندگی و آثار این نویسندهی مطرح سوییسی را مورد بررسی قرار دهند. این مراسم روز سه شنبه ۲۵ اردیبهشت برگزار شد و در آن علی دهباشی، فیلیپ ولتی (سفیر کشور سوییس در ایران)، عزتالله فولادوند، حمید سمندریان، محمود حسینیزاد و حسن عشایری سخنرانی کردند.
(استاد حمید سمندریان در شب فریدریش دورنمات؛ عکس: حسین جاوید)
***
جهانی تشنهی ایمان
علی دهباشی، مدیر مجلهی بخارا و برگزارکنندهی شب فریدریش دورنمات نخستین سخنران مراسم بود. او در ابتدا به تعلق خاطر دورنمات به مذهب و نگاه عمیقاً فلسفی او به جهان پیراموناش اشاره کرد و گفت: «دورنمات در سال ۱۹۲۱ در دهکدهای از ایالت برن سوییس به دنیا آمد. پدرش کشیش بود و سختگیر، و او در خانوادهای کاملاً مذهبی رشد یافت. گرچه دورنمات در ادامه راه خود از پدر فاصله گرفت و سبک و سیاق او را نپسندید اما روحیهی کاملاً مذهبی در او باقی ماند و شاید همین روحیه دیدگاه او را به جهان و آدمیان سمت و سو داد». دهباشی در ادامه افزود: «گرچه عمدهی شهرت دورنمات به سبب نمایشنامههای اوست اما رمانها و داستانهای کوتاهاش نیز جایگاهی خاص در ادبیات سوییس و نیز ادب جهان دارند. جهانی که دورنمات تصویر میکند، جهانی است که از یک سو ایماناش را از دست داده و از سویی دیگر تشنهی همین ایمان است.
از دیدگاه دورنمات این جهان لگامگسیخته است و بیمهابا رو به سقوط دارد و در این میان انسانها از هر نوع اقدام موثر برای مهار آن ناتواناند. دورنمات میکوشد تا برای مخاطب خود تصویری روشن از جهان بیایمان ترسیم کند. زندگی در چنین جهانی پوچ و غیرقابل درک است و فقط مجموعهای از اتفاقات بر سراسر این زندگی چنگ انداخته است». دهباشی سپس به جهان بدون قهرمان دورنمات اشاره کرد و سخنان خود را با نقل جملهای از دورنمات به پایان برد: «ما در این جهان دیگر قهرمانان تراژیک نداریم، بلکه تراژدیهایی داریم که خونخواران تاریخ جهان، مثل هیتلر و استالین، ترتیب نمایش آنها را میدهند و با ماشینهای کشتار خود این نمایش را به صحنه میآورند».
دورنمات نقاش
فیلیپ ولتی، سفیر سوییس در ایران، دومین سخنران شب نویسندهی هموطناش بود. ولتی تشکر خود را از علی دهباشی اینگونه بیان داشت: «گاهی از خود میپرسم اگر علی دهباشی نبود، من، سفیر سوییس، چگونه میتوانستم فرهنگ کشورم را معرفی کنم؟» و سپس با محوریت نقاشیهای دورنمات و تاثیر آنها بر نویسندگی او سخن راند. او در بیان اهمیت فریدریش دورنمات گفت: «پس از جنگ جهانی دوم، دورنمات سوییسی همراه ماکس فریش طی مدت بیست سال مطرحترین نویسندهی ادبی در سرزمینهای آلمانیزبان بود. این دو سوییسی در مقام نویسندگان آلمانی، یعنی آلمانیزبان، از مهمترین نویسندگان مدرن هستند». فیلیپ ولتی به جنبهی ناشناختهای از دورنمات برای ما ایرانیان، یعنی دورنمات نقاش، اشاره کرد و گفت: «دورنمات در دورهی دانشجویی در اتاق زیرشیروانی خانهای در خیابان لاوبگ زندگی میکرد. در این مکان نقاشیهایی روی دیوار کشیده شده است که دورنمات در هنگام کشیدن آنها ۲۱ ساله بود. ابتدا یاد این تصویرها ـ که به همت خواهر دورنمات عکسهایی از آنها باقی است ـ در خاطرات نه چندان ماندگار دوستان دورنمات زنده بود اما در سال ۱۹۹۳ ـ دو سال بعد از مرگ دورنمات ـ به یاد آنها افتادند و سعی کردند عکسها را ترمیم کنند و این یادگارها را نجات دهند. انتشار تصاویر نقاشیهای دیواری دورنمات در سال ۱۹۹۴ بیتردید رخدادی جنجالی بود».
سفیر سوییس در بیان اهمیت این نقاشیها در کارنامهی هنری دورنمات افزود: «نقاشیهای اتاق زیرشیروانی در سال ۱۹۴۲ کشیده شده اما مجموعهی آثار ادبی دورنمات در پنج دهه پس از آن به شکوفایی رسیده است. بنابراین درمییابیم که دورنمات نویسنده، مبانی فلسفی و زیباشناختی اندیشهی خود را در مقام نقاش به قالب تصویر درآورده است و این مهم پیش از آن رخ داده که او در کسوت نویسنده، متنها و نمایشنامههای خود را روی کاغذ بیاورد. تصویرهای زیرشیروانی مصورسازیهای ادبی دورنمات نبوده، بلکه مقدمهای بر کار او بوده است».
کافکا، مرشد دورنمات
دکتر عزتالله فولادوند ـ مترجم و اندیشمند ـ دیگر سخنران شب فریدریش دورنمات بود. اولین مترجم رمان «قول»، در ابتدا اشاره کرد که دورنمات با هر معیاری که سنجیده شود، یکی از برجستهترین نویسندگان قرن بیستم است و سپس سخنان خود را اینگونه ادامه داد: «مشکل عمدهای که در آثار دورنمات طرح میشود و روح آن از مرشد وی فرانتس کافکا به ارث رسیده این است که آدمی در جهان امروز از سویی ایمان بیچون و چرای گذشته را از دست داده و از سوی دیگر تشنهی یقین است. جهان، لگام گسیخته و شتابان در سراشیبی سقوطی بیانتها سرازیر است و انسان ناتوان از هرگونه اقدام موثر برای مهارکردن آن، بیاختیار در ظلمت بیپایان این ورطه سرنگون است».
فولادوند افزود: «در نوشتههای دورنمات، صحنهها و کارها و چهرهها همه به ظاهر واقعی است، منتها درد بر سر این است که خود این واقعیت پنداری بیش نیست: تصویری است از واقعیتی دیگر و آن هم از واقعیتی باز هم دورتر و همینطور الی غیرالنهایه؛ درونمایهی هستی آدمی تراژدی است و هرقدر هم که او به ظاهر خوش و نیک بخت باشد، هیچچیزی جز اشک و آه سزاوار سرنوشت وی نیست. بنابراین همیشه در پایان، بانگ زهرخندی در آثار دورنمات به گوش میرسد که مو به تن خواننده یا بیننده راست میکند». عزتالله فولادوند سخنان خود را با تعریف کردن ماجرای کلی رمان «قول» و نمایشنامهی «ملاقات بانوی سالخورده» و دعوت از حاضران برای خواندن این کتابها پایان داد.
علاقهی دورنمات به دیدن اجرای فارسی اثرش
هنگامی که نوبت به سخنرانی استاد حمید سمندریان رسید او با شور و شوق خاصی پشت تریبون رفت و از علاقهی خود به دورنمات سخن گفت. سمندریان که تاکنون بیش از نیمی از کارهای دورنمات را به روی صحنه برده است ابتدا از خاطرات دوران تحصیلاش در آلمان و آشنایی با تئاتر و علاقهمند شدن به آن سخن گفت و سپس به ذکر خاطراتی از آشناییاش با دورنمات و اجرای نمایشنامههای او پرداخت.
سمندریان دورنمات را یکی از نویسندگان جهانی شدهی آلمان نام برد و گفت: «از آلمانزبانها سه نویسنده هستند که جهانی شدند. اولی برتولت برشت که صاحب سبک بود و سبک بیگانهسازی را بنیاد نهاد؛ دومی ماکس فریش که سبک کارش با دورنمات شباهت داشت و با او هماستیل بود و دیگری فریدریش دورنمات؛ این سه تن به دو دلیل به سرعت جهانی شدند. اول اینکه تمهای جهان شمول را پیاده کردند و موضوعاتشان خصوصی نبود و دیگر آنکه تمهای آنها از نمایشی به نمایش دیگر به کلی تغییر میکرد و تمهای تکراری نداشتند». او افزود: «هرگاه قصد داشتم نمایشنامهای از دورنمات را روی صحنه ببرم با او تماس میگرفتم و او هم هیچ ابایی نداشت که توضیحات مفصلی دربارهی نمایشنامهی خود بدهد. من از گفتههای او استفاده میکردم تا اجرا را به خود نویسندهی متن نزدیک کنم».
این کارگردان تئاتر سپس به دعوت خود از دورنمات برای دیدار از اجرای فارسی نمایش «ازدواج آقای می سی سی پی» در تهران اشاره کرد و در حالی که در میانهی سخن نتوانست جلوی اشکهای خود را بگیرد ادامه داد: «به دورنمات تلفن زدم. او در برن بود. از او خواهش کردم برای دیدن نمایش به ایران بیاید. او گفت: "من خیلی دلام میخواهد که اجرای فارسی نمایشنامهام را ببینم. منتها من یک بار عمل جراحی قلب کردهام و دیابت دارم و سفر با هواپیما برایام قدغن شده؛ عکسهای نمایش را برای من بفرستید". چند ماه بعد اسماعیل شنگله به من خبر داد که دورنمات مرد. بنابراین این آرزو به دل من ماند که دورنمات نابغه بیاید و کار ایرانیها را ببیند».
نویسندهی دقیق، زبانباز قهار
بعد از حمید سمندریان نوبت به دکتر محمود حسینیزاد رسید؛ مترجم سه رمان مطرح فریدریش دورنمات ابتدا به دقت نظر و وسواس او اشاره کرد و گفت: «دورنمات در نوشتن وسواس زیادی به خرج میداد. متنها را با مداد مینوشت تا بتواند تامل کند. نویسندههای بزرگی بودهاند که بسیار سریع کار میکردهاند. مثلاً میدانیم که تولستوی آنقدر کار نمیکرده تا سر و صدای اطرافیاناش درمیآمده و آنوقت سریع چند رمان مینوشته است. دورنمات از این دست نویسندگان نیست. او بسیار دقیق است و به گفتهی خودش گاهی ۱۰ بار متنها را تغییر میداده تا به نسخهی نهایی برسد و تازه در همان نسخهی نهایی هم باز تغییر ایجاد میکرده است».
مترجم کتاب «گذران روز» سپس به زبان فریدریش درونمات پرداخت و در اینباره چنین سخن گفت: «دورنمات از همان ابتدا دغدغهی زبان داشت. برای او نوشتن کار کردن با مادهی خام زبان است و به همین دلیل او آگاهانه به سراغ هر کلمهای میرود. دورنمات زبانباز قهاری بود. معتقد بود بین زبان گفتاری و نوشتاری تفاوت زیادی هست و زبان گفتاری برای او فقط مادهی خام بود. دورنمات قبل از اینکه نویسنده و نمایشنامهنویس شود داستانی نوشته است با عنوان "داستانی در یک جمله"؛ این داستان زبانی پیچیده دارد که در آن از همهی امکانات فرعی و اصلی زبان آلمانی نهایت استفاده برده شده تا داستان در یک جملهی طولانی بیان شود. زبان دورنمات زبانی است اندکی پیچیده و با جملههای درهم تنیده. زیرا او درواقع فلسفه خوانده و نویسندگی را محملی برای بیان آن انتخاب کرده است». حسینیزاد سپس مفصلاٌ به بیان جزییاتی از زندگی و نوشتههای دورنمات و بهخصوص رمانهای پلیسی او پرداخت.
بعد از محمود حسینیزاد، دکتر حسن عشایری که مدت زیادی با دورنمات آشنایی و دوستی داشته است به ذکر خاطراتی از ویژهگیهای جذاب اخلاقی و شخصیتی این نویسندهی مطرح سوییسی پرداخت. شب فریدریش دورنمات با نمایش فیلم مستند کوتاهی از زندگی او به پایان رسید.
لينکده
تصاویری از کتابخانههای دیدنی دنیا
عقل و هوش انسان را زایل میکند!
ده واقـعـهی مهم ادبی در سال ۲۰۰۸
یک بحث گروهی خواندنی دربارهی مجموعهداستان جدید حامد حبیبی
نگاهی به «این سوی رودخانهی ادر» نوشتهی «یودیت هرمان» آلمانی
گفتوگوی «پاریس ریویو» با هارولد پینتر، نمایشنامهنویس فقید انگلیسی
ترجمهی مجتبا پورمحسن| رادیو زمانه
مرگ هارولد پینتر، نوبلیست ادبیات
دربارهی رمان «مادام بواری» نوشتهی گوستاو فلوبر،ترجمهی مهدی سحابی
یادداشت مفصل «پونه بریرانی» بر مجموعهداستان جدید «حامد حبیبی»
«در زمان ما»، اولین کتاب همینگوی، بعد از سالها تجدید چاپ میشود
با ترجمهی شاهین بازیل، نشر افق
«بودنبروکها»، شاهکار توماس مان، بهزودی بر پردهی سینماها میرود
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™