« گفتوگو با دکتر «نهال تجدد»، نویسندهی ایرانی ساکن فرانسه | Main | گفتوگو با «فتحالله بینیاز»، نویسنده و منتقد ادبی »
کتابهای ناتمام
«پونه»ی عزیز من را دعوت کرده است که در بازی وبلاگی کتابهای ناتمام گذاشته شده، شرکت کنم. با توجه به اینکه مدتیست این صفحه، کمی بیشتر از یک وبلاگ حالت جدی به خود گرفته، شاید فرصت خوبیست برای ایجاد یک تنوع کوچک.
من اصولن در مطالعه پوستکلفت هستم و دیرزمانیست هیچ کتابی را ناتمام رها نکردهام که ـ به قول «بیهقی» ـ : «هیچچیز نیست که به خواندن نیرزد که آخر هیچ حکایت از نکتهای که به کار آید، خالی نباشد».
و البته نباید بر این چشم پوشید که تحصیلات، علاقه و ـ تاحدودی ـ حرفهی من ادبیات است و باتوجه به شناخت نسبیام از کتاب، بسیار کم پیش میآید که سراغ کتابهای بیمایه و نهچندان خواندنی بروم و برایشان وقت بگذارم. به هماین علت معمولن بهانهای برای نیمهتمام گذاشتن کتاب ندارم! ناتمام ماندن این چند کتاب هم که با مراجعه به کتابخانه و حافظهام نامشان را به یاد ٱوردهام، مربوط به سالیان پیش است.
۱- «هزار و یکشب»؛ چند صد صفحه از این کتاب دو هزار و اندی صفحهای را خواندم و بهرغم اینکه بسیار لذت میبردم، با توجه به اینکه در چاپهای پس از انقلاب بخشهایی از آن را سانسور کردهاند، حس کردم دوست دارم متن دستکارینشدهی این شاهکار را مطالعه کنم. اخیرن یک نسخهی معتبر نایاب «هزار و یکشب» را خریدهام و مترصد فرصت هستم که دوباره آنرا دست بگیرم.
۲- «برادران کارامازف»؛ اول یا دوم دبیرستان بودم که این کتاب را از کتابخانهی مدرسه که خودم مسئولاش بودم، برداشتم و کمی جلو رفتم اما نمیدانم چرا کامل نخواندم و از آن به بعد هم فرصت نشد سراغاش بروم.
۳- «شوهر آهو خانم»؛ دانشآموز بودم که این کتاب را با آن حجم زیادش خریدم و خاطرم هست طی آن سال تحصیلی، مدام برای خودم خیالپردازی میکردم که یکی، دو هفتهای بیمار شدهام و در خانه ماندهام و به همین بهانه «شوهر آهو خانم» را دست میگیرم! یا میگفتم در تعطیلات نوروزی خواهم خواندش. طاقت نیاوردم. یک شب بیدار ماندم و تا ساعت سه شب، حدود دویست صفحهای خواندم اما هیچوقت جلوتر نرفتم.
۴- «مرگ کسب و کار من است»؛ ناتمام ماندن مطالعهی این رمان «روبر مرل» هم به علت همآن گرفتاریهای دوران تحصیل است. کتاب را دست گرفتم و ناگهان حجم درسها زیاد شد و نتوانستم پنجاه، شصت صفحهای را که خواندم بودم، ادامه دهم. حالا نه اینکه درسخوان بودم (!) اما هیچوقت با ذهن گرفتار نمیتوان از آثار ادبی لذتی را که باید، برد.
سه کتاب اول را حتمن در فرصتهای آتی دوباره خواهم خواند، اما بعید میدانم برای خواندن آخری، انگیزهای داشته باشم.
لينکده
گفتوگوی پاریس ریویوو با امبرتو اِکو
آشوبگـرای مـدرنیست: یـادداشتی دربارهی «هنريک ايبسن» نامدار
استاد فتحاللاه بینیاز|مجلهی ماندگار
پنجره: یک عکس دیدنی با صد حرف!
«داستانهای نامنتظره»ی رولد دال، متنی که خواننده را میخکوب میکند!
دربارهی نمایشنامهی «تـمـاشـاچـی محکوم به اعدام» ماتئی ویسنییک
یک خبر خوش برای براتیگاندوستها: پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد!
در وبلاگ گروه اينترنتی «كولیها» دو عکس دلنشین از صادق چوبک ببینید
معرفی «سهگانهی نیویورک» پل استر
گزارشی از کتاب «سرمای طولانی» میریام مافای با ترجمهی میرفخرایی
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
به نظر من برادران کارامازوف رو اگه بخونی در هر زمانی میتونی ادامش بدی !
کتاب جالبیه - شوهر آهو خانوم هم باید رمان ایرانی خوان باشی تا برات جالب باشه !
دیااکو | March 2, 2008 11:11 AM
سلام
به نظر من بهتر است شوهر آهو خانم را همین امروز بخوانید. بسیار زیباست. من این کتاب را در ایام فرجه امتحانات بین ترم در ترم سوم کارشناسی خواندم. باور کنید تمام دوستانم کتابهاشون رو یک دور دوره کردند اما من یک هفته بست توی خوابگاه نشستم و این کتاب رو خوندم. کارهای دیگر آقای محمد علی افغان مانند بوته زار هم معرکه هستند.
Tahereh Karami | February 26, 2008 02:49 PM
“….قطاری که نزدیک و نزدیکتر می آید.
هارمونی يکنواخت چرخها,
چرخهایی که سالهای سال
نقطه تلاقی اين دو خط موازی را
در دور دستها جسته اند…..”
“تلاقی” آخرين دستنوشته “دلتنگ دلتنگی های آسمان” در انتظار نگاه گرمتان است!
دلتنگ دلتنگی های آسمان | February 23, 2008 08:53 PM
ممنون که دعوت را قبول کردی.فرصت خوبی شد برای تنفس
نوشته های پشت شیشه | February 23, 2008 07:51 PM