« متن کامل و بدون سانسور ِ «هزلیات سعدی» | Main | یاد آر ز شمع مرده یاد آر (گزارشی از شب دکتر محمد معین) »
«فاجعه»: هفت نمایشنامهی کوتاه از سامویل بکت
«فاجعه» سامویل بکت
علی هادیزاده- علی حاتم
نشر مشکی
۸۷ صفحه
چاپ اول: ۱۳۸۶
شاید تصور کردن نمایشنامهای بدون بازیگر و بدون دیالوگ که اجرای آن تنها سی و پنج ثانیه طول میکشد، اندکی دشوار بنماید اما حقیقت این است که چوناین نمایشنامهای نوشته شده و از قضا نویسندهی آن یکی از مشهورترین بازینویسان همهی اعصار یعنی «سامویل بکت» نویسندهی ایرلندیتبار فرانسویست. نام این نمایش بسیار کوتاه «نفس» است و فقط با استفاده از صحنهای ساده پر از زبالههای گوناگون، نورپردازی، یک دم و بازدم، و فریاد ضعیف و کوتاه نوزادی در حال تولد، در نهایت ایجاز، بیهودهگی و پوچی زندهگی بشر را ـ آنگونه که نمایشنامهنویسان تئاتر ابزورد به آن باور دارند ـ تصویر میکند.
با این پیش فرض وقتی سراغ کتاب «فاجعه» که شامل هفت نمایشنامهی کوتاه از «بکت» است میرویم چندان تعجب نمیکنیم؛ قرار نیست با نمایشهایی که به خواندن و یا دیدنشان بر صحنهی تئاتر عادت داریم مواجه شویم. حتا قرار نیست با نمایشنامههای اولیهی خود سامویل بکت نظیر «در انتظار گودو» و «دست آخر» رو به رو باشیم؛ البته فضاسازی، شخصیتها و جهانبینی غالب در این نمایشنامههای کوتاه، نسبت به آثار طولانی و متقدمتر «بکت» چندان تغییری نکرده است اما اینبار هم «بکت» ورق تازهای برایمان رو کرده و زندگی کوتاه و معمولن پر از رنجمان را به همان کوتاهی و تیرهگی ـ گویی در فاصلهی یک دم و بازدم ـ جلوی چشمانمان قرار داده است.
تئاتر ابزورد – بهطور کلی ـ و تئاتر «سامویل بکت» ـ بهطور خاص ـ برخلاف اغلب نمایشنامههایی که پیش از سالهای میانی قرن بیستم نوشته میشدند محملی برای سرگرمی و وقتگذرانی نبود؛ آینهای بود که سرگشتهگی و انفعال انسان را در برابر او به نمایش میگذارد و پرسشهای بیپاسخ فراوانی در او برمیانگیخت. شاید به هماین دلیل بود که نام ابزورد - یعنی پوچی و معناباختگی ـ را بر آن نهادند.
آدمهای «بکت» به قول خودش در «پوچی و بطالت روحی» سیر میکنند و اغلب ناتوان از تغییر اوضاع نا به سامانشان منتظر مرگ نشستهاند. حتا اگر کوششی صرف خارج شدن از وضعیت فعلیشان کنند، راه به جایی نمیبرند و همچونآن در سرگردانی و ضعف نمادینشان غوطه میخورند. به عنوان مثال در نمایش «چرکنویس برای نمایش ۱»، دو پرسوناژ نمایش یکی ناتوان از راهرفتن و دیگری ناتوان از دیدن، هر دو اسیر چمبرهی رقتبار مصیبت هستند. زوجی که نمونههای آنها را در نمایشنامههای پیشین سامویل بکت نیز دیدهایم. این دو نیز نظیر «ولادیمیر» و «استراگون» در ناکجاآبادی خالی از سکنه گذران میکنند. مرد نابینا بیشباهت به «پوتزو»ی «در انتظار گودو» نیست و مرد چلاق نیز بیشباهت به کاراکتر «هم» در «دست آخر».
«پوتزو» و «هم» هر دو در قلمرو خودشان قدرت دارند اما اینجا ـ و شاید در هیبت جدید ـ ضعف مطلق گریبانگیر هر دو پرسوناژ است. این دو سعی میکنند هر یک نیمهی آن دیگری باشد تا بتوانند بر ناتوانیشان غلبه کنند اما حتا از این کار نیز عاجزند و درست مثل انسان مدرن، ناگزیر مجبورند تن به شرایط موجود بدهند و یارای تغییر و بهبود اوضاع خود را ندارنند.
از دیگر مضامین مهم آثار بکت که در نمایشنامههای کوتاه کتاب «فاجعه» نیز نمود دارد، تسلسل باطلیست که اغلب شخصیتها دچار آن هستند. شخصیتهای بکت – باز هم به عنوان نمادی از انسان مدرن ـ سیزیفوار و آشفته خود را تکرار میکنند و هیچوقت به آنچه که میخواهند نمیرسند. میتوان از نمایشهای «چی کجا»، «لالایی»، «صدای پا» و حتا «بداههسرایی اوهایو» به عنوان نمونههایی از این آثار نام برد.
نمایشنامههای کتاب «فاجعه» اغلب داستان و طرح منسجم و مشخصی هم ندارند. برشی هستند کوتاه از زندهگی و درست مثل خود آن سرشار از ابـــهام و ایــهام. در این نمایشها هم مثل آثار بلندتر «بکت» خبری از صحنهپردازیهای ویژه و توصیف ظاهری دقیق و نقش محوری بازیگیرها نیست. صحنه اغلب خالی یا بسیار ساده است و بازیگرها هم بدون نام و ویژهگیهای خاص هستند و حتا در دو نمایش «بداههسرایی اوهایو» و «چی کجا» تاکید شده که آنها «تا حد امکان شبیه به هم» باشند.
نقش «نور» را هم در این نمایشها نمیتوان نادیده گرفت. در بسیاری از نمایشنامههای «بکت» صحنه از نور کافی برخوردار نیست و معمولن نمایش در هالهای از تاریکی و سایه میگذرد؛ یا غروب است و شب (مثل «در انتظار گودو»، و نمایش «چرکنویس برای نمایش ۱» در هماین کتاب)، یا نور مختصری از پنجرهای کوچک تنها روشناییبخش صحنه است (مثل نمایش «دست آخر») و یا اینکه تنها نوری موضعی و اندک روی بازیگیری قرار دارد که در آن لحظه بار اصلی نمایش به دوش اوست (مثل نمایشهای «صدای پا»، «بداههسرایی اوهایو»، «لالایی»، «چی کجا» و حتا «چرکنویس برای نمایش ۲» در کتاب «فاجعه»). این فقدان نور، اتفاقی نیست و کاملن در راستای هدف نمایشهاست و چه کسیست که نتواند چرایی تاریکی و نبودن نور در نوشتههای «بکت» را تاویل و فهم کند؟
«بکت» چه در رمانها و داستانها و چه در نمایشنامههایاش «آدم خوشبخت» ندارد. در نمایشهای کتاب «فاجعه»، تعداد دیگری از کاراکترهای منفعل، ناتوان و بدبخت «بکت» به عنوان نمایندهای نمادین از خود ما حضور دارند تا بار دیگر عدم شناختمان نسبت به موقعیت بغرنجی را که به عنوان زندهگی از سر میگذرانیم، به رخمان بکشند. اغلب این نمایشها در دوران پختهگی «بکت» نوشته شدهاند و شاید به هماین علت است که در آنها هیچ حرف و حرکت و توصیفی اضافه نیست و همهچیز سر جای خودش قرار دارد؛ نمایشنامههای کتاب «فاجعه»، با وجود اینکه مثل یک آه، کوتاه هستند، سرشار از حرف و پرسشاند؛ پرسشهایی که پاسخشان را نمیدانیم و شاید هم هرگز ندانیم.
لينکده
گفتوگوی پاریس ریویوو با امبرتو اِکو
آشوبگـرای مـدرنیست: یـادداشتی دربارهی «هنريک ايبسن» نامدار
استاد فتحاللاه بینیاز|مجلهی ماندگار
پنجره: یک عکس دیدنی با صد حرف!
«داستانهای نامنتظره»ی رولد دال، متنی که خواننده را میخکوب میکند!
دربارهی نمایشنامهی «تـمـاشـاچـی محکوم به اعدام» ماتئی ویسنییک
یک خبر خوش برای براتیگاندوستها: پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد!
در وبلاگ گروه اينترنتی «كولیها» دو عکس دلنشین از صادق چوبک ببینید
معرفی «سهگانهی نیویورک» پل استر
گزارشی از کتاب «سرمای طولانی» میریام مافای با ترجمهی میرفخرایی
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
خانم لاله رستگار يا به عبارت ديگر كاوه ميرعباسي و عبدالله كوثري و مهدي غبرايي! واقعآ مطمئني كه عباس پژمان بود كه ترتيبتان را داد؟
بهادر بهرامي | October 11, 2007 03:47 PM
در جواب لاله رستگار و مترجمان جوان كوثري و ميرعباسي و غبرايي بايدبگم كه واقعآ حق داريد كه از اين كامنتها بگذاريد. حالا يا عباس پژمان بود يا هر كس ديگر، بدجوري ماتحتتان را از حيز انتفاع انداختمحسن فرجي
فريبرز پويان | October 11, 2007 02:21 PM
kheli toopi
eliya | October 11, 2007 06:52 AM
با مطلب وبلاگ "دیگر "موافقم . کشکولی نویسنده بااستعدادی است . اما شاگردان (مریدان )گلشیری سال هاست که او را بایکوت کرده اند تا به کلی حذف شود. همینها خصوصن سناپور و مدرس صادقی بعدها با همدستی یزدانی خرم اجازه ندادند حتی یک بار نام او در شرق سابق بیاید. او را به کلی از ذهن مردم دور کردند . حالا به خواست خدا و همت دوستان شرق خصوصن آقای غلامی عزیز و حسن محمودی محبوب این نویسنده خلاق دارد مطرح می شود. مقاله علمی کشکولی در باره ولی فقیه عالم ادبیات - گلشیری - دارد دست به دست می شود. من هرگز کشکولی را ندیدم . اما می بینم که او به تنهایی از تمام مریدان گلشیری بااستعدادتر است . از خدا می خواهم که سال ها ی سال زنده باشد و کارهای جدیدش را چاپ کند.
سهیلا مرزبان | July 6, 2007 03:37 PM
سلام
مثل همیشه عالی. اگه خواستی به وبلاگ ما یه سری بزن
www.np.blogfa.com
امیر | July 4, 2007 09:56 PM
در این وادی بدبختی فقیرین و تحقیرشده ترین و سرگردان ترین آدم ها شاعران و نویسندگان و مترجمان ادبیات معاصراند. از همه طرف ستم می بینند و از ناشرهای رذلی که ژست مردمداری و روشنفکری می گیرند بیشتر از همه . اینها که کار دوم شان بساز و بفروشی و دلالی است چه رابطه ای با فرهنگ دارند؟ کارخانه ها و پیمانکارها این مملکت دراند ورشکست می شوند آن وقت ناشر هایی مثل چشمه و نگاه و افق و نیلوفر و مرکز و ثالث و آگاه و طرح نو و نی این همه ثروت را از کجا آورد ه اند ؟ از راه فروش کتاب ؟ باید خیلی احمق باشیم که به این سوال جواب مثبت بدهیم
اهل قلم | July 3, 2007 10:22 PM
عباس پژمان پس از این که با همدستی رضا شکرالهی (مشکوک ترین فرد دنیای مجازی ایران ) بهترین مترجمان کشورمان را مورد اهانت و تحقیر قرار داد حالا دست به دامن تلویزیون شده تا عقده های حسادتش را آن جا خالی کند. این بیمار روانی که کاری جز تخریب چهره های محترم فرهنگ ما ندارد باید از جامعه ادبی طرد شود.
گروه مترجمان جوان
'گروه مترجمان جوان | June 30, 2007 03:36 PM
نقد خوبی نوشتی . اما اگه می دادی دست دکتر عباس پژمان می تونست بهترش کنه . می گی نه از رضا شکراللهی که کامنت های دکتر رو به اسم های مختلف می ذاره توی سایتش تا عبدالله کوثری و مهدی غبرائی و کاوه میرعباسی را بکوبه بپرس .
لاله رستگار | June 29, 2007 11:24 PM
Salam javied.chetori?:Dkheili vaghte azat bikhabr mibaashim:Dto ke kam adami nemibaashi:D:D:D:Dba aoon 2pesare ke mojood mibaashand ziaaratetoon konim.inghadr invaro oonvar zang nazan:DD:D:D:D:DDDDDDDDDD
haha | June 25, 2007 07:58 PM
رمان 123 صفحه ایی « ... آدمیان که در ... » نوشته مظاهرشهامت بوسیله نشر فرهنگ ایلیا منتشر شد . علاقمندان می توانند برای تهیه آن ، با شماره تلفن 01313224705 نشر ایلیا
یا با شماره 09144521345 با نویسنده تماس بگیرند .
مظاهرشهامت | June 23, 2007 12:24 AM
با سلام
وبلاگ هرانک با تم ادبی و عرفانی در خدمت دوستداران
ارادتمند هرانک
ali rashvand | June 21, 2007 10:28 PM
كافه داستان با پنج داستان به روز شد:
داستانِ "جل الخالق" از ((محمود خلعتبری))
داستانِ "با سانچو" از ((رهولا باقری))
داستانِ "جايزه بانك" از ((محمود حسيني))
داستانِ "پل" از ((ميثم محمدي))
داستانِ "سکه یک دلاری" از ((شهریار صیامی))
كافه داستان | June 21, 2007 06:18 PM
حسین جان با اجازه وسپاس
متن کامل و بدون سانسور ِ
هزلیات سعدی
به کوشش ِ
حسین جاوید
هم قبیله | June 19, 2007 02:53 PM
با ا جازه مطلب شما
هم قبیله | June 19, 2007 02:50 PM
تئاتر نفس با تنفس هم زمان و خاموش و ورشن شدن صحنه سن شاید هم نمود کاملی از عصاره زندگی در یک کلمه باشد و هم نمود یک سبک که دیگران آن را بی هوده می دانند. شاید مینی مالیسم همان زندگی باشد.
لاله | June 18, 2007 04:02 PM
....پیروز شدیم
حضور گرم شما را میزبانم
masud rasekhi | June 18, 2007 02:46 PM
نویسندگان و شاعران نوقلم : مواظب باشید با پول خودتان پیش نشرهای نگاه و ثالث و نیلوفر و افق و چشمه کتاب چاپ نکیند . پول تان را می خورند. تحقیرتان را می کنند. کتاب را پخش نمی کنند. حتی صد جلد هم از کتاب بهتان نمی دهند. پولی که می گیرند 2/5 تا 4 برابر هزینه است .
شهين تبريؤيان | June 18, 2007 02:32 AM