« گفتار طربانگیز: بررسی طنز سعدی در گلستان و بوستان | Main | متن کامل و بدون سانسور ِ «هزلیات سعدی» »
عروسکخانه، ایبسن شاعر و چند اشاره به چالش ترجمه
عروسکخانه و ... هنریک ایبسن
منوچهر انور
نشر کارنامه
۳۱۰ صفحه
چاپ اول: ۱۳۸۵
«دریابندری» در آن گفتوگو اشاره کرده بود که: «ترجمهی شعلهور به دست شخص دیگری جمله به جمله با اصل مقابله و اصلاح شده بود، بهطوری که سهم اصلاحکننده از سهم مترجم بیشتر بود که کمتر نبود... [این شخص] منوچهر انور [بود]. انور آن موقع سردبیر یا به اصطلاح امروز سرویراستار موسسهی فرانکلین بود و مدت زیادی وقت صرف این کار کرد...». (۱)
تا به حال نام «منوچهر انور» را روی جلد هیچ کتابی ـ نه تالیف، نه ترجمه – ندیده بودم و به هماین خاطر وقتی کتاب «عروسکخانه»ی «هنریک ایبسن» را دیدم و نام «انور» را هم بر تارکاش، درنگ نکردم و آنرا خریدم؛ گو اینکه مدتها بود میخواستم سراغ ترجمهی «دکتر مهدی فروغ» از این کتاب بروم که سالها پیش انتشارات «بنگاه ترجمه و نشر کتاب» آنرا با عنوان «خانهی عروسک» چاپ کرده بود و فرصت نیافته بودم بخوانماش.
باری، «هنریک ایبسن» در ایران نام ناشناختهای نیست، بهخصوص برای اهالی تئاتر؛ تعداد زیادی از نمایشنامههای او را در سالهای گذشته بهخصوص دو انتشارات «فردا» و «تجربه» چاپ کردهاند. «عروسکخانه» هم که دیگر جای خود را دارد و میشود گفت مشهورترین بازی ایبسن است؛ نمایشنامهای تقریبن کمپرسوناژ و در سه پرده.
«توروالد هلمر» وکیل دادگستری که اخیرن به ریاست یک بانک برگزیده شده، به همراه همسرش «نورا» که زنیست در غایت زیبایی، مهر و وظیفهشناسی، یک زندهگی خوشبخت کلیشهای دارند. توروالد در ابتدای زندهگی زناشوییشان بیمار شده و برای بازیابی سلامتیاش نیاز به یک سفر تفریحی به جنوب ایتالیا داشته. نورا برای تامین هزینهی این سفر بهطور پنهانی مبلغی را از «کروگستاد» به ربا گرفته و حالا سالها بعد اتفاقاتی رخ داده است که به زودی این «راز سر به مهر» را «به عالم سمر» (۲)خواهد کرد. (داخل پرانتز بگویم که این «کروگستاد» بیشباهت نیست به «گوبسک رباخوار» انوره دو بالزاک (+) و ماجرای پیش آمده برای نورا هم خیلی شبیه است به اتفاقات آن کتاب، البته از نوعی دیگر؛ «گوبسک رباخوار» در سال 1842 منتشر شده و «عروسکخانه» در 1879.)
نورا به دروغ به توروالد گفته است که این پول را از پدرش به امانت گرفته و چون ماجرا را حتا از پدر محتضرش هم پنهان کرده بوده، امضای او را جعل کرده است. جعل امضا جرم بزرگیست و اگر ماجرا عیان شود، موقعیت توروالد شدیدن به خطر میافتد.
سیر اتفاقات به سمتی پیش میرود که خودخواهی و برخورد «توروالد» که برخلاف انتظار «نورا» به معجزه شباهتی ندارد، نهایتن به عصیان «نورا» ختم میشود. او به این نتیجه رسیده که: «خونهی ما فقط جای بازی بوده. من اینجا «عروسک – زن» ِ تو بودهم، هماونجور که تو خونهی بابا، «عروسک – بچه»ش بودم. بچههاام به نوبهی خودشون عروسکای من بودهن. من خوشام میومد وقتی تو با من بازی میکردی، هماونجور که اونا خوششون میومد وقتی من باهشون بازی میکردم. این بوده زن و شوهری ما توروالد...». (۳)
«وقت بازی تموم شده» و نورا همهچیز را ترک میکند، توروالد، خانه، بچهها و ... تا به جستوجوی خود برود. خود حقیقیاش که در این سالها نه آن را شناخته و نه قصد داشته که بشناسد اما حالا دیگر وقتاش رسیده که برای فرار از «عروسکبودن» معمایاش را حل کند.
«عروسکخانه، ایبسن شاعر و چند اشاره به چالش ترجمه» ـ همآنطور که از اسماش بر میآید ـ سه کتاب است در یک کتاب و «ایبسن شاعر» یادداشتیست در ۱۱۰ صفحه که بسیار دقیق و جامع دربارهی «هنریک ایبسن»، زندگی و آثارش و هماین نمایشنامهی «عروسکخانه» شرح و تفسیر ارائه کرده است؛ چون تمام شناخت من نسبت به «ایبسن» محدود به مطالعهی این کتاب است، هر چه بگویم تکرار مکررات است. ترجیح میدهم جز ارائهی پیشنهاد خواندن نمایشنامهی بینظیر «عروسکخانه» با ترجمهی بسیار روان و بدون اغراق، بینقص استاد «منوچهر انور» حرفی نزنم و فقط چند کلمهای دربارهی بخش دوم کتاب، یعنی «چند اشاره به چالش ترجمه» سخن بگویم.
«چند اشاره به چالش ترجمه» ـ بر خلاف ظاهر غلطاندازش! ـ مباحثی را مطرح کرده که نه اصولن چندان ربطی به ترجمه و چالشهای آن دارد و نه حتا ـ به علت سلیقهای بودن بیش از حد ـ چندان حائز اهمیت و علمیاند.
تمام حرف استاد انور در این کتاب درواقع بیان مکرر یک نکته یا پیشنهاد است که دروقع کش آمده و به طرق مختلف در این نزدیک شصت صفحه بیان شده است. «منوچهر انور» معتقد است که ما فارسیزبانان باید مرز کاذبی که بین زبان گفتار و زبان نوشتار ایجاد شده است را تا جای ممکن از میان برداریم تا زبانمان مثل زبانهای اروپایی پویا و باطراوت شود و بتوانیم از همهی قابلیتهای زبان بهره بگیریم. به عنوان مثال مطرح میکند که بهتر بود در روی تابلوهای راهنمایی به جای «از سرعت خود بکاهید» نوشته میشد: «یواش»! تا ساختار کتابتی به یک عبارت گفتاری تحمیل نشده باشد!
من آن بخش از سخنان او را میپذیرم که تاکید میکند در ضبط دیالوگها، استفاده از زبان محاوره بسیار کارآمد است، اما نحوهی آوانویسی دیالوگهای محاورهای و پارهای دیگر از بحثهای مطرح شده در این کتاب به نوعی کاملن سلیقهای و بیتوجهه به زیر و بمهای مقولهی پیچیدهی زبان است.
با اندک آشنایی با آرای «فردینان دو سوسور» (پدر زبانشناسی نوین) به راحتی میتوان دریافت که بسیاری از ایرادهایی که «منوچهر انور» مطرح کرده، ناشی از تمایز جوهرهی گفتار و نوشتار است و بخش عمدهای از ناهمآهنگیهای بین زبان گفتار و زبان معیار ـ که استاد انور اصرار بر لزوم برطرف کردن آنها دارند ـ در همهی زبانها وجود دارد و بهنوعی خاصیت ماهوی آنهاست و برای اصلاح دشواریها و کاستیهای فارسی، تمهیداتی بسیار فراتر از آنچه ایشان مطرح کردهاند، نیاز است.
به هر حال بررسی دقیق مواردی که «منوچهر انور» در این کتاب مطرح کرده، میطلبد که یادداشتهای مفصلتر به قلم اهالی فن و زبانشناسان نوشته شود که امیدوارم با توجه به مدت کمی از انتشار این کتاب میگذرد، بهزودی این مباحث مطرح شوند.
«نشر کارنامه» ناشر گزیدهکاریست و هر کتابی منتشر نمیکند، اما اگر کتابی منتشر کند از نظر کتابآرایی و زیبایی بینظیر است. «عروسکخانه، ایبسن شاعر و چند اشاره به چالش ترجمه» هم از این قاعده مستثنا نیست و اگر قیمت نسبتن بالایاش ـ شش هزار تومان ـ را نادیده بگیریم، کتابیست که هم ظاهر و هم باطن شکیل و جذابی دارد و میتواند پیشنهاد خوبی باشد برای علاقهمندان به کتاب.
ارجاعات:
(۱) ن. ک به «یک گفتوگو» (ناصر حریری با نجف دریابندری)، نشر کارنامه، ۱۳۷۶، ص ۶۳.
(۲) اشاره به بیت اول غزل معروفی از «حافظ»: ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود، وین راز سر به مهر به عالم سمر شود...
(۳) عروسکخانه، صفحهی ۲۸۲
لينکده
گفتوگوی پاریس ریویوو با امبرتو اِکو
آشوبگـرای مـدرنیست: یـادداشتی دربارهی «هنريک ايبسن» نامدار
استاد فتحاللاه بینیاز|مجلهی ماندگار
پنجره: یک عکس دیدنی با صد حرف!
«داستانهای نامنتظره»ی رولد دال، متنی که خواننده را میخکوب میکند!
دربارهی نمایشنامهی «تـمـاشـاچـی محکوم به اعدام» ماتئی ویسنییک
یک خبر خوش برای براتیگاندوستها: پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد!
در وبلاگ گروه اينترنتی «كولیها» دو عکس دلنشین از صادق چوبک ببینید
معرفی «سهگانهی نیویورک» پل استر
گزارشی از کتاب «سرمای طولانی» میریام مافای با ترجمهی میرفخرایی
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
از کامنت سحر (مقیم اروپا )در سایت هنوز ممنونم . واقعن چیزها و کسانی در کشور ما مطرح می شن که توی دنیا اصلن مطرح نیستن. ژیژک نامی را در روزنامه هم میهن و ییمیهن و شرق و غرب و اعتماد و بی اعتمادی می آرن رو که خود اروپا و آمریکا محلی به اونا نمی ذاره . ریچارد براتیگان را توی آمریکا کسی نمی شناسه ولی اینجا پیام یزدان جو و شهریار وقفی پور خودش را برای او جر می دن و این دومی چون سیامک گلشیری مثل براتیگان نمی نویسد او و آخرین اثرش را سکه یک پول می کند و علیرضا محمودی (ایرانمهر ) که نخود هر آشی است کتاب گلشیری را در اعتما د ناملی به عرش می برد. مریم خانم مهتدی (ظاهرن دختر آقای مهتدی عضو موسسه تحقیقات استراژیک و سفیر سیار ایران در لبنان ) که مسابقه جایزه گلشیری را هم مدیریت می کند و مدیر برنامه های آموزشی سناپور هم هست مجموعه داستان سناپور را بهترین مجموعه داستان ایران می داند و سی چهل نفر دیگر این مجموعه را ضعیف ترین و بیارزش ترین مجموعه داستان تاریخ ایران می دانند و بنیاد گلشیری را به خاطر اهدای جایزه به آن به باد ناسزا می گیرند . حلاصه کلام دارد لجنزاری می شود نقد و تحلیل و تفسیر ما از بس خود خواهیم . فکرنمی کنم ادبیات ما تا پنجاه سال بعد قدر راست کند چه عبالرضایی باشد یا نباشد چه رضا قاسمی باشد یا نباشد. مساله فرد نیست نگاهی به روزنامه ها بیندازیم همه دارند کار بیخطر می کنند. کار بی خطر یعنی خراب کردن دیگران و از واقعیت های اساسی حرف نزدن . در همه جا هم تخته شده . کار به اون جا کشیده که علی دهباشی یک سر تابوت ادبیات را روی دوش گذاشته و کانون ادبیات سر دیگرش را . فکر می کنید تا کی زنده می مانیم ؟
مهرنوش احمدی | June 5, 2007 01:25 AM
از این اظهار نظرها ی بی منطق تعجب نمی کنم . امروز در روزنامه عامه پسند هم میهن خواندم که استاد سناپور مرحوم گلشیری را روشنفکر خوانده است. با تمام احترامی که برای آن مرحوم و همسر محترمش قائل هستم باید بگویم که او اصلن روشنفکر نبود. گلشیری مثل خود سناپور از فلسفه و جامعه شناسی هیچ نمی دانست . در آثارش هم پیداست. هرگز یک مقاله یا مصاحبه روشنفکرانه هم ننوشت . سیاسی هم نبود و در اوج ظلم شاه هیچ وقت وارد تشکیلا تی نشد. چند ماهی هم که دستگیر شد قضیه اش مفصل است و من در خاطرات دیگران دیدم و در آیند در خاطرات خودم هم می آورم . قبل از 1357 من چند دفعه مرحوم را دیدم . از لحاظ سیاسی حاضر نمی شد تکان بخورد. حتی در حد یک سمپات . دوره بکش و بگیرو ببند 1360 تا 1367 هم که کلاس های خود را داشت و حکومت هم کاریش نداشت . اتفاقن ما بارها در زندان راجع به او صحبت کردیم که چه طور در این بیداد او آزادانه نشسته و درس ادبیات می دهد . حالا روزی خواران روزنامه های هم میهن و ایران و شرق و کیهان که درنهایت یکی هستند و ادامه دهنده راه حزب توده دارند همه را خراب می کنند. چه عبالرضایی چه رضا قاسمی یا حسن فرهنگی یا کاشیگر و عبدالله کوثری و غبرائی و میرعباسی . سوال سوال من این است : چرا مثل غرب آزاد نباشیم که کارمان را بنویسیم و معلم های ریز و درشت اخلاق ما را نکوبند. اگر کار این یا آن نویسنده ضعییف است یا دزدی است بهتر نیست بگذاریم اول خوانندها ی عادی قضاوت کنند؟ آیا ما باید از سناپور و مهدی یزدانی خرم و محسن آزرم و همین آدم های مشکوک گم و گور توی روزی نامه زرد هم میهن و شرق و کیهان و جام جم و ایران و ... و سایت های مشکوک خط بگیریم ؟ بهتر نیست این گونه رسانه ها را تحریم کنیم ؟
فیروزه سادات علوی | June 4, 2007 01:28 PM
سلام
من هم فکر می کنم که آقای دریابندری بخشی از حقیقت را گفته اند.متاسفانه نویسندگان ومترجمان ما تا نامی می بابند و شهرتی که گاه حق است و گاه به مدد روابط می طنند به صحرای کربلا.گلستان نجف را می شوید نجف هدایت را قبول ندارد، میرصادقی آفتابه می گیرد به آل احمد که او اصلا نویسنده نیست و پژمان ترجمه کوثری و غبرایی را قبول ندارد. گلشیری میرزا محمود دولت ابادی را قبول ندارد و الی آخر.در یک جلسه ای بودم که آقایی با شدت و حدت از بهمن شعله ور و ترجمه او دفاع می کرد و از سواد انگلیسی او.در تایید حرف خود هم از دو نویسنده امریکایی و مباحثاتشان با شعله ور می گفت.آن اقا را نمی شناختم اول فکر کردم فامیل شعله ور باشد.بعدا فهمیدم اسدالله امرایی است.
کامران پورنجف | June 2, 2007 02:01 AM
من فکر می کنم آقای دریابندری تمام حقیت را نگفت . شعله ور از خانواده ای اشرافی و فرنگ رفته و مدرن بود. بیشتر اعضای آن خانواده یک یا دو و حتی زبان خارجه می دانستند . من آن زمان محصل دبستان بودم و به خاظر خویشاوندی می دیدم که بهمن هر هفته چیزی ترجمه می کند. پدرم که انکلیسی اس عالی بود و مترجم وزرات خانه و بعدها دیپلمات می گفت بهمن در زبان انکلیسی نبوغ دارد. و چند دفعه ترجمه هایی از او را نشانم داد. خواستم در جریان باشید. این مطلب را یک جوان در سایت شما دید و به من خبرش را داد و به او گفتم که عین حقیقت را بنویسد تا من آن دنیا در بربر خداوند متعال بدهکار نباشم . دست حق همراهت باشد.
سیمین جعفرزاده | June 1, 2007 07:25 PM
سلام آقای جاوید،
برحسب اتفاق من این کتاب ایبسن را، که آقای "انور" آن را عروسک خانه نام نهاده است، و من چه بسا آن را خانه عروسک ( بدون کسره در انتهای (ه) ی خانه) نام می نهادم، دوباره در دست مطالعه داشتم. بار اول آن را درسنین نوجوانی به فارسی خوانده بودم و حالا با کوله باری از زندگی پراز فراز و نشیب آن را به زبان انگلیسی، زبان اصلی، می خوانم.
البته نامی که آقای فروغی به کتاب داده اند نیز، کم بی راه نیست چرا که خانه در مجموع سراپا بزک است. برای حفظ ظاهر است، برای حفظ موقعیت. و همه ی افرادی که در آن آمد و شد دارند نیز به نحوی برای پیشبرد منافع خود بازی می کنند. رفتار ربا خوار عیان است ولی در نهایت می بینیم که هنگام که امیدی در زندگی می یابد، ترفندهایش را فراموش می کند. به عبارتی مشکلات زندگی که اتفاقا مسبب آن بخشا همین خانواده بوده اند، و از جمله اخراج او از شغل فعلی اش را وا می دارد که او نیز متقابلا حرکتی برای ادامه ی زندگی پیش گیرد.
آقای جاوید به طور خلاصه کتاب را معرفی کرده اند ولی به نظر من نکات بسیارمهمی در کتاب هست که ما هم اکنون در بسیاری از خانواده ها، چه درایران و چه در کشورهای مشابه یا کشورهای غربی شاهدش هستیم و بدون ذکر این نکات اهمیت اثر جاودانی ایبسن چندان رخ نمی نماید.
اگر نورا به شوهرش دروغ می گوید صرفا برای نجات زندگی اوست واگر به پدرش واقعیت را نمی گوید برای اینست که او درحال موت بیمار بوده است و گفتن واقعیت می توانسته است مرگ اورا تسریع بخشد. اما زمانی که دروغ وی آشکار می شود، شوهرش او را چون دستمالی مچاله می کند و به زباله دانی می اندازد و به صراحت می گوید که حفظ آبرویش از حفظ عشق اهمیت بیشتری دارد. به عبارتی متوجه نمی شود که هرآنچه نورا انجام داده است به خاطر عشقی است که برای او قائل است حتی اگر اشتباه و غیر قانونی عمل کرده است. و در این زمان است که نورا درمی یابد که تمام هشت سال زندگی اش هیچ گاه خود نبوده است. و همیشه برای دیگران زیسته است. وحال، با اینکه خطر از سر گذشته است و ظاهرا شوهر دوباره آغوشش را برای او باز کرده است، نورا کشف می کند که قبل از هرچیز باید خود را دریابد.
من در این جا خلاصه ای چند از آخرین محاوره ی "نورا" با "توروالد" را زمانی که نورا تصمیم می گیرد هشوهر و فرزندان را رها کند برای دریافت جان خودش، می آورم:
- پس وظایف تو نسبت به همسر و فرزندانت چه می شوند؟
- من وظایف دیگری هم دارم که به همان اندازه اهمیت دارند؟
- چه وظایفی؟
- وظایفی برای خودم
- تو یک مادر و یک همسر هستی
- من دیگر به آن اعتقادی ندارم. من خودم هم آدم هستم. دست کم باید سعی کنم آدم شوم. می دانم که اکثریت با تو موافق خواهند بود و هم بسیاری از کتاب ها با تو هم رای اند. اما من دیگر به آنچه اکثریت و در کتاب ها گفته می شود ایمان ندارم. من خودم باید راجع به آنها فکر کنم و آنها را بفهمم.
...
- پس دین و ایمانت کجا رفته است؟
- من واقعا دیگرنمی دانم مذهت چیست. کشیش چیزهایی از مذهب به من گفته است. من هرگاه خودم را دریافتم در باره مذهب هم فکر خواهم کردم.
...
- دست کم معتقد به اخلاق که هستی؟
- نمی شود به سادگی به آن پاسخ گفت. من واقعا نمی دانم اخلاق چیست. من حالا اخلاق را جور دیگری می بینم. قوانین اجتماعی طوری ننوشته شده اند که من تصور می کردم .دراین قوانین یک زن حق ندارد ازپدردر حال موت و از زندگی همسرش مراقبت کند.
- تو هیچ از زندگی و دنیایی که درآن زندگی می کنی نمی دانی و کاملا عقلت را از دست داده ای
- من کاملا هوشیارم و می خواهم خودم یادم بگیرم که زندگی چیست. من احساس می کنم که با یک غریبه زندگی کرده ام. و میلیون ها زن دقیقا هم چون من زندگی کرده اند. من دیگر نمی خواهم.
درهرحال حاضر دوداستان، یکی در سایت خودم و دیگری در سایت اخبار روز، چاپ شده است که کم بی ارتباط با این وضعیت اجتماعی مطرح شده دراین اثر ایبسن نیست. شاید تمایل داشته باشید نگاهی به آن ها بیاندازید.
http://mahinmilani5.blogspot.com/2007_05_01_archive.html
http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=9726
||||||کتابلاگ (به خانم میلانی)||||||: خانم میلانی عزیز، ساپسگزارم. حق با شماست. «نورا» نمونهی تمامعیار یک زن فداکار است که پاداش همهی مرارتهایی که کشیده را باید با خردشدن زیر چرخدندههای قوانین مردسالارانهی اجتماع و رفتار خودخواهانهی شوهرش دریافت کند. قصد من نقد نبود، به هماین خاطر از وارد شدن به جزئیات خودداری کردم و به هرحال ممنونام از یادآوریتان. در ضمن اصل کتاب به زبان نروژی نوشته شده است نه انگلیسی.
Mahin Milani | May 29, 2007 11:41 PM
ممنون.
لاله | May 29, 2007 08:40 PM