ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« گفت و گوی ناصر حریری با نجف دریابندری | Main | دنیای کوچک ِ دن کامیلو »
گوبسک ربا خوار
گوبسک ربا خوار اونوره دو بالزاک
ترجمهی زندهنام محمدجعفر پوینده
نشر فردا
۱۵۷ صفحه
سال نشر: ۱۳۷۹
دربارهی «اونوره دو بالزاک» (1850- 1799)، این نابغهی بزرگ ادبیات - با آن چهرهی گوشتآلو، غبغبهای آویزان و نگاه نافذ - ، در آثاری که از او به فارسی ترجمه شده به تفصیل سخن رفته و تقریبن همهی ما تاحدودی با زندگی و نوشتههایاش آشنا هستیم.
بالزاک، حاصل عمر خود را که شامل نزدیک به نود رمان و داستان کوتاه است، «کمدی انسانی» نامیده و همآنطور که میدانید، تعداد قابلتوجهی از مهمترین رمانهای بالزاک را مترجمان مختلف به فارسی برگردانده و منتشر کردهاند؛ از جمله: «بابا گوریو»، «چرم ساغری»، «زن سیساله»، «زنبق دره»، «آرزوهای بر باد رفته»، «پیردختر»، «فراز و نشیب زندهگی بدکاران» (در پرانتز اشاره کنم که نام اصلی این رمان، Splendeurs et Misères des courtisanes است و courtisane در زبان فرانسه یعنی روسپی ِ درباری – چیزی در ردیف «زیبا» در رمانی به هماین نام از «محمد حجازی»-؛ ترجمهی دقیق اسم این رمان «تیرهبختیها و بهروزیهای روسپیان» است، اما «پرویز شهدی» که آن را به فارسی ترجمه کرده، احتمالن به اجبار ممیزی، نامی را که ذکر شد رویاش گذاشته)، «دخترعمو بت»، «سرهنگ شابر» و ...
نکتهای که مایلام پیش از بحث دربارهی «گوبسک ربا خوار» دربارهاش سخن بگویم، نحوهی ترجمهی نام «اونوره دو بالزاک» (Honore de Balzak) به فارسیست. بهطور کلی در تاریخچهی ترجمه از فرانسه به فارسی، میبینیم که فارسیزبانها معمولن اسامی فرانسوی را نه با تلفظ فرانسهشان که با تلفظ انگلیسی یا غیر از آن ضبط کردهاند، اما عجیب است که نام کوچک بالزاک یعنی Honore را نه به صورت «هونوره» که «اونوره» مینویسیم. اگر بنا این باشد که ما از تلفظهای فرانسه در ضبط فارسی اسامی خاص بهره بگیریم، بهعنوان مثال Victor Hugo را هم باید «ویکتور اوگو» و نه «هوگو» بنویسیم و Paris را «پاری»، نه «پاریس»؛ خلاصه آنکه من حکمت این استثنایی را که برای ضبط فارسی نام بالزاک قایل شدهاند، درنیافتم!
«گوبسک ربا خوار» بهرغم اینکه از کارهای اولیهی بالزاک است و حجم زیادی هم ندارد، رمانیست قابل توجه و خواندنی. بالزاک آنرا حول و حوش سال 1830 نوشته و دوزاده سال بعد، نسخهی پیراسته و نهاییاش را منتشر کرده است.
در صفحات ابتدایی رمان، بالزاک به شیوهی معمول رمانهایاش، تصویر دقیقی از چهره، گذشته، و نحوهی زندهگی کنونی «گوبسک» ِ پیر – که یکی از شخصیت اصلی رمان است – به دست میدهد. این پیرمرد ربا خوار، زندهگی پر فراز و نشیبی پشت سر گذاشته و بعد از سالها تلاش برای مالاندوزی، از طریق ربا خواری و انواع و اشکال حیلهگری و رذالت، ثروت بی حد و حصری به چنگ آورده است.
مشتریان گوبسک را بیشتر، زنان اشرافی که مجبورند به نوعی ولخرجیهایشان را از چشم شوهرانشان نهان دارند و بهطور کلی هر کس که به پول نیازمند است، تشکیل میدهند. از این رو آنان مجبورند خود را نزد گوبسک، حقیر و ذلیل کنند و این یگانه لذتیست که «بابا گوبسک» از زندهگی میبرد:
«[در مقابل من،] آتشینترین عشاق که در جای دیگر از حرفی نا به جا از کوره در میروند و شمشیر میکشند، دست به سینه به پابوسی میآیند... فخرفروشترین بازرگانان، زنی که بیش از همه به زیباییاش مینازد و مغرورترین نظامیان، همهگی با چشمانی اشکبار ... به التماس میافتند... آیا حالا هم تصور میکنید که در پس این نقاب سفید که سکوتاش غالبن شما را شگفتزده کرده، خوشیها و لذتهایی وجود ندارد؟».
اما زندهگی «گوبسک» محور اصلی داستان نیست. او فقط ابزاریست در دست نویسنده تا بهوسیلهی آن به هدفی که میخواهد، نیل کند. حتا روایت زندهگی گوبسک را ما مستقیمن شاهد نیستیم، بلکه بالزاک آنرا از زبان وکیل جوانی به نام «درویل» نقل میکند. هدف درویل این است که «کامیل» دختر «ویکنتس دو گرانلیو» را از نحوهی تباهی زندهگی «کنتس دورستو» مادر «ارنست دورستو» - که کامیل به او دلبسته است - و ثروتی که به زودی به «ارنست» خواهد رسید - و در داستان جزئیاتاش آمده - آگاه کند.
«کنتس دورستو» نمونهایست کامل از زنان اشرافی پاریس؛ زنی خائن و حیلهگر که برای تامین «مخارج آوازه و تجمل»اش، به گوبسک - این نماد ثروتاندوزی و رذالت ـ رو میآورد، «خودفروشی را به عدم پرداخت بدهیاش ترجیح میدهد» و حتا در کنار بستر مرگ شوهر محتضرش، برای تصاحب ارث او، «کتاب قوانین میخواند».
درواقع، «گوبسک ربا خوار» را میتوان هجویهای علیه پول و جایگاه والایی که نزد اشرافزادهگان و مردم عادی زمانهی بالزاک یافته بوده ـ و همامروز هم از آن نزول اجلال نکرده! ـ دانست. «بالزاک» با روایت زندهگی گوبسک و کنتس دورستو، به انسانها هشدار میدهد که پول، کمکم تمام مناسبات اجتماعی و خانوادهگی آنها را زیر تاثیر خود گرفته و رفتهرفته بر تمام شئونات آنان فرمانروایی خواهد کرد.
او با وجود اینکه نویسندهای رئالیست – و در واقع پیشوای مکتب رئالیسم – است و متلعق به نزدیک دو قرن پیش، راهحل ارائه نمیدهد؛ به شیوهای هنرمندانه فقط مشکل را مینمایاند و ما را با دو نوع از حاکمیت پول بر آدمی آگاه میکند؛«گوبسک» که مصداق بارز «شوربخت آنکه گرد کرد و نخورد» است، با همهی مکنتاش، در نهایت مسکنت میزیـَد و «کنتس دورستو» هم که روی دیگر این سکه و مظهر استفاده از پول است، تیرهبخت و بدفرجام است.
«گوبسک ربا خوار» حجم اندکی دارد اما حوادث زیادی در آن اتفاق میافتد که «اونوره دو بالزاک» با قلم شیریناش - که خطاهای تکنیکیاش را ناچیز مینماید - برای ما روایتاش میکند. شما را نمیدانم، اما من معمولن با خواندن رمانهای کلاسیک، از جمله کارهای بالزاک، حسی شیرین از لذتی مییابم که هرگز در خوانش رمانهای مدرنتر، تجربهاش نکردهام.
تعدادی از شخصیتهای «گوبسک ربا خوار» در رمان «بابا گوریو» هم حضور دارند (از جمله «کنتس دورستو» که دختر «گوریو»ست) و از این رو اگر کسی «بابا گوریو» را خوانده باشد، راحتتر با پارهای از حوادث و کاراکترهای «گوبسک ربا خوار» ارتباط برقرار میکند.
ترجمهی زندهنام «محمدجعفر پوینده» - که در جریان قتلهای زنجیرهای، قربانی جهل ِ دشمنان اندیشه شد - از رمان «گوبسک ربا خوار» هم، ترجمهایست قابل قبول و نسبتن روان.
لينکده
دربارهی رمان «یک دقیقه سکوت»، کار تازهی «زیگـفـریـد لـنـتـس» آلـمانـی
«خـداحـافظ گـاری کـوپر» رومن گاری تحتتاثیر «ناتوردشت» سلینجر است
اگر هوس يک رمان كمحجم كردهايد كه هيجانانگيز، رمانتيک و جذاب باشد!
تحویل در خانه:داستانی از ریچارد ویلی
با ترجمهی خواندنی «بابک تختی»
ده داستان ترسناک برتر از نگاه گاردین
داوران نهمين جايزهی «نويسندهگان و منتقدان مطبوعات» مشخص شدند
مروری کوتاه بر «قـصههـای بانمـک»، کتابی با ترجمهی امیرمهدی حقیقت
گفتوگوی پاریس ریویوو با امبرتو اِکو
آشوبگـرای مـدرنیست: یـادداشتی دربارهی «هنريک ايبسن» نامدار
استاد فتحاللاه بینیاز|مجلهی ماندگار
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
متاسفم
yekta | April 25, 2007 04:16 PM
کتاب محشریه موافقم.ولی بااون نظرت در مورد کتاب های کلاسیک نه شاید هم زیاد تحت تاثیر "چرا باید کلاسیک ها را بخوانیم" کالوینووخود حضرت کالوینو هستی
ابوذر | April 3, 2007 07:50 PM
یک نقدی بنویس رو کار کیارستمی اگه وقت داری
من | April 2, 2007 07:00 PM
درود
وبلاگ پدر شعرِ. ...سشعر ایران
با بیانیه ی شاعران مازاد علیه جوادخیابانی به روز است.
پیروز باشید.
کیخسرو | April 2, 2007 03:35 AM
سلام
دربارهی سانسور در سال 85 يادداشتی نوشتهام. اگر حال و حوصله داشتيد، بخوانيد.
روز و روزگارتان خوش باد.
بلال بحرانی | April 1, 2007 02:09 AM
ویزززززززز... چه جای خوبی استش!این تاب رو خیلی خیلی خوشم اومده بودش.
ویزویزی | March 31, 2007 09:36 PM