ادبيات و هنر
مينيمالها
مهستى شاهرخى
شمیده
مجتبا پورمحسن
مهدی مرعشی
جواد عاطفه
محسن بنیفاطمه
ناتور
تادانه
دیهور
کتابخوانه
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
دوات
داود پنهانی
اسد امرایی
مریم منصوری
اميرمهدى حقيقت
آخرین مترو
احسان عابدى
مظاهر شهامت
خلیل پاکنیا
مسخ
سپینود
پونه بريرانى
حسن فرهنگی
سعید کمالیدهقان
بهاره آروین
كتابلاگ
ماکان مهرپویا
ناصر غیاثی
غلاف تمام فلزى
كتابهاى عامهپسند
سودارو
رمزآشوب
شبنویس
مرضیه ریاحی
شیرین کریمی
تیلهباز
آدم و حوا
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
كتابيسم
by BlogRolling
ديگر دوستان
الفبا
علیرضا مجیدی
خواب زمستانی
سردبیر: خودم
همزاد
چندگانه
آیدین فرنگی
روزنامهنگار نو
مطرود
دورترها
عطا صادقی
سورئالیست
میرزا پیکوفسکی
الیزه
بلوط
سایه
قصههای عامهپسند
شراگیم
زننوشت
سیدمهدی حسینی
جودی
زن روزهای ابری
پابرهنه بر خط
ف م سخن
آبچینوس
مریم گلی
خشم و هیاهو
بهار نارنج
جستوجوی کلمات
هنوز
زیتون
خورشید خانم
فانوس
بیلی و من
سرزمین رویایی
پونه ابدالی
مریم حسینخواه
آشپزباشی
پرگلک
اندیشهی نو
شرح
تندیس
سیبستان
امشاسپندان
شهلا شرف
دژاوو
گفتار
منتقد
شیرین احمدنیا
روبو
نقطه ته خط
مریم جعفراقدمی
رازیگر
عروسک کوکی
آی آدمها
الپر
مسعود برجیان
کوچه
by BlogRolling
« نگاهی به کتاب «گذران روز» (پانزده داستان از نویسندگان امروز آلمان) | Main | «همشهری جوان» هم دزدی میکند! شرمتان باد »
پرندگان میروند در پرو میمیرند
«پرندگان میروند در پرو میمیرند» رومن گاری
ترجمهی ابوالحسن نجفی
چاپ 1357
(نایاب)
همیشه کتابهای بینظیری هستند که به دلایل مختلف آنچنان که باید، دیده و خوانده نشدهاند و کتابهای کمارزشی هم بودهاند که مدام در مرکز توجه قرار گرفتهاند و به چاپهای متعدد رسیدهاند؛ مجموعهداستان کوتاه «پرندگان میروند در پرو میمیرند» نوشتهی «رومن گاری» و با ترجمهی «ابوالحسن نجفی» بدون شک از دستهی اول است اما برخلاف معمول، مهجور ماندن آن در ایران دلیلی کاملن روشن دارد: سانسور!
این کتاب سه بار پیش از انقلاب در سالهای 1352، 1353 و 1357 توسط «کتاب زمان» منتشر و تجدید چاپ شده و از آن پس هرگز مجال انتشار نیافته است؛ احتمالن بهخاطر داستان اول و داستان آخر این مجموعهداستان کوچک.
پنح داستان کتاب بهترتیب اینها هستند: «پرندگان میروند در پرو میمیرند»، «بشردوست»، «ملالی نیست جز دوری شما»، «همشهری کبوتر» و «کهنترین داستان جهان»؛ در داستان اول، صحنههای (از دید عام) اروتیکی وجود دارد و در داستان آخر، کشور اسرائیل و نیز یهودیستیزی حکومت هیتلر زمینهی داستان است؛ بهغیر از این دو مورد هیچ دلیل عقلانیای نمیتوان برای توقیف این کتاب پیدا کرد (البته با همان مقدار عقلانیتی که معمولن در صدور مجوز کتابها مورد استفاده قرار میگیرد!).
«رومن گاری» در جامعهی ادبی ایران، نویسندهی محبوب و شناختهشدهای است و بسیاری از کتابهایش به فارسی ترجمه و منتشر شدهاند: «خداحافظ گری کوپر»، «ریشههای آسمان»، «سگ سفید»، «زندگی در پیش رو»، «لیدی ال»، «میعاد در سپیدهدم»، «بادبادکها»، «تولیپ» و ...؛ خودش هم فرانسوی روسیالاصل و متولد سال 1914 است و در طول عمرش که در سال 1980 با خودکشی پایان یافته، بارها مشاغل رسمی دیپلماتیک (عضو هیئت نمایندگی فرانسه در سازمان ملل، سرکنسول فرانسه در لسآنجلس و ...) داشته است و دو بار هم جایزهی «گنکور» را از آن خود کرده.
داستانهای مجموعهی «پرندگان میروند در پرو میمیرند»، هر کدام در نوع خود یک داستان کامل و بینقص هستند؛ آنقدر زیبا که تا مدتها ذهن خواننده را درگیر میکنند و بعضی از آنها (مثل خود داستان «پرندگان میروند در پرو میمیرند») احتمالن برای همیشه در جایی از وجود خواننده پنهان میشوند و باقی میمانند؛ واقعن چرا پرندگان از جزایر «گوانو» در انتهای افق به هر زحمتی که شده خود را به این ساحل دورافتاده در صد کیلومتری «لیما» میرسانند تا بمیرند؟ چرا آن زن زیبا، بین این همه انتخاب، اینجا آمده تا خود را در امواج اقیانوس غرق کند و چرا «ژاک رنیه»ی رمیده از «مبارزه» و امید، این قهوهخانهی کوچک کنار ساحل را مونس سالهای آخر زندگیاش قرار داده؟
«ژاک رنیه» نجات زن و ماندنیشدن او در قهوهخانه را دریچهای میداند که به روی دنیای گمشدهای که یک عمر آرزوی آنرا داشته باز شده اما همزمان با آمدن پیرمرد انگلیسی به دنبال زن و رفتن همیشگی او، دوباره تنهایی وناامیدی به او هجوم میآورد و اینبار سهمگینتر از گذشته؛ گوئی هیچ مفری نمیتوان برای رهایی از آنها متصور شد.
«بشردوست» و « کهنترین داستان جهان» هر دو دربارهی حکومت نازیها در آلمان و یهودیستیزی است؛ در داستان اول، «کارل لوری» کارخانهدار یهودی از ترس نازیها، سالهای سال خود را در زیرزمین منزلش پنهان میکند و تا دم مرگ از دخمهاش بیرون نمیآید و در «کهنترین داستان جهان»، «گلوکمن» که بهطور اتفاقی از شکنجههای نازیها جان به در برده، خود را به این گوشهی دنج امریکای جنوبی رسانده تا شاید از دست «گشتاپو» در امان باشد.
سیزده سال از سقوط آلمان هیتلری گذشته و یهودیها حالا «اسرائیل» را دارند با «مدارسش، ارتشش و جوانان محکم و مصممش» و دیگر نیازی نیست تا پنهان شوند اما «گلوکمن» همهی اینها را توطئهی آلمانها برای گردآوردن یهودیهای فراری میداند. آنچه در برابر شکنجههای وصفناپذیر نازیها بیشتر آسیب دیده «نیروی عقلانی» و روح اوست و نه جسمش؛ اینچنین است که حتا وقتی با شکنجهدهندهاش که دست بر قضا او هم به اینجا متواری شده روبهرو میشود بهجای انتقامگیری سعی در تطمیع و جلب رضایت او دارد تا «دفعهی دیگر با او مهربانتر باشد»!
قصد ندارم بیش از این دربارهی این کتاب زیبا بنویسم؛ «پرندگان میروند در پرو میمیرند» از معدود کتابهایی است که میشود با خیال راحت خواندنش را به دیگران توصیه کرد. اگر توانستید کتاب را پیدا کنید حتمن بخوانیدش؛ مطمئن باشید لااقل دو سه داستان هستند که تحسینتان را برانگیزند.
* یک نکتهی شاید غیرضروری:
میدان انقلاب را که به سمت بالا بروید، صد متر جلوتر، دست راست خیابان، پاساژ کتابی است به نام پاساژ «صفوی» که بازارچهی کتب دست دوم است؛ همین چند روز پیش در یکی از کتابفروشیهای طبقهی اول پاساژ، چند نسخهی افست (و نه اصلی) این کتاب «رومن گاری» را دیدم. اگر کسی علاقمند خواندن این کتاب باشد گمانم هنوز بتواند با کمی پرسوجو آنجا این کتاب را پیدا کند.
لينکده
آلاحـمـد را نوشـابه (!) به کشتن داد!
نگاهی به کتاب «تـنهـایی پرهـیـاهـو» نوشتهی بهومیل هرابال|مریممنصوری
یادداشت خواندنی «فتحاللاه بینیاز» دربارهی «تسلی ناپذیر» ایشیگورو
شاهنامهی جلالیمطلق (مـعتبـرترین تصحیح شاهنامه) سرانجام به بازار آمد
دایرةالمعارف بزرگ اسلامی این کتاب را با قیمت ۹۵ هزار تومان منتشر کرده
یک اتفاق عجیب در عرصهی نشر که توزیع «قانون و خشونت» را مختل کرد
فولادوند، سمندریان و حسینیزاد در شب فردریش دورنمات از او میگویند
ساعت ۱۷ سهشنبه ۲۴ ارديبهشتماه
معرفی ویژهنامهی مجلهی «سیمیا» برای «بهرام بیضایی»، مرد بزرگ تئاتر
دربارهی کتاب «تاریخ سیستان» که جعفر مدرسصادقی آن را ویراسته
«کرم کتاب» دوباره فعال شده است
نگاه پونه بریرانی به مجموعه داستان «ماه سربی» نوشتهی ماهزاده امیری
بینظیرترین شاهکار در نمایشگاه کتاب تهران:«آموزش رفتن به دستشویی»!
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا (گروه فرهنگ و ادب)
فارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
تهران امروز
اعتماد
کارگزاران
اعتماد ملی
همشهری
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
وبلاگم پاک شد. لطفا دیگه میل نزنید. داستانو گذاشتم اینجا که همه بخونن. جر خوردم انقدر جواب میل دادم این چند روز. دستتون درد نکنه. لطف دارید. ولی دیگه میل نزنید. داستان اینجاس:
www.typist.blogfa.com
حاشا کژ | September 20, 2006 07:51 AM
با سلام خدمت شما دوست عزیز
از شما دعوت می شود تا از مطلب:
دیپلماسی قهوه ای و دفاع از ضرورت کشت خشخاش در ایران
دیدن فرمایید و نظر خود را درباره این نوشتار که برای افسون زدایی از ساحت مواد مخدر و دفاع از کشت خشخاش در ایران تلاش دارد ، بیان فرمایید.
با تشکر
امید حلالی | September 3, 2006 07:50 PM
وبلاگ ادبی سينمايی و پزشکی فرامن
لينکتو گذاشتم
fariborz | September 2, 2006 02:06 PM
از آشنايي با اين وبلاگ خوشحالم . تا بعد ...
عبدالله مقدمی | September 2, 2006 12:05 AM
با سلام خدمت شما دوست گرامی
با امید موفقیت و سلامتی در کار پیشنهاد جالبی برایتان داشتیم که در صورت موافقت راه جدیدی برای همکاری مابین ما و شما باز خواهد کرد
سایت موسسه آموزش عالی ماهان یکی از موسسات معتبر آموزشی در حال حاضر تصمیم به
تبادل لینک با سایتها و وب لاگها را دارد در صورت تمایل به تبادل لینک دوطرفه خواهشمند است با ایمیل
mahaninfo@gmail.com
و یا با شماره تلفن3- 66593591
واحد سایت تماس حاصل فرمایید
www.mahansite.org/link.htm
www.mahansite.org
با تشکر عباسی
ماهان | August 31, 2006 02:02 PM
ای آقا شما هم که همش آدرس کتاب های کمیاب و نایاب و یافت می نشود و این ها را می دی. خب نمی گی یکی می خوونه دلش می خواد. همه که نمی توونن پاشن برن انقلاب که آخه. یه خورده به فکر باش برادر من. به هر حال ممنون . این گیر نیاد اونجا یه کتاب خوب گیر میاد
ماندانا | August 30, 2006 12:55 PM
دستتون درد نكنه. هم تو هم اون كسي كه داستان رو گذاشته روي وب
ولي واقعاً براي اين كار مجوز مترجم لازمه؟
خود آقاي نجفي از رومن گاري يا ناشرش مجوز گرفته/
خوش باشي
ciamaak | August 29, 2006 05:27 PM
همون جا که آدرس دادین رفتم پیدا کردم. همون موقع یکی دیگه هم اومده بود کتابو می خواست. کتابفروش پیر کلی کیف کرده بود.
برا کسایی که کتابو نخوندن می گم: به جز داستان اولش (پرنده ها می رن پرو می میرن) بقیه چنگی به دل نمی زنه. واسه خوندنش می تونین برین اینجا: http://racica.blogfa.com/post-58.aspx
یه شب که خیلی حالم گرفته بود تنها کاری که تونستم بکنم این بود که تایپ کنم مث خر!
حاشا کژ | August 29, 2006 03:19 PM
یا حق
گمان که رفتهام و اینچنین که تو آدرس دادهای شاید کمی پایینتر از ادوارد بروان است.
حتی با یکیشان به میز مذاکره هم کشیده شدهایم و بدون سند بستهای به نتیجه نرسیدهایم: امانت کتاب.
امروز گذرم میافتد و اگر که تمام نشده باشد و بازار سیاه راه نینداخته باشند، حتم، در صورت وجود پولی؛ خریدار خواهم بود که خاطرهی خداحافظ گاری کوپر هیچگاه از ذهنم پاک نخواهد شد.
موفق باشی
شاگرد | August 29, 2006 06:24 AM
گفتی پاساژ صفوی و کردی کبابم.یادش بخیر چه کتاب هایی که ما از اینجا گیر نیاوردیم...خدایی اش آخر جای خوب برای کتاب های نایابه.لینک دادم به این مطلب
مریم مهتدی | August 28, 2006 08:39 PM
داداشی شما انقدر زحمت میکشی اگه اسکنر دمه دستت هست یه اسکن از کتاب بکن بذار تو نت، دمت گرم
کتابلاگ: دوست عزیز، قراردادن این کتاب روی اینترنت مستلزم اجازهی مترجم آن یعنی استاد ابوالحسن نجفی است؛ شما اجازهی مترجم را بگیرید، آمادهکردن نسخهی الکترونیک کتاب با من!
mehrdad | August 27, 2006 04:25 PM
سلام جناب جاويد. با اجازه لينك دادم. خب، هردو درباهي كتاب مينويسيم.
زنده باشي
عزتي پاك | August 27, 2006 02:45 PM
مرسی از آدرسی که دادی
elham | August 26, 2006 05:34 PM
مرسی از آدرسی که دادی
ely | August 26, 2006 05:25 PM
سلام. ممنون از معرفی کتاب . به نظر من این کتاب را هم بخونی بد نیست: کسی گلدانها را آب نمی د هد.آرش آذرپناه. نشرچشمه
نوشته های پشت شیشه | August 26, 2006 11:04 AM
kheyli in kari ke kardin khoobe.ketablog!hum,fekre aaalie boode.faghat kafie mane khanande be shomaye nevisande etemad konam va hamin,bad be rahati mitoonam vaghtaye mordamo zende konam va khob in khodesh ye neemate:)
bonbast | August 26, 2006 09:37 AM
همیشه دلم میخواست این کتاب رو بخونم. هیچ وقت نتونستم پیداش کنم. فردا باید شال و کلاه کنم برم جایی که گفتی.
الناز | August 26, 2006 12:58 AM