« صفحهی ویژهی شاهکارهای ادبی در کتابلاگ | Main | رو در رو با ابراهیم گلستان »
شاهکارهای ادبی ـ ۷
شوایکیاروسلاو هاشک
ترجمهی کمال ظاهری
نشر چشمه
908 صفحه
8500 تومان
شوایک
یاروسلاو هاشک
ترجمهی: کمال ظاهری
بیش از هشتاد سال از زمان نوشتهشدن "شوایک" میگذرد و این رمان دیگر در زمرهی آثار کلاسیک ادبیات جهان قرار گرفته و اعتبار و شهرت آن به هزارهی سوم هم کشیده شده است؛ دهها تئاتر در گوشهوکنار دنیا (و بیشتر در اروپا که زادگاه شوایک است) بر اساس آن به روی صحنه رفته و میرود؛ دستمایهی آفرینش شخصیتها و ماجراهای مشابه فراوان بوده و چندین نفر سعی کردهاند دنبالهای برای آن بنویسند که در میان آنها نام برتولت برشت معروف هم (با کمدی "شوایک، در جنگ دوم جهانی") دیده میشود.
در کشورهای اروپای شرقی (مثل مجارستان) محبوبیتی بهغایت دارد و مدام در برنامههای رادیویی روخوانی میشود و اینور و آنور، رستورانها و انجمنهای هوادرانی به نام شوایک دیده میشوند و فرهنگدوستان چک (سرزمین یاروسلاو هاشک) نیز، آنرا "دنکیشوت" سرزمین خود مینامند.
فارسیزبانان اما با شوایک آشنایی چندانی ندارند و خیلی از آنها حتا تا بهحال نامی از این شخصیت معروف و نویسندهی آن نشنیدهاند.
نخستین ترجمان "شوایک" ظاهرن زندهیاد حسن قائمیان است که پیش از انقلاب فصلی از این رمان طولانی را باعنوان "مصدر سرکار ستوان" به فارسی ترجمه و منتشر کرده است؛ پس از آن ایرج پزشکزاد، طنزنویس نامی، بخش اول این رمان را باعنوان "شوایک، سرباز پاکدل" در اوایل دههی شصت توسط کتاب زمان انتشار داده؛ من ترجمهی زندهیاد قائمیان را نه دیده و نه خواندهام، اما ترجمهی ایرج پزشکزاد بهجرات ترجمهی ناموفقی است که دربرگرداندن طنز و لحن عامیانهی شوایک نهایت کجسلیقگی را بهخرج داده است. (در پایان نوشته قسمتی از ترجمهی پزشکزاد را برای مقایسه با ترجمهی خوب کمال ظاهری میآورم)
سال گذشته برای اولینبار متن کامل شوایک به زبان فارسی منتشر شد. مترجم این کتاب کمال ظاهری است که سالهاست در مجارستان اقامت دارد و "شوایک" را هم از زبان مجاری به فارسی برگردانده است.
شوایک، چهار بخش دارد؛ درواقع چهار جلد بههم پیوسته است که عناوین آنها این است: 1)در پشت جبهه 2)در جبهه 3) پسگردنیهای افتخارآفرین و 4) دنبالهی پسگردنیهای افتخارآفرین
یاروسلاو هاشک (1923ـ 1883) نویسندهی این رمان در حین نوشتن جلد چهارم آن بهعلت ذاتالریه درگذشته و اثر او ناتمام مانده است، اما بههمین شکل فعلی هم چیزی کم ندارد و ناتمامماندن آن لطمهی چندانی به ساختارش وارد نکرده است.
دستمایهی ماجراهای شوایک، جنگ جهانی اول است که به زوال امپراتوری قدرتمند اتریش ـ هنگری انجامید که حتا از یورش ناپلئون جان سالم به در برده بود و سالها قدرت بلامنازع منطقه بهشمار میآمد.
یاروسلاو هاشک با آفریدن شخصیت دیوانهنمای شوایک و قراردادن آن در بطن ارتش امپراتوری در پشت و روی خط جبهه میکوشد با خلق موقعیتهای کمیک که منشا اکثر آنها خلبازیهای شوایک است، عمق پوچی و مسخرگی جنگی به عظمت جنگ جهانی اول و نابسامانی و فساد همهگیر در بخشهای مختلف حکومت امپراتوری فرانتس یوزف را نمایان کند.
قتل شاهزاده فردیناند (ولیعهد اتریش) توسط یک دانشجوی صرب در سارایوو، بهانهی آغاز جنگ جهانی اول بود و ماجراهای شوایک هم از همینجا آغاز میشود؛ آقای یوزف شوایک، سالها پیش توسط کمیسیون پزشکی ارتش "به قطع و یقین احمق" اعلام و از خدمت نظام معاف شده است و اکنون با فروختن سگهای بیاصل و نسب باعنوان سگهای نژاده روزگار میگذراند. با آغاز جنگ، امپراتوری برای دفاع از کیان خود نیاز به نفرات مختلف جامعه دارد و این است که شوایک دوباره به خدمت فراخوانده و وارد نظام میشود.
شوایک شخصیتی خاص است؛ نیمهدیوانه و نیمهعاقل. بههمین علت دستگاه مخوف نظامی امپراتوری از مقابله با او درمیماند؛ چهرهی معصومانه و نگاه سرشار از آرامش و صداقت شوایک در کنار سخنان و اعمال ابلهانهاش که رای به خلبودن ذاتی او میدهد باعث میشود هیچگاه بهطور جدی، آنچنان که رسم آنروزها بود، مجازات نشود؛ هرچند بارها بهخاطر رفتارهای مختلفش به دردسر میافتد.
همین مساله است که این امکان را فراهم میکند که ما بتوانیم همراه با شوایک به همهی مکانهای نظامی و غیرنظامی و شهر و روستاهای مختلف سرک بکشیم و از اوضاع و احوال و شرایط ادارهی آنها آگاه شویم؛ ژاندارمریها، بیمارستانها و زندانهای نظامی، خانههای درجهداران ارتش (که شوایک بهعنوان مصدر امکان ورود به آنها را یافته است)، گروهان و گردانهای ارتش، کشورهای مختلفی که زیر پرچم امپراتوری میجنگند و حتا اردوگاه اسیران روس که شوایک در پی یکی دیگر از حماقتهایش از آنجا سردرآورده است.
آنچه در سرتاسر این وقایع به چشم میآید، فساد و ظلم بی حد و اندازه در قلمرو امپراتوری است؛ درحالی که ارتش روسیه در بسیاری از جبههها اتریش را به سختی شکست داده و دیگر چیزی تا سقوط امپراتور باقی نمانده است، دستگاه تبلیغاتی رژیم همچنان خبر از افتخارات کسبشده توسط سپاهیان دلاور خود و نابودی قریبالوقوع دشمن میدهد! در این بحبوحه، ژنرالها و دیگر مقامات نظامی، جنگ را موقعیت مناسبی یافتهاند تا از قِبَل آن به دزدیهای خود ادامه دهند. نابسامانی و بیکفایتی در همهجا بیداد میکند و امپراتوری، روز به روز به زوال محتوم خود نزدیکتر میشود.
در این میان شوایک همچنان در بین انبوه شخصیتها و مکانهای رمان میگردد و با رفتارهای بهظاهر احمقانهاش از حماقت واقعی زیرمجموعههای مختلف امپراتوری پرده برمیدارد.
شوایک یک رمان ضدجنگ طنز است اما طنز آن هیچگاه در طول نزدیک به هزار صفحهاش به فکاهه تبدیل نمیشود؛ بههمین علت است که هرچند میخنداند و شاید در سطح اول این خصوصیتش برجستهتر به نظر آید، اما درسراسر صحنهها خواننده را به تفکر وامیدارد. نظام فاسد و پوسیدهی امپراتوری اتریش نمونهایاست از انواع حکومتهای مشابهی که حتا امروز بعد از چندین دهه از زوال آن در نقاط مختلف دنیا دیده میشوند و هنوز همان نظامهای ابلهانهی توتالیتر بر آنها حاکم است.
رمان شوایک از نظر فرم، تا حدود زیادی از قواعد رمانهای سنتی پیروی میکند؛ زاویهدید آن دانای کل نامحدود است و در روایت آن هم نوآوری چندانی دیده نمیشود. شوایک اوج و فرود خاصی ندارد و اپیزودهای مختلف آن ـ که در مواقعی مستقلن هم قابل مطالعه هستند ـ در کنار هم کلیت اثر را تشکیل میدهند.
هرچند یاروسلاو هاشک گهگاه عقاید سیاسیاش را مستقیمن وارد رمان و خارج از چارچوب داستان دربارهی موارد مختلف اظهارنظر میکند و هرچند تکههایی از شوایک استحکام ادبی لازم را ندارند، اما "یوزف شوایک" آنچنان شخصیت ناب و کامل و وقایع رمان آنقدر خواندنی است که اشکالات اینچنینی در برابر آنها قابل اغماض بهنظر میرسند.
نظر شخصی من این است که "شوایک" از بهترین آثار طنز دنیا و جزء پنجاه رمان برتر قرن بیستم است.
یادداشتم را با نقل پارهی ابتدایی رمان شوایک با ترجمههای ایرج پزشکزاد و کمال ظاهری، برای قیاس بین دو ترجمه (آنچنان که در متن اشاره کردم)، پایان میدهم.
*
موجر آقای شوایک گفت: ـ عجب افتضاحی است، آقارباب!
آقای شوایک چون از طرف شورای پزشکی "بکلی سفیه" اعلام شده بود از خدمت نظام چشم پوشیده بود و حالا زندگی را از راه فروختن سگهای حرامزاده میگذارند. سگهای عجیب و غریب و ناخالصی که برای آنها بمقتضای حال و وضع، شجرنامهی سگ اصیل جعل میکرد.
در اوقات فراغت بهدوا و درمان روماتیسم خود میپرداخت و موقعی که پیرزن موجر سر حرف را باز کرد اتفاقن مشغول روغنمالی زانوها بود. پرسید: ـ چه افتضاحی مادام مولر؟
ـ خوب دیگر، فردیناندمان... دیگر فردیناند نداریم!
شوایک که همچنان به روغنمالی زانوها ادامه میداد پرسید:
ـ کدام فردیناند را میگویید مادام مولر؟ من دو تا فردیناند میشناسم. اولی فردیناندی که پیش دوافروش "پروش" شاگرد است. همان که یکدفعه عوضی یک بطری محلول تقویت موی سر را خورد. دومی فردیناند کوکوچکا است. آنکه نجاست سگ جمع میکند. اگر یکی از این دو تا باشد خیلی غصه ندارد. نه این یکی نه آن یکی.
(شوایک سرباز پاکدل، ترجمهی ایرج پزشکزاد، کتاب زمان، چاپ اول، 1364)
*
"فردیناندم که کشتن." زن خدمتکار بود که آقای شوایک را از واقعه آگاه میکرد.
شوایک سالها پیش از این، پس از آنکه کمیسیون پزشکی ارتش او را به قطعویقین احمق اعلام کرد، از خدمت نظام وداع کرده بود و از آن پس از راه خرید و فروش سگ امرار معاش میکرد، یعنی سگهای بدقوارهی بدنژاد را میخرید و آنها را با برگ شناسایی جعلی میفروخت. علاوه بر این باد مفاصل هم گرفته بود و در این هنگام داشت زانویش را با ملغمهی کافور مالش میداد:
ـ "کدوم فردیناندو خانوم مولر؟ من دو تا فردیناند میشناسم. یکی نوکر پروشای دوافروش، میدونین، همون که یه دفه عوضی یه شیشه دوای تقویت مو خورده بود؛ یکیام کوکوشا فردیناند، اونی که نجاست سگارو از خونهها جمع میکنه. واسه هیشکدومشونم نمیتونم بگم که خیلی حیف شد."
(شوایک، ترجمهی کمال ظاهری، نشر چشمه، چاپ اول، 1384)
پینوشت:
اینجا را ببینید؛ شاید من پارهی مناسبی را برای مقایسه دو ترجمه انتخاب نکرده بودم اما بهنظرم هرکس متن کامل هر دو کتاب را خوانده باشد تائید میکند که ترجمهی کمال ظاهری از ترجمهی ایرج پزشکزاد موفقتر است.
لينکده
گفتوگوی پاریس ریویوو با امبرتو اِکو
آشوبگـرای مـدرنیست: یـادداشتی دربارهی «هنريک ايبسن» نامدار
استاد فتحاللاه بینیاز|مجلهی ماندگار
پنجره: یک عکس دیدنی با صد حرف!
«داستانهای نامنتظره»ی رولد دال، متنی که خواننده را میخکوب میکند!
دربارهی نمایشنامهی «تـمـاشـاچـی محکوم به اعدام» ماتئی ویسنییک
یک خبر خوش برای براتیگاندوستها: پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد!
در وبلاگ گروه اينترنتی «كولیها» دو عکس دلنشین از صادق چوبک ببینید
معرفی «سهگانهی نیویورک» پل استر
گزارشی از کتاب «سرمای طولانی» میریام مافای با ترجمهی میرفخرایی
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
سلام
تقریبا درصد بالایی از وبلاگ زیباتون رو از صبح ساعت 8 تا الان که ساعت 4 و نیمه دارم می خونم.
لذتها می برم و استفاده ها می کنم.
جای خوبی رو پیدا کردم.
پایدار باشی.
سینا شیخی | May 14, 2006 05:29 PM
سلام دوست من واقعا وبلاگ پر محتوايي داري . خيلي هم خوب نوشتي .
خوشحال ميشم اكه به وبلاگ من هم سر بزني و نظرتو بهم بگي .
راستي در صورتي كه تمايل به تبادل لينك داشتي بهم بگو تا هم ديگه رو لينك كنيم.
اميد وارم وبلاگت از اينم بهتر بشه .
موفق باشي .
mohamad | May 6, 2006 06:13 PM
سلام از وبلگ شما تا حالا خیلی استفاده کرده ام
اگر امکانش هست در باره مجموعه داستان های کافکا که نشر ماهی منتشر کرده است مطلبی بنویسید
لینک شما را در وبلاگم گذاشته ام
مسعود | May 1, 2006 05:15 PM
سلام از وبلگ شما تا حالا خیلی استفاده کرده ام
اگر امکانش هست در باره مجموعه داستان های کافکا که نشر ماهی منتشر کرده است مطلبی بنویسید
لینک شما را در وبلاگم گذاشته ام
مسعود | May 1, 2006 05:13 PM
سلام آقاي جاويد:
نمي خوام اغراق كنم يا در لجن زار چابلوسي غلت بزنم...
(چون نيازي نمي بينم!)
به حدي از سايت شمااينقدر خوشم اومد كه بي معطلي و با وجود وسواس زياد در انتخاب شما رو لينك كردم...
بايد منو از اين به بعد تحمل كنيد..ببخشيد/
سروش رهگذر | April 28, 2006 08:25 PM
merci az inke ketabhaie khubi ro moarefi mikoni,va motarjemahaie khub ro.
neda | April 28, 2006 04:09 PM
merci az inke ketabhaie khubi ro moarefi mikoni,va motarjemahaie khub ro.
neda | April 28, 2006 04:07 PM
شوخی میکنی؟ غیر از اینکه ترجمه کمال ظاهری لحن طنز ترجمه پزشکزاد رو نداره تو همین تکهای که گذاشتی یه اشتباه داره که صاحبخانه رو خدمتکار ترجمه کرده و تازه سفیه هم بهتر از احمقه و با متن نوشته های جاهایی مثل شورای پزشکی هماهنگتره
fبابک | April 28, 2006 12:00 PM
سلام
برام جالبه این دو تا ترجمه مورد توجه قرار گرفتند و قضاوت های عادلانه ای هم در موردشون شده. در مورد این دو ترجمه جا داره توجه بکنیم چون کار کمال ظاهری از روی متن اصلی انجام شده احتمالا بیشتر به اصل نزدیکه تا کار پزشک زاد که از فرانسه برگردانده شده.
لابلای یکی از نوشته هام (بانوزی- 4بهمن 84)، در مورد ترجمه و برگشت ناپذیریش نوشتم که به عنوان شاهد به همین دو ترجمه اشاره کردم و پیشگفتار این دو رو با مقابل هم(http://banuseia.mihanblog.com/?PageId=1) گذاشتم. خوشحال می شم نظرت رو بدونم.
Hassan Roushan | April 27, 2006 12:39 PM
با عرض سلام و خسته نباشد
وبلاگ انجمن فرهنگي هنري سايه با عنوان زير به روز شد .
خوشحال خواهيم شد اگر سر بزنيد ، نظر بدين و اگه دوست داشتين لينك بدين .
منتظر حضورتان هستيم.
عقب نشینی ِ دولت فرانسه
پیروزی برای جنبش ضدِ سرمایه داری
(درسِ همراهی با جنبش کارگری برای جنبش دانشجویی ایران )
http://www.saayeh.mihanblog.com/Post-94.aspx
انجمن فرهنگي هنري سايه(حسين) | April 27, 2006 03:01 AM
سلام دوست . خسته نباشي . مقالهي جالبي بود و به جا . پاينده باشي
علي اكبر كرماني نژاد | April 26, 2006 11:11 AM
سلام دوست . خسته نباشي . مقالهي جالبي بود و به جا . پاينده باشي
علي اكبر كرماني نژاد | April 26, 2006 11:10 AM
hossein jan ,mamnon ke link dadi be Revue de teheran
سیب گاززده | April 25, 2006 08:49 AM
هنوز نخواندهامش؛ عمران صلاحي بارها توصيهاش كرده. سپاسگزارم از يادداشتي كه لااقل يادآوريام كرد براي نمايشگاه.
جلال سميعي | April 25, 2006 12:57 AM