ادبيات و هنر
اميرمهدى حقيقت
مهستى شاهرخى
شبنویس
مجتبا پورمحسن
تادانه
منیرو روانیپور
ناصر غیاثی
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
حسین نوشآذر
بهاره آروین
ماکان مهرپویا
دوات
كتابهاى عامهپسند
دیهور
مهدی مرعشی
مسخ
كتابلاگ
سودارو
محسن بنیفاطمه
مينيمالها
کتابخوانه
مریم منصوری
آخرین مترو
غلاف تمام فلزى
شیرین کریمی
احسان عابدى
داود پنهانی
جواد عاطفه
سعید کمالیدهقان
رمزآشوب
آدم و حوا
سپینود
عباس معروفى
شمیده
پروژکتور
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
سردبیر: خودم
دورترها
قصههای عامهپسند
مریم جعفراقدمی
عصیان
بیلی و من
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
میرزا پیکوفسکی
خورشید خانم
آیدین فرنگی
سرزمین رویایی
سیدمهدی حسینی
سایه
چندگانه
روزنامهنگار نو
علیرضا مجیدی
سیبستان
جستوجوی کلمات
عطا صادقی
مریم گلی
دژاوو
آشپزباشی
الفبا
شرح
زننوشت
تندیس
شراگیم
ف م سخن
هنوز
پونه ابدالی
مریم حسینخواه
ختمالغرایب
خشم و هیاهو
کوچه
خواب زمستانی
شیرین احمدنیا
آبچینوس
سورئالیست
امشاسپندان
پرگلک
شهلا شرف
گفتار
روبو
نقطه ته خط
الپر
by BlogRolling
« کتابلاگ سه ساله شد | Main | عاشقیت در پاورقی »
گزارشی از آثار ترجمهشدهی ریچارد براتیگان
اشاره: ریچارد گری براتیگان (Richard Gary Brautigan) در 30 ژانویه 1935 در شهر تاکومای ایالت واشنگتن ِ امریکا به دنیا آمده و در اکتبر 1984 خودکشی کرده است. شاعر و داستاننویس و همدورهی چهرههای شاخص جنبش هنری بیت (Beat Generation) است و در زمان حیاتش به اعتبار و شهرت زیادی دست پیدا کرده. 
فارسیزبانان تا پیش از امسال جز چند داستان و شعر خیلی کوتاه که بهطور پراکنده در مجموعهداستانهای گردآوریشدهی مختلف و نشریات به چاپ رسیده بود، نوشتهی دیگری از او نخوانده بودند و البته در گپ و گفتهای اهالی داستان، گاه از "صید قزلآلا در آمریکا" سخن به میان میآمد که هوشیار انصاریفر ترجمه کرده و "قرار است" منتشر شود.
امسال اما سال اقبال براتیگان در ایران بود و از ابتدای سال تا به حال چهار کتاب از او منتشر شده و یکی دو کتاب دیگر هم به زودی منتشر میشود.
کتابهای منتشرشدهی براتیگان اینها هستند: رمان معروف "صید قزلآلا در آمریکا" با ترجمهی پیام یزدانجو، رمان "در قند هندوانه" با ترجمهی مهدی نوید، مجموعهداستان "اتوبوس پیر" با ترجمهی علیرضا طاهری عراقی و مجموعهشعر کمحجمی به نام "کلاه کافکا" با ترجمهی علیرضا بهنام. (هر چهار کتاب در سال 84 منتشر شدهاند)
خبر خوب اینکه "صید قزلآلا در امریکا" با ترجمهی پرماجرای هوشیار انصاریفر بهزودی منتشر میشود. دوست خوبم مهدی نوید، مجموعهی تقریبن کاملی از شعرهای براتیگان را ترجمه کرده که آن کتاب هم در دست انتشار است.
در ادامه سعی میکنم بهطور مختصر به معرفی کوتاه چهار کتاب ترجمهشدهی ریچارد براتیگان بپردازم.
صید قزلآلا در آمریکا
ترجمهی پیام یزدانجو/ نشر چشمه
"صید قزلآلا در آمریکا" معروفترین رمان ریچارد براتیگان است که در سال 1961 آنرا نوشته و پنج، شش سال بعد موفق به انتشارش شده. ترجمهی فارسی این رمان توسط پیام یزدانجو و ترجمهی در دست انتشار هوشیار انصاریفر که شاید یکدهه است که مترجم مشغول آن است، حرف و حدیثهای بسیاری در پی داشت که هنوز هم ادامه دارد؛ ماجرا از این قرار است که انصاریفر سالهاست روی ترجمهاش از این رمان کار میکند و هرچند خبر ترجمهشدن آن، دهان به دهان بین اهالی داستان میچرخد و خیلیها منتظر چاپ ترجمهی این اثر پرآوازه هستند، اما مترجم بهخاطر حساسیت خاصش در ترجمه از چاپ آن خودداری میکند. پس از اینکه خبر ترجمهشدن این کتاب توسط پیام یزدانجو و بعد خود کتاب منتشر شد، هوشیار انصاریفر با اعتراض شدید مدعی شد که یزدانجو ترجمهی او را در اختیار داشته و از آن استفاده کرده و در عینحال ترجمهای پر از اشتباه و مغشوش از این رمان ارائه کرده است.
اینکه ترجمهی یزدانجو از "صید قزلآلا در آمریکا" خالی از اشتباه نیست غیرقابل انکار است (در ادامه اشاراتی به این موضوع خواهم داشت) اما به عقیدهام کار و جسارت او قابل تحسین است؛ پس از چاپ ترجمهی هوشیار انصاریفر، مخاطبان بهترین داوران خواهند بود و عیار دو ترجمه، معتبرترین معیار ارزشگذاری آنها.
براتیگان در داستان "بخشوده" در مجموعهی "اتوبوس پیر" که ماجرای آن هم صید قزلآلا است (موضوع مورد علاقهی براتیگان که مدام در کارهایش به گونههای مختلف از آن استفاده میکند)، با شوخطبعی خاصی توصیفی از رمان "صید قزلآلا در آمریکا" ارائه میدهد:
"کاملن مطلع هستم که ریچارد براتیگان نامی آمده و رمانی نوشته به اسم صید قزلآلا در آمریکا که همهاش دربارهی صید قزلآلا است و شهرفرنگی است از قزلآلا در محیطهای مختلف".
بهنظرم بهتر از این دو خط، نمیتوان خلاصهای از "صید قزلآلا در آمریکا" ارائه کرد که جانمایهی آن را در بر داشته باشد.
خواندن این رمان و بهطور کلی آثار براتیگان (بهخصوص رمانهایش) نیاز به دیدگاه خاصی دارد. کارهای براتیگان را باید کاملن معطوف به خود آنها خواند؛ ذهن را از پیشزمینههای جهان واقع و تجربههای قبلی از داستانهای کلاسیک و مدرن، خالی و در جهان داستانی براتیگان رها کرد. تنها با این شیوه است که میتوان از آثار او لذت برد. این مساله در خوانش "صید قزلآلا در آمریکا" ضروریتر از آثار دیگر براتیگان به نظر میرسد، زیرا فصلهای متعدد این رمان در ظاهر هیچ ارتباط خاصی به هم ندارند و گاه به تکههایی کاملن غیر داستانی و در ظاهر عجیب و غریب برخورد میکنیم که برای خوانندهای که پیشزمینهی مطالعهی این ژانر از داستانها را ندارد کمی نامانوس به نظر میآید. (مثل فصل "روش دیگری برای درست کردن کچاپ گردو")
نمونهی دیگر این غرابت، طرح روی جلد "صید قزلآلا در آمریکا" است. عکسی که روی جلد این کتاب چاپ شده (تصویری از براتیگان و معشوقهاش مایکلا کلارک لوگراند در کنار مجسمهی بنجامین فرانکلین در سانفرانسیسکو) جزء مهمی از رمان است و بارها در فصول مختف کتاب به آن اشاره و از آن استفاده میشود. درچنین فضایی است که تکهپارههای بهظاهر بیربط رمان که تنها وجه اشتراکشان، حضور راوی داستان در آنها و ارتباطشان به صید قزلآلاست، انسجام پیدا میکنند. درواقع این تکهها همانند داستانهای کوتاه بههم پیوسته در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند و رمان را شکل میدهند. راوی مدام از این رودخانه به آن رودخانه و از این شهر به آن شهر در حرکت است و مهمترین دغدغهی او صید قزلآلاست.
گاه پارههایی را که روایت میکند این قابلیت را دارند که داستانی مستقل محسوب شوند و گاه تنها با قرارگرفتن در کلیت اثر تشخص پیدا میکنند. براتیگان بعدها دو فصل گمشده از رمان "صید قزلآلا در آمریکا" را در مجموعهداستان "اتوبوس پیر" آورد؛ بهگمانم این نمونه به خوبی میتواند ساختار پارههای زیادی از "صید قزلآلا در آمریکا" و هویت بعضن مستقل آنها را مشخص کند.
"صید قزلآلا در آمریکا" نمونهی کاملی است از ادبیاتی که با نام پستمدرن شناخته میشود، اما حتی در پس آشفتگی ظاهری آن، پیوستگی و انسجامی نهفته است که شاید راز اقبال و موفقیت آن است.
اشارهای میکنم به یکی از ضعفهای غیرقابل چشمپوشی ترجمهی پیام یزدانجو از این رمان که دکتر حسین پاینده در جلسهی نقدی در خانهی کتاب آنرا مطرح کرد؛ در انتهای "صيد قزلآلا در آمريكا"، راوی میگوید که دوست دارد رمانی بنویسد که با کلمهی مایونز تمام شود و در فصل آخر، آخرین کلمهی رمان هم همین کلمه است: مایونز؛ ایراد کار اینجاست که مایونز اول در نسخهی اصلی رمان با املای درست انگلیسی آن نوشته شده و مایونز آخر کتاب با املای غلط؛ بار معنایی این بازی زبانی این است که راوی بالاخره هم موفق نمیشود رمانی بنویسد که با کلمهی مایونز تمام شود، اما مترجم، هر دو "مایونز" را با املای درست فارسی و یکسان آورده که درک کنایهی نهفته در آنرا (که جزء طنزهای زیرکانهی براتیگانی است) برای خوانندهی ترجمهی فارسی "صید قزلآلا در آمریکا" غیرممکن میکند.
اتوبوس پیر
ترجمهی علیرضا طاهری عراقی/ نشر مرکز
نام اصلی این مجموعهداستان براتیگان، انتقام چمن (Revenge of the Lawn) است و در سال 1971 منتشر شده. من نمیدانم چه اتفاقی روی میدهد که یک مترجم این حق را برای خود قائل میشود که نام یک کتاب معروف را به دلخواه تغییر دهد؛ این اتفاق هرچه که باشد از ناشری مثل نشر مرکز و مترجم خوبی مثل علیرضا طاهری، غیرقابل پذیرش است.
مجموعهی "اتوبوس پیر" پنجاه و نه داستان کوتاه و خیلی کوتاه از براتیگان را شامل میشود. این داستانها گاه رئال هستند و گاه فراواقعی؛ گاهی اوقات ساختار بهقاعده دارند و بعضن آنقدر کوتاه یا عجیب هستند که نمیتوان با قطعیت آنها را داستان کوتاه نامید.
آنچه داستانهای این مجموعه را خواندنی میکند، نگاه نو و جذاب براتیگان به پدیدههای تکراری و روزمره است؛ او پیش پا افتادهترین موضوعات را دستمایهی داستانهای کوتاه خود قرار میدهد و از زاویهای بدیع به آنها نگاه میکند (بهعنوان نمونه نگاه کنید به داستان "چشمانداز برج سگ" از همین مجموعه). "طنز" ویژگی بارز اکثر این داستانهاست؛ البته نه به آن معنای آشنایی که واژه طنز برای ما دارد. طنز براتیگان، طنز خاصی است که فقط در نوشتههای او یافت میشود و نه هیچجای دیگر؛ پیرزنی که سایهی یخچال را در حساب بانکیاش میگذارد (داستان "مشکلات پیچیدهی بانکی")، شرکتی که سایهی مشتری را بهعنوان گرو برای بازپرداخت بدهی نگه میدارد (داستان "پرندههای وحشی بهشت")، مردی که بهجای لولههای ساختمان منزلش کتاب شعر میگذارد (داستان "ادای احترام به باشگاه جوانان مسیحی سانفرانسیسکو") و ... نمونههای همین طنز هستند.
مسالهی دیگری که در داستانهای این مجموعه به چشم میآید، ساختار خاطرهوار آنهاست. ریچارد براتیگان وقایع دوران کودکیاش در تاکوما و خاطرات صید ماهی و شکار در دوران نوجوانیاش را (که بسیار به آنها علاقهمند بود) در چندین داستان بهگونهای نوستالژیک روایت میکند و در اینکار چنان مهارتی دارد که داستانهایش برچسب خاطره نمیخوردند و همچنان داستان میمانند؛ "المیرا"، "سرجوخه"، "روح بچههای تاکوما"، "بخشوده"، "تاریخ مختصر اریگون" و ... از زمره همین داستانها هستند.
براتیگان استاد تشبیهات بدیع و آشناییزدا است. در بین کتابهای ترجمهشدهی براتیگان این تشبیهات در "صید قزلآلا در آمریکا" و بهخصوص داستانهای مجموعهی "اتوبوس پیر" بهوفور یافت میشوند. اگر تشبیهات براتیگانی را با دید صنعت تشبیه در ادبیات فارسی بنگریم باید گفت که "وجه شبه" این تشبیهات در خیالانگیزترین شکل ممکن است و گاه براتیگان بهحدی در تشبیه اغراق میکند که پیداکردن وجه شبه غیرممکن میشود. تنها براتیگان است که میتواند پاییز را به ترن هوایی، چشمها را به بندکفش یک هارپیسکورد، آباژور را به سیبزمینی آبپز و شکل یک بستنی را به کلاه کافکا تشبیه کند.
"یکسوم، یکسوم، یکسوم"، "هواپیمای لوسآنجلسی در جنگ جهانی اول"، "قهوه" و "سرجوخه" بهعقيدهی من از بهترین داستانهای این مجموعه هستند.
در قند هندوانه
ترجمهی مهدی نوید/ نشر چشمه
کسی که با سبک براتیگان آشنایی ندارد و قصد دارد سراغ نوشتههای او برود شاید بهتر باشد ابتدا "در قند هندوانه" را بخواند یا "اتوبوس پیر" را و نه "صید قزلآلا در آمریکا" را. از اینجهت اینرا میگویم که "صید قزلآلا در آمریکا" خاصترین کار براتیگان است و همانطور که گفتم بهعلت آشفتگی ظاهری فصول متعدد آن و عدم وجود رابطهی منطقی بین آنها (لااقل در سطح اول نوشته) ارتباط برقرارکردن با آن کمی مشکل است، اما در رمان "در قند هندوانه" و مجموعهی "اتوبوس پیر" این مساله کمتر به چشم میآید.
"در قند هندوانه" را دوست خوبم "مهدی نوید" بهفارسی درآورده و مثل تمام ترجمههای این سالهایش بسیار خوب از عهدهی کار برآمده. این رمان سه بخش و دهها فصل کوتاه دارد. بخشها اینها هستند: "در قند هندوانه"، "inBOIL" و "مارگریت".
"در قند هندوانه" (In Watermelon Sugar) دهکدهای است که 375 نفر ساکن دارد؛ چندتایی از آنها در محلی به نام "iDEATH" ساکن هستند و بقیه در گوشه و کنار این دهکده. "در قند هندوانه" زندگی روال طبیعی خود را ندارد. اهالی اینجا به کشت هندوانه مشغولند و بعد از برداشت هندوانه، در کارگاههای مخصوص، از قند هندوانه، انواع و اقسام اشیای مورد نیاز خود را تهیه میکنند؛ اینگونه است که همهچیز در این دهکده "از چوب کاج، قند هندوانه و سنگ ساخته شده است". کارگاه فراموششده (The Forgotten Works) از مکانهای مهم رمان است که در نزدیکی "iDEATH" قرار و وسعتی نامعلوم دارد و پر است از اشیای فراموششدهی ناشناس که "شبیه هیچچیزی که قبلن دیده باشی نیستند". حتا خورشید هم در قند هندوانه، خورشید دیگری است و در هر روز هفته به یک رنگ خاص میتابد که روی بذر هندوانهها تاثیر دارد و آنها را به هفت رنگ مختلف درمیآورد. "inBOIL" مردی است که علیه شرایط موجود در قند هندوانه میشورد و بههمراه دار و دستهاش به کارگاه فراموششده میرود و دیگر بازنمیگردد.
سرتاسر رمان، روایت راوی از همین وقایع محدود و نیز رابطهاش با پائولین و مارگریت (معشوقههای فعلی و سابقش) است؛ در فصل "نظر چارلی"در بخش اول کتاب، براتیگان (=راوی؟!) باز هم با همان مهارت استادانهاش در بهبازی گرفتن متن، فهرست موضوعاتی را که قرار است "در قند هندوانه" به آنها بپردازد میآورد! (نمونهی دیگری از خصوصیات داستانهای پسامدرن)
بیتردید پشت دنیای "در قند هندوانه" استعارهای از زندگی مردم امریکا (یا شاید تمامی انسانها) در دورهای خاص نهفته است که تاویل و تفسیر آن نیاز به شناخت دقیق شرایط جامعهی براتیگان در دورهی حیاتش دارد که چون من این دانش را ندارم و با کسی هم در اینباره صحبت نکردهام (حتی خود مهدی) در این مورد اظهارنظری نمیکنم.
"در قند هندوانه" رمان بسیار خوشخوانی است و یکی دو ساعته میتوان همهی نزدیک ِ دویستصفحهاش را خواند.
کلاه کافکا (گزینهی شعرهای ریچارد براتیگان)
ترجمهی علیرضا بهنام/ نشر مشکی
براتیگان، در جایی گفته است: "من هفت سال شعر گفتم تا ياد بگيرم چطور جمله بنويسم. دلم میخواست داستان و رمان بنويسم و تا وقتی نمیتوانستم جمله بنويسم، نمیتوانستم رمان هم بنويسم...".
درست است که براتیگان فعالیت ادبیاش را با شعر آغاز کرده و در سرتاسر عمرش هم شاعری را رها نکرده، اما بهگمان من براتیگان ِ نویسنده یک سر و گردن بالاتر از براتیگان ِ شاعر است. "کلاه کافکا" مجموعهی کوچکی است که بیستوشش شعر از براتیگان را شامل میشود. آنگونه که مترجم و ناشر روی جلد کتاب نوشتهاند ظاهرن باید این کتاب "گزینهی شعرها"ی او باشد اما اگر واقعن اینطور باشد بدون تعارف باید گفت که براتیگان شاعر ضعیفی است!
بهگمان من مترجم کتاب (علیرضا بهنام) در انتخاب و ترجمهی شعرها کمی بیسلیقگی کرده است؛ چه اینکه اشعار پراکندهای که من در مجلات و سایتهای
اینترنتی از براتیگان خواندهام به مراتب قویتر از شعرهای چاپشده در این کتاب بودهاند. مترجم سعی کرده با پس و پیش کردن اجزای جملهها، حالت شعرگونهی آنها در ترجمهی فارسی حفظ شود اما ظاهرن نتیجهی کار تصنعی شده و چندان دلچسب نیست. مخاطبان فارسیزبان باید منتظر چاپ ترجمههای دیگری از اشعار براتیگان (از جمله ترجمهی مهدی نوید) باشند تا شاید آن موقع بتوان اظهار نظر دقیقتری راجعبه براتیگان شاعر ارائه کرد.
لينکده
نمردیم تا مردن حمید هامون را ببینیم
تصاویر روی جلد کتابهای براتـیـگـان
مجموعـه شـعـر «تـانـگـوی تـکنفـره» سرودهی مجتبا پورمحسن منتشر شد
***تبریک مرا هم بپذیر مجتبا جان***
پروندهی مفصل شهروند امروز برای دهمین سال درگذشت صادق چوبک
جنجال جزماندیشان بهخاطر یک عکس کاملن هنری از دختر ۶ سالهی برهنه
«بهترین بوکرها» به «سلمان رشدی» برای «بچههای نیمهشب» اهدا شد
۱۵ شمارهی «ارغنون» روی نت
اگر نمیدانید با چه گوهر گرانبهایی طرف هستید، اینمطلب را بخوانید
دردنامهای برای یک سرقت ادبی دیگر
آهای نویسندهها، شعرا و مترجمهای احمق! ممیزی که سـانسـور نیست!
روزنامهی «تهران امروز» بهزودی با نام جديد به جـمـع نشريات بازمیگــردد!
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
اشتباه یزدانجو در آخر رمان در برگردان انصاری فر هم باقی ماند. ولی می خواهم به یک نکته اشاره کنم که ترجمه های یزدانجو همیشه بی خودی غامض است و انگار اصلا در آنها به خود مسئله ترجمه توجهی نشده و فقط قصد این بوده که چیزی از دریدا یا بودریار ترجمه شود.
آ.پوریا | July 6, 2008 05:40 PM
سلام.
از این که با وبلاگ شما آشنا شدم خرسندم.
مطالب مفیدی می نویسی!
برای تبادل لینک آماده ام...
کاوه | March 12, 2007 02:06 PM
من فقط ترجمهً یزدانجو رو خوندم...به نظرم ترجمهٔ خوبی نیومده.
پوریا | December 12, 2006 11:48 AM
سلام
کتاب "صید..." را با ترجمه هوشیار انصاری فر خواندم. دنبال اطلاعات بیشتر و نقدی ساختاری از این اثر می گردم. منتظر راهنمایی شما هستم...
بهزاد | October 22, 2006 09:41 PM
سلام. خسته نباشید . برای اولین باره که به وبلاگتون سر می زنم .در قند هندوانه رو خوندم .من دنبال تفسیر اثر می گردم و دنبال منبعی در این مورد می گردم . اگر لطف کنید و برای من میل کنیدخیلی ممنون می شم. موفق باشید و خداحافظ شما
علی | October 16, 2006 01:13 PM
با درود
من نوشتاری دربارهی کتابخوانی در تارنگارم نهادم - بررسی نموده و نگر خود را بگوييد
http://behfarian.blogfa.com/post-7.aspx
بهفريان | September 7, 2006 09:10 AM
من فقط صید قزل آلا در آمریکای یزدانجو رو خوندم.ولی راستش هنوزم که هنوزه نمیدونم ازش خوشم اومده یا نه.خیلی آشفته و مغشوش به نظر میرسید تا جایی که این آشفتگی تبدیل شده بود به سبک داستانها.این دریا،دریاران هم خوشگل بود
پوریا | March 21, 2006 06:02 AM
سلام
سال نو مبارك
آرش خراط | March 20, 2006 02:17 AM
mobarake javied aziz va...
elham | March 15, 2006 12:36 AM
اول سه سالگی اینجا رو تبریک بگم بدش یه تشکر بابت این مطلب جالب.
فکر می کنم صید براتیگین واقعا فوق العاده ست، البته من با قسمت هاییش مشکل داشتم ولی واقعا جالب و دوست داشتنی بود نسبت به بقیه کار های به فارسی ترجمه شده اش
سارا | March 13, 2006 05:35 PM
ایول باش و تبریک....
MSM | March 12, 2006 07:44 PM
من با براتیگان در صفحه داستان شرق آشنا شدم، نمی دانستم چند کتابی ازش چاپ شده است. بابت توضیحاتی که دادی بسیار ممنون. سه سالگی وبلاگت و قالب جدیدت هم مبارک
میرزا پیکوفسکی | March 11, 2006 02:44 AM
به نام مهربانترین
سلام جناب جاوید:
تبریکات بسیار بابت سه سالگی کتابلاگ و نیز قبای نوین که به تن کرده.باشد که در این میانه دقایق این چرخ هزارچرخ تا آن نقطه کیمیا که چشم انتظارش هستی ببالد.
مهرتان هماره پایدار.
مانامهر | March 10, 2006 02:44 AM
agha Massoud: In hamon Hussein Javid nist ke khanoom Simin Daneshvar ra khereft khetab karde bood? age hamone , eykash bejaye inhame ketab khondan ye zarre adab yad migereft ve pol haei ra ke azesh goshte bood viran ne mikard.man agar ye kalme ham az kasi yad begiram, ta abad nesbi ham shode ehteramesh ra negah midaram.
Sahand | March 10, 2006 12:14 AM
سلام...سلام...سلام
خوشحالم از آشنايي با وبلاگ شما
دلت بهاري
بهار | March 9, 2006 09:30 PM