ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« نمایشنامههای "هارولد پینتر" – 5 : آسایشگاه [The Hothouse ] | Main | شاهکارهای ادبی ـ ۶ »
دربارهی رمان "تنهایی پر هیاهو" نوشتهی "بهومیل هرابال"
پیش از این میدانستم و بعد از خواندن رمان "تنهایی پر هیاهو" نوشتهی "بهومیل هرابال" یقین کردم که گاهی اتفاق خاصی در بین قشر کتابخوان ایرانی رخ میدهد؛ این اتفاق چنین است: کتابی چاپ میشود و عدهای در همان اوایل ورودش به بازار کتاب آنرا میخوانند و نظرشان دربارهی آن مثبت است؛ این عده چون احتمالن آدمهای شناختهشدهای هستند (و نه لزومن منتقد حرفهای) و تریبونهایی که در اختیار دارند بعضن تاثیرگذار است، نظراتشان پذیرفته میشود (بهخصوص توسط قشر کتابخوان حرفهای اما نه صاحبنظر)؛ از این پس است که "بهبه" و "چهچه"ها آغاز میشود و گاه حتی آدمهای حرفهای را به دام خود میکشد و نام آن کتاب را بر سر زبانها میاندازد. در چنین شرایطی، انتقاد از آن کتاب خاص، حکم "اعتراف به نادانی" را پیدا میکند و تعریفهای آنچنانی و "شاهکار" خواندن کتاب، صحه بر سلیقه و دانش کتابخوانی فردی که آنرا ستوده میگذارد.
"تنهایی پر هیاهو" بهعقیدهی من از این دست کتابهاست که "هیاهویی بر سر هیچ" برانگیخته است. نمیخواهم به کل منکر ارزشهای ادبی این کتاب شوم اما به عقیدهام تعاریفی که طی این مدت از کتاب کردهاند و باعثشده کتاب در مدت کمی به سه چاپ برسد، اندکی اغراقشده و دور از واقعیت است.
در همهی نقدهایی که موافقان نوشتهاند در مدح "بهومیل هرابال" و نمایاندن قدرت نویسندگی او به این جملهی "میلان کوندرا" (دیگر نویسندهی چک که در ایران شهرتی به کمال دارد) استناد شده است: " هرابال، بهیقین بزرگترین نویسندهی امروز چک است"؛ غافل از اینکه در داستاننویس بودن ِخود "میلان کوندرا" حرف و حدیث بسیار است و آثارش بیش از آنکه "رمان فلسفی" باشند، "فلسفهی رمانی"(!) هستند و آنچه "کوندرا" گفته هم "وحی منزل" (!) نیست. (کاش فرصت شود رمان عظیم "شوایک، سرباز پاکدل" نوشتهی دیگر نویسندهی هموطن هرابال، "یاروسلاو هاشک" را معرفی کنم و قدرت قلم او را با قدرت قلم "بهومیل هرابال" - لااقل در همین کتاب "تنهایی پر هیاهو" - بسنجم).
پیش از مطالعهی کتاب در چند جا خوانده بودم که ترجمهی "پرویز دوائی" از کتاب بسیار خوب و بینقص است [میترا الیاتی این ترجمه را "بسیار روان" میداند (+)، حسن محمودی آنرا میستاید (+)، حسین پاکدل از ترجمهی کتاب به ذوق میآید (+) و در نظر کتابخوان دیگری هم، این ترجمه دقیق و زیبا مینماید (+)]
واقعن نمیدانم چه باید بگویم چون ترجمهی "پرویز دوائی" از "تنهایی پر هیاهو"، ترجمهای به غایت بد است! و احتمالن چون خود "دوایی" شخص شناختهشدهای است (با نقدهای بینظیر سینماییاش در سالهای پیش از انقلاب57 و چند اثر داستانیاش)، این نظرات ملهم از سابقهی قلمزنی ِ اوست و نه کیفیت ترجمه؛ درست است که ما زبان چک را (دوائی این کتاب را از این زبان به فارسی ترجمه کرده)، بلد نیستیم اما فارسی که میدانیم! در کتاب بسیارند جملههایی که برای فهمیدن معنایشان باید چند بار آنها را از ابتدا تا انتها خواند و این البته نه تراوشات قلم نویسنده که شیرینکاری ِ مترجم است. معادلیابیهای دوایی، ضعیف است و در بسیاری موارد از شکل قدیم کلمات (که احتمالن متعلق به سی سال پیش که دوائی ایران را ترک کرده و در پراگ اقامت گزیده، هستند) استفاده شده است و در برخی موارد هم عبارتی به اشتباه معادلسازی شده یا معادلی برای آن یافت نشده. بحث دربارهی ترجمهی دوائی، مجال مفصل جداگانهای میطلبد اما برای مثال چند نمونه میآورم: به جای واژهی مصطلح "ترازو" از "قپان" استفاده شده، "جرثقیل" بهصورت "جراثقال" ترجمهشده که دومی بیش از آنکه بر وسیلهی خاص که با آن اجسام سنگین را میکشند دلالت کند، اصطلاحن به علم "جراثقال" (معادل مکانیک امروزی) گفته میشود؛ مترجم نتوانسته معادل مناسبی برای "تاکی واکی" (نوعی بیسیم) پیدا کند و آنرا به همان شکل "تاکی واکی" نقل کرده است؛ "بیقابلیت" بهجای واژهی روان ِ "بیعرضه" بهکار برده شده و بسیار مواردی از این دست....
بگذریم... داستان "تنهایی پر هیاهو" دربارهی مردی است به نام "هانتا" که سی و پنج سال است کار او خمیرکردن کتاب و کاغذ باطله است. او هنگام خمیرکردن کتابها به جستجوی کتابهایی خواندنی که گاه در بین کاغذباطلهها یافت میشوند میپردازد و آنها را برمیدارد و میخواند و خودش مدعی است "طی این سی و پنج سال آنچنان خود را با کلمات عجین کردهام که به هیئت دانشنامههایی درآمدهام که طی این سالها سه تُنی از آنها را خمیر کردهام". باقی کتاب روایت "هانتا" از زندگی یکنواختش است که به کار در زیرزمین نمور و متعفن و خواب شبانهاش در خانه خلاصه میشود. در چند فلشبک هم با روایتی از دو عشق سابق او مواجه میشویم: یکی دختری به نام "مانچا" و دیگری دختری کولی به نام "ایلکونا".
اوج داستان جایی است که هانتا پس از سی و پنج سال کار با دستگاه "پرس"اش درمییابد دستگاه تازهای آمده که کار "بیست تا پرس" مشابهِ پرس او را انجام میدهد و این کشف او همزمان است با اخراجش از کار؛ هانتا پیوسته آبجو مینوشد و حواسش اینور و آنور چرخ میخورد و بازده کاریاش بسیار پایین است. این است که اخراج میشود و دو کارگر از قماش همانها که در پرس بزرگ کار میکردهاند، بهجای او گماشته میشوند. "هانتا" نمیتواند خود را از کابوس جدایی از پرساش برهاند، پس عاقبت در همان پرس میخوابد و دکمهی مخصوص آنرا میزند و بین کتابها و با خاطرهی دختر کولی که حالا بعد از مدتها بهیاد آورده اسمش "ایلکونا" بوده، تبدیل به یکی از همان "عدل"هایی میشود که طی این سالها تعداد خارج از شماری از آنها را درست کرده است.
بزرگترین مشکل من با "تنهایی پر هیاهو"، باورناپذیر بودن برخی رویدادهای اصلی کتاب (که به عدول از ژانر و به تبع آن ضعف داستان میانجامد) و نیز حتی خود شخصیت "هانتا" است. شاید دلیلی که من به موجب آن "هانتا" را باور نمیکنم دلیلی منطقی بهنظر نرسد و نتوانم در اصول داستاننویسی قراردادی دال بر ناپذیرفتهبودن چنین شخصیتی بیابم، اما با این حال از طرح آن إبائی ندارم. من نمیتوانم بپذیرم شخصی مثل هانتا که این چنین مدعی دانشآموختگی و فرهیختگی است و مدام با کتاب سر و کار دارد و بههر مناسبت جملهای از "کانت" و "لائوتسه" و "کامو" و "سارتر" و بسیاری بزرگان دیگر نقل میکند، از حمام رفتن گریزان و در میان تعفن و موش و خون و تو سری همچون یک فرد عامی به کار و زندگی مشغول باشد یا در هنگام نوشیدن شیر، قورباغهی جسته در آنرا نیز بهدهان بکشد و همچنین است بسیاری دیگر از رفتارهای "هانتا" که با "دانشنامه"بودنی که ادعایش را دارد در تضاد است.
چندمورد هم از رویدادهایی که بهعقیدهام ضعف طرح داستان هستند نمونه میآورم. بهخاطر بیاورید "مانچا" و رابطهاش با هانتا را؛ "مانچا" در هنگام رقص با هانتا "از اعتراف عاشقانهی او"، معدهاش آشوب میشود (شگفتا!) و به توالت میرود، غافل از آنکه "دنبالهی روبانهایش در لگن توالت آویخته و به کثافت آغشته شده"! بعد با همان وضع میآید و نه خودش و نه هانتا از این امر با خبر نمیشوند (اما دیگران میشوند) و در جایی دیگر هم روی چوب اسکیاش مدفوع میکند و به میان جمع میآید بدون آنکه خودش خبردار شود! یا به یاد بیاورید استاد زیباییشناسیای را که بارها سراغ "هانتا" میآید و هربار نمیتواند او و رئیسش را از هم تشخیص دهد! توجه کنید که "هانتا" چگونه از عادتش در خوابیدن بهصورت نشسته بر چارپایه سخن میگوید و در هر دو باری که شاهد خواب او هستیم، به بستر میرود و بر تختش میخسبد!
مهمتر از همهی اینها جنبههای فراواقعی داستان را بهخاطر آوردید که در داستانی رئالیستی مثل "تنهایی پر هیاهو" توی ذوق میزند؛ مثلن نحوهی ساختهشدن خانهی "مانچا" در جنگل و همخوابگیاش با دهها نفر که هر یک در ازای ساخت قسمتی از خانه با او همبستر میشوند بیشتر به افسانهها میماند تا پارهای از یک داستان رئال؛ همچنین است یافتهشدن جوراب و صندل "هانتا" در یک بازار قدیمی که فضای داستانهای رئالیسم جادویی را تداعی میکند و بههیچعنوان قابل باور نیست. حتی دختر کولی و نحوهی ورود و خروجش به و از زندگی "هانتا" بیشتر به شخصیتی اثیری میماند تا موجودی واقعی؛ اغراقهای "هانتا" را در توصیف خانهاش و تختی که دو تن کتاب بالای آن قرار داده و ممکن است با هر تکان بر سر او آوار شود چگونه میشود توجیه کرد؟
و مگر یک کتاب صد صفحهای چقدر ظرفیت دارد که نویسنده در آن مرتکب اینهمه اشتباه شود؟ و البته نمیتوان اشاره نکرد که "تنهایی پر هیاهو" گاه بهشدت کسلکننده و یکنواخت پیش میرود و شاید یکسوم کتاب اضافی است و با حذف این یک سوم نه تنها لطمهای به کتاب نمیخورد که ضرباهنگ داستان سریعتر و جنبهی لذتبخشی آن افزونتر میشود.
اگر خواستید "تنهایی پر هیاهو" را بخوانید، مقدمهی "پرویز دوایی" را پس از خواندن متن کتاب مطالعه کنید تا با پیشفرض مثبت ِ غیرواقعی به سراغ کتاب نروید که اگر حتی آنرا پسندید با توجه به خود متن باشد و نه مقدمهی تحسینکنندهی آن!
لينکده
ویژهنامهی «اژدهاکشان» اعتمادملی
«اژدها کشان» جایزهی جلال آلاحمد را برده و نامزد جایزهی گلشیریست
بهزاد رعیت، شاعر و مترجم،درگذشت
ویژهنامهی سه سالهگی «جن و پری»
امیدوارم همچونآن بپاید و بیشتر ببالد
با ویرگول به جنگِ دشمنات نرو!
نقد محسن حاتمی بر یادداشت من
جایزهی«واو» نامزدهایاش را شناخت
و البته به اشتباه «مخلوق» زنوزی را چاپ اول درنظر گرفته و نامزد کردهاند!
نگاهی به «وجدان زنو»ی ایتالو اسووو
مهدی فاتحی، مترجم«داستاننویسی نوین»، بهتازهگی وبلاگنویس شده
نامه به یک «سید مـحـمد خـاتمی»!
یک شعر طنز خواندنی از نیما دهقانی
از ریچارد براتیگان و «پس باد همهچیز را با خود نخواهد برد» بیشتر بدانید
گفتوگوی اعتماد با «حسین نوشآذر»
گفتوگوی «گاردین» با «یاشار کمال» داسـتـاننـویـس مـعـروف تـرکـیـهای
مروری بر «در حال کندن ِ پوست پیاز»
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
آقای جاوید عزیز
خوب است شعور مطالعه تان قد هویج برسد! و بتوانید با شخصیت همذات پنداری کنید.
و بدانید که قپان همان ترازو نیست و آن معغادل های دقیق از زبان راوی روشن فکر_کارگر است. که جراثقال ، تاکی واکی و ... را به کار می برد . و درباره شخصیت ها مرز رویا و واقعیت معلوم نیست ( همانطور که خود او می گوید ) .
به همین سادگی ها و به خاطر ساز مخالف زدن خود را به دردسرنیاندازید ، جناب!
دوست داشتید بیشتر بحث می کنیم.
m.e.m | August 25, 2007 11:21 AM
تأثير خواندن کتابهايي از قبيل "تنهايي پرهياهو" بيشتر بستگي به روحيه خواننده در زمان خواندن اثر دارد. اين کتاب مي تواند در زمان خاص و و يژة در زندگي يک نفر بسيار اثرگذار باشد. نقد شما را بي غرضانه مطالعه کردم و قبل از هر چيز در آن آشفتگي ديدم نمي گوييم که شما اشتباه ميکنيد بهرحال نظر شما قابل احترام است - حتي اگر قابل قبول به تمامي نباشد - ولي شما هم مثل هانتا که داراي دانش زيادي بود اما در زندگي شخصي آشفته احوال مي نمود آشفته احواليد که تصور مي شود اين آشفتگي از عدم تعادلتان در احساسات ناشي مي شود پيشنهاد ميکنم نقدهاي خود را با آرامش بيشتري بنويسيد و هدفتان از نقد کردن کوبيدن نباشد يعني احساسي با موارد برخورد نکنيد چه در اين صورت خوانندگان نيز از نظرات شما بهره بيشتري خواهند برد.
مهين | August 6, 2007 10:05 AM
شما به ضعفهای این کتاب بسیار درست و بجا اشاره کردید.هانتادغدغه های مورد توجه ای نداشت و شخصیتی قابل احترام در خور یک دوستدار کتاب نداشت
کیمیا | March 2, 2007 11:30 PM
این کتاب نیست که پر هیاهوست
نقد شما پر از هیاهو و مغرضانه بود
کتاب بدون شک عالی بود
مهدی | December 27, 2006 11:52 PM
سلام
وبلاگ شما از معدود وبلاگ هایی که من بهاون عشق می ورزم. چون کتاب معرفی می کنید و تفسیر کتاب دارید.
راستی یه مطلب هم درباره "مسخ" کافکا بنویسید، یا اگر نوشتید سابقا لطفا آدرسش رو بدید.
مرسی فعلا
آروین ابراهیمپور | December 31, 2005 05:55 PM
این کمترین هم با شما موافقم. علاوه بر آن به نظرم ایرادات دیگری هم میشود به کتاب گرفت. پیروز باشید.
محمد حسن شهسواری | December 28, 2005 11:23 PM
بسيار مغرضانه بود. من داستان را هم به آلماني خواندهام و هم به فارسي. به نظرم ترجمه دوايي عالي است. در مورد اثر كسي چون سوزان زنتاگ نظر داده است كه جزو ۲۰ رمان عالياي است كه در زندگي خوانده. من پس از خواندن رمان زندگينامه هرابال را خواندم. او ۴ سال در جايي كار ميكرده كه شبيه به زيرزمين هانتا بوده است. او همان هنگام داراي درجه دكترا بوده اما با شوق از كتابهايي تعريف ميكند كه در زيرزمين خوانده.
هوشنگ – برلين
هوشنگ | December 28, 2005 01:53 AM
مدتها بود همچین نقد جسورانهای نخوانده بودم. زدی به خال رفیق. مخلص
تیلهباز | December 27, 2005 07:27 PM
بله، این کتاب مثل عنوانش پرهیاهو شده.
امیرمهدی حقيقت | December 27, 2005 07:22 PM