ادبيات و هنر
مينيمالها
مهستى شاهرخى
شمیده
مجتبا پورمحسن
مهدی مرعشی
جواد عاطفه
محسن بنیفاطمه
ناتور
تادانه
دیهور
کتابخوانه
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
دوات
داود پنهانی
اسد امرایی
مریم منصوری
اميرمهدى حقيقت
آخرین مترو
احسان عابدى
مظاهر شهامت
خلیل پاکنیا
مسخ
سپینود
پونه بريرانى
حسن فرهنگی
سعید کمالیدهقان
بهاره آروین
كتابلاگ
ماکان مهرپویا
ناصر غیاثی
غلاف تمام فلزى
كتابهاى عامهپسند
سودارو
رمزآشوب
شبنویس
مرضیه ریاحی
شیرین کریمی
تیلهباز
آدم و حوا
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
كتابيسم
by BlogRolling
ديگر دوستان
الفبا
علیرضا مجیدی
خواب زمستانی
سردبیر: خودم
همزاد
چندگانه
آیدین فرنگی
روزنامهنگار نو
مطرود
دورترها
عطا صادقی
سورئالیست
میرزا پیکوفسکی
الیزه
بلوط
سایه
قصههای عامهپسند
شراگیم
زننوشت
سیدمهدی حسینی
جودی
زن روزهای ابری
پابرهنه بر خط
ف م سخن
آبچینوس
مریم گلی
خشم و هیاهو
بهار نارنج
جستوجوی کلمات
هنوز
زیتون
خورشید خانم
فانوس
بیلی و من
سرزمین رویایی
پونه ابدالی
مریم حسینخواه
آشپزباشی
پرگلک
اندیشهی نو
شرح
تندیس
سیبستان
امشاسپندان
شهلا شرف
دژاوو
گفتار
منتقد
شیرین احمدنیا
روبو
نقطه ته خط
مریم جعفراقدمی
رازیگر
عروسک کوکی
آی آدمها
الپر
مسعود برجیان
کوچه
by BlogRolling
« چشم بد دور | Main | نشر "ورجاوند" و وقاحت ِ از حد گذشته »
شاهکارهای ادبی ـ ۵
گتسبی بزرگ اسکات فیتزجرالد
ترجمهی کریم امامی
نشر نیلوفر
۲۸۸ صفحه
سال نشر: ۱۳۸۲
گتسبی بزرگ
فرانسیس اسکات فیتسجرالد
«اسکات فیتسجرالد» از زمرهی نویسندگانیست که زندگیشان، فراز و نشیبهای بسیاری داشته و گاه سرگذشت آنها از آثارشان معروفتر است؛ او در سال 1896 در شهر «سنتپال» واقع در ایالت «مینهسوتا»ی امریکا به دنیا آمده و در سال 1940 به علت حملهی قلبی درگذشته است. حکایت عشقاش به «زلدا سیر» و ازدواجاش با او، شهرت و ثروتی که ناگهان از راه قلماش به دست آورد، دستمزدهای گاه حتا چند هزار دلاریاش برای یک داستان کوتاه، بعدها اعتیاد شدیدش به مشروبات الکلی، بیماری روانی زلدا و نهایتن مرگ زودهنگاماش که نتیجهی افراط در مصرف الکل بود، هر یک حلقهای از زنجیرهی زندگی پرآشوب او و معشوقهاش «زلدا»ست. حلقهای که هشت سال پس از مرگ او، با زندهزنده سوختن «زلدا» در آتشسوزی تیمارستانی که در آن بستری بود، کامل شد.
آثار فیتس جرالد از این قرارند: این سوی بهشت (رمان)، آزادزنان و فیلسوفان (مجموعهداستان)، زیبارویان و لعنتشدگان (رمان)، قصههای عصر جاز (م. د)، سبزی (نمایشنامه)، گتسبی بزرگ (رمان)، همهی جوانان غمین (م. د)، شب دلاویز است (رمان)، شیپور خاموشی به هنگام بیدارباش (م. د) و رمان ناتمام آخرین قارون.
«گتسبی بزرگ» از برجستهترین آثار ادبیات امریکا در قرن بیستم است که سالهاست به عنوان یک اثر کلاسیک، مدام تجدید چاپ و خوانده میشود؛ یکبار تئاتری بر اساس آن روی صحنه رفته و سه بار هم به فیلم تبدیل شده است (آخرین آنها با بازی «رابرت دفورد» و «میا فارو» و به کارگردانی «جک کلیتون» بود)؛ طی این سالها همواره در لیست رمانهای برتر قرن بیستم که موسسات انتشاراتی مختلف تهیه کردهاند حضور داشته است و حتا در لیستی که انتشارات «رندم هاوس» در سال 1999 از صد رمان برتر قرن بیستم منتشر کرد (اینجا)، بعد از «اولیس» و به عنوان دومین رمان بزرگ قرن معرفی شده است.
فیتس جرالد، «گتسبی بزرگ» را در سال 1925، یعنی هشتاد سال پیش و در بیستونه سالگیاش منتشر کرده است؛ (دقت کنید که چنین شاهکاری زمانی منتشر شده است که «جمالزاده»ی ما ایرانیها سرگرم «یکی بود، یکی نبود» و «قصهی ما به سر رسید» بوده و پدر داستاننویسی مدرنمان صادق هدایت، هنوز با «سرگذشت یک الاغ در حال مرگ» و «فواید گیاهخواری» دست و پنجه نرم میکرده است!)
موضوع داستان «گتسبی بزرگ» به غایت تکراری و کلیشهای است: عشق؛ موضوعی که از ابتدای حیات انسان، دستمایهی آفرینشهای مختلف هنری از جمله شعر، موسیقی، داستان، نمایش، فیلم و... بوده و از این پس هم تا پایان حیات انسان خواهد بود. تنها، نویسندهای استوارقلم، همچون فیتس جرالد میتواند داستانی را که موضوع آن عشق و از آن کلیشهایتر عشق یک پسر فقیر به دختری ثروتمند است، از دام ابتذال برهاند و به قلهی رفیع هنر برساند.
شاهزادهی داستان «گتسبی بزرگ» دختری زیباروی به نام «دیزی» است و «گدا»ی آن هم «گتسبی»؛ «جی گتسبی» مرد جوانی است که حدودن سیسال پیش، با نام واقعی «جیمز گتس» در شهری دورافتاده و در خانوادهای فقیر به دنیا آمده است. پدر و مادرش «کشاورزان تهیدستی بودند که طعم کامیابی را هرگز نچشیده بودند»، اما «جیمز» سودای جایگاهی بسیار رفیعتر از موقعیت فعلیاش را در سر میپروراند و شب و روزش به پر و بالدادن بیشتر و گستردهتر رویاهایش میگذرد.
هفده ساله است که شانس به او رو میکند و فرصتی فراهم میشود که بتواند سوار کشتی یک تاجر میلیونر به نام «دان کودی» شود و کمکم با نزدیکشدن بیشتر به او، راه و روش پیمودن مدارج ترقی را بیاموزد.
در همین هنگام است که جیمز گتس که حالا نام پرطمطراقتر «جی گتسبی» را برای خود انتخاب کرده، گرفتار هنگامهی عشق دیزی میشود. دیزی دختری بسیار جذاب و از خانوادهای ثروتمند است که خواستاران فراوانی دارد؛ گتسبی به هر طریقی که شده خود را به دیزی نزدیک میکند و بین ایندو علاقهی متقابلی شکل میگیرد اما دیزی دوست دارد که «بیدرنگ زندگیاش شکل بگیرد» و این تصمیم بیش از هر چیز نیازمند «پول یا امکانات عملی»ست؛ گتسبی هیچکدام آنها را ندارد، اما مردی به نام «تام بیوکنن» سر میرسد که هر دو را با هم دارد و دیزی «از اینکه چنین آدمی به خواستگاریش آمده به خود میبالد».
راوی داستان مرد جوانی است به نام «نیک کارهوی» که از «غرب میانه» در تلاش معاش به شرق آمده است و در جزیرهوارهای به نام «وست اگ» که چسبیده به همزادش «ایست اگ» است ساکن شده است. در جوار منزل محقر او، قصر باشکوهیست که پیوسته در آن مهمانیهای مجلل برگزار میشود و ولخرجیهای صاحباش پای چه بسیار کسان را که به آنجا باز نکرده است. درست روبهروی این قصر و آنطرف تنگه در ایست اگ، دیزی و تام در خانهای مجلل اما نه بهسان قصر مجاور او و صد البته بسیار بیسروصداتر از آن، زندگی میکنند.
چندان مایهی تعجب نخواهد بود که دریابیم قصر مجللی که شکوه و جلال و مهمانیهای آنچنانی آن زبانزد مردم شده است، متعلق به «گتسبی»ست که پس از ناکامیاش در رسیدن به «دیزی» به شیوهای نامعلوم ثروتی هنگفت بهدست آورده و حالا این خانه را خریده که نزدیکترین موقعیت را نسبت به خانهی دیزی داشته باشد. تام، همسر دیزی، مردیست که معشوقهای به نام مرتل ویلسن دارد و این باعث دلخوری دیزی است. وقتی سر و کلهی گتسبی پیدا میشود و او در پی برقرای رابطهی گذشتهاش با دیزی برمیآید، مرتل ویلسن و ماجرای عشقی او با تام، میتواند بهترین کاتالیزور برای جدایی دیزی از تام و ازدواجش با گتسبی ِ حالا دیگر «بزرگ» باشد، اما این اتفاق نمیافتد.
هرچند رابطهی دیزی و گتسبی روزبهروز گرمتر و رابطهی دیزی با تام روزبهروز سردتر میشود، اما پایان خوشی که شاید خواننده انتظار آنرا میکشد رخ نمیدهد؛ در یک عصرگاه، دیزی که به همراه گتسبی در حال برگشت از نیویورک به وست اگ است، با اتومبیل مجلل گتسبی «مرتل» را که به همراه شوهرش آقای «ویلسن» در یک گاراژ بین راهی ساکن است، زیر میگیرد و میکشد و بعد هم بدون توقف، صحنه را ترک میکند؛ ویلسن، به گمان اینکه گتسبی پشت فرمان بوده، به منزل او میرود و او را با شلیک چند گلوله از پا در میآورد و سپس خود را میکشد. دیزی و تام، به سفر رفتهاند و حتا بدون اینکه دیزی از مرگ گتسبی خبردار شود، امپراطوری او به همین سادگی فرو میپاشد و همهچیز پایان میپذیرد.
فیتس جرالد، با انتخاب راوی بیطرف ناظر که نقش چندان مهمی در رمان ندارد، موفق شده است به زیبایی زندگی پرماجرای گتسبی و داستان عشق بیفرجام او به دیزی را روایت کند. «کنت دایان»، منتقد انگلیسی گفته است که «گتسبی بزرگ، کتابی است که از تارک شاهموج امریکایی به ساحل افکنده شده و برای همهی ما جاذبهای آنی و ماندنی دارد» و «تی. اس. الیوت» نیز در نامهای به فیتس جرالد نوشته است: «گتسبی بزرگ، نخستین گامی است که داستاننویسی آمریکایی بعد از هنری جیمز برداشته است».
یاد زندهیاد کریم امامی، گرامی، که ترجمهی شیوای او از «گتسبی بزرگ» یکی از بهترین ترجمههاییست که تاکنون از اثری بیگانه به زبان فارسی انجام شده است.
لينکده
آلاحـمـد را نوشـابه (!) به کشتن داد!
نگاهی به کتاب «تـنهـایی پرهـیـاهـو» نوشتهی بهومیل هرابال|مریممنصوری
یادداشت خواندنی «فتحاللاه بینیاز» دربارهی «تسلی ناپذیر» ایشیگورو
شاهنامهی جلالیمطلق (مـعتبـرترین تصحیح شاهنامه) سرانجام به بازار آمد
دایرةالمعارف بزرگ اسلامی این کتاب را با قیمت ۹۵ هزار تومان منتشر کرده
یک اتفاق عجیب در عرصهی نشر که توزیع «قانون و خشونت» را مختل کرد
فولادوند، سمندریان و حسینیزاد در شب فردریش دورنمات از او میگویند
ساعت ۱۷ سهشنبه ۲۴ ارديبهشتماه
معرفی ویژهنامهی مجلهی «سیمیا» برای «بهرام بیضایی»، مرد بزرگ تئاتر
دربارهی کتاب «تاریخ سیستان» که جعفر مدرسصادقی آن را ویراسته
«کرم کتاب» دوباره فعال شده است
نگاه پونه بریرانی به مجموعه داستان «ماه سربی» نوشتهی ماهزاده امیری
بینظیرترین شاهکار در نمایشگاه کتاب تهران:«آموزش رفتن به دستشویی»!
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا (گروه فرهنگ و ادب)
فارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
تهران امروز
اعتماد
کارگزاران
اعتماد ملی
همشهری
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
سلام... خوبه. استفاده کردم... نقد بیگانه رو هم حتما می خونم... متشکر
حامد(پاییزبارانی) | December 16, 2005 02:50 AM
وبلاگ خیلی خوبی دارین...از اینکمه تخصصیه خوشم اومد....حسابی.....اگه دوست داشتی به من هم سربزن
نسیم | December 15, 2005 03:58 PM
واقعا من هم معتقدم ترجمه ی آقای امامی افتضاح است و باعث شد من صد بار ده صفحه از کتاب را بخوانم و آن را کنار بگذارم. جالب اینجاست که خود آقای امامی در مقدمه از دوستان و اطرافیان گله دارند که به او تذکر داده اند کتابش را با لهجه ی شیرازی ترجمه کرده!!!ما منتظریم مترجمی پیشقدم شود و این کتاب را برای ما هم قابل خواندن کند. البته به شرطی که او احمد گلشیری نباشد!!
حامد حبیبی | December 14, 2005 09:06 AM
آقاي محترم !... ترجمه كريم امامي از گتسبي بزرگ ، يكي از بدترين ترجمه هاي اوست. برگرداني سرشار از غلطهاي فاحش و ابتدايي مثل:
" تو اينجا مي موني ؟" ... به جاي " تو اينجا زندگي مي كني؟" يا " خونه ت اينجاس ؟"
و دهها اشتباه عجيب غريب. متاسفم كه اعتبار نقد شما را هم بايد با شناختتان از اين ترجمه افتضاح محك زد. به راستي جاي تعجب و تاسف است.
حميد | December 13, 2005 08:58 PM
بابا آخرش رو تعریف نکن! چه لذتی می بری از این کار!؟
عنصر نامطلوب | December 12, 2005 07:35 PM