ادبيات و هنر
مينيمالها
مهستى شاهرخى
شمیده
مجتبا پورمحسن
مهدی مرعشی
جواد عاطفه
محسن بنیفاطمه
ناتور
تادانه
دیهور
کتابخوانه
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
دوات
داود پنهانی
اسد امرایی
مریم منصوری
اميرمهدى حقيقت
آخرین مترو
احسان عابدى
مظاهر شهامت
خلیل پاکنیا
مسخ
سپینود
پونه بريرانى
حسن فرهنگی
سعید کمالیدهقان
بهاره آروین
كتابلاگ
ماکان مهرپویا
ناصر غیاثی
غلاف تمام فلزى
كتابهاى عامهپسند
سودارو
رمزآشوب
شبنویس
مرضیه ریاحی
شیرین کریمی
تیلهباز
آدم و حوا
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
كتابيسم
by BlogRolling
ديگر دوستان
الفبا
علیرضا مجیدی
خواب زمستانی
سردبیر: خودم
همزاد
چندگانه
آیدین فرنگی
روزنامهنگار نو
مطرود
دورترها
عطا صادقی
سورئالیست
میرزا پیکوفسکی
الیزه
بلوط
سایه
قصههای عامهپسند
شراگیم
زننوشت
سیدمهدی حسینی
جودی
زن روزهای ابری
پابرهنه بر خط
ف م سخن
آبچینوس
مریم گلی
خشم و هیاهو
بهار نارنج
جستوجوی کلمات
هنوز
زیتون
خورشید خانم
فانوس
بیلی و من
سرزمین رویایی
پونه ابدالی
مریم حسینخواه
آشپزباشی
پرگلک
اندیشهی نو
شرح
تندیس
سیبستان
امشاسپندان
شهلا شرف
دژاوو
گفتار
منتقد
شیرین احمدنیا
روبو
نقطه ته خط
مریم جعفراقدمی
رازیگر
عروسک کوکی
آی آدمها
الپر
مسعود برجیان
کوچه
by BlogRolling
« دومین مجموعهداستان مشترک من منتشر شد | Main | چشم بد دور »
گیرنده شناخته نشد
"گیرنده شناخته نشد"، کتاب کمحجم اما معروفی است که "کرسمن تایلور" نویسندهی زن آمریکایی در سال 1938 آنرا نوشته است و شهلا حائری به فارسی ترجمه کرده. ترجمهی دیگری از این کتاب هم توسط "تینوش نظمجو" با عنوان "ناشناس در این آدرس" منتشر شده است. هر دو مترجمی که این کتاب را به فارسی برگرداندهاند، برگردان را از روی نسخهی ترجمهی فرانسوی این کتاب انجام دادهاند. (نمیدانم چرا پیش از آن مترجمانی که انگلیسی میدانند سراغ ترجمهی این اثر نرفتهاند).
عنوان کتاب به فرانسه (Inconnu à Cette adresse) است که ترجمهی تحتاللفظی آن "مجهول در این آدرس" یا همان ترجمهی تینوش نظمجو، "ناشناس در این آدرس" است، اما به گمانم گرچه ترجمهی شهلا حائری از این اثر آنچنان آش دهنسوزی نیست (مثل ترجمهای که از رمان "ترس و لرز" (+) نوشتهی "آملی نوتومب" انجام داده)، اما عنوانی که انتخاب کرده (گیرنده شناخته نشد)، نسبت به "ناشناس در این آدرس" عنوان مناسبتر و گویاتری است و بار معناییای که به ذهن متبادر میکند نزدیکتر به موضوع داستان است.
(داخل پرانتز اشاره کنم که اگر هنوز این یادداشت من راجعبه طراحان جلد بیخلاقیت ایرانی و کپیبرداریشان از طرحجلد اصلی کتابهای خارجی را نخواندهاید آنرا بخوانید (+) و اینجا هم طرح جلد چاپ فرانسوی کتاب را ببینید(+) که چهطور از روی طرح جلد ترجمهی ایرانی آن، الهام گرفته است!)
ایدهی "گیرنده شناخته نشد" بهراستی بسیار جذاب است و شاید ظرافتی که در طرح آن بهکار رفته، تنها از عهدهی یک زن نویسنده و آنهم زن تیزبینی چون کرسمن تایلور بر میآمده است.
لایهی بیرونی داستان ساده است: "مارتین شولتز" ِ آلمانی و "ماکس ایزنشتاین" (یهودی آمریکایی) در سانفرانسیسکو، یک نمایشگاه فروش تابلوهای نقاشی دارند؛ دوستی صمیمانهای بین آنها برقرار است و هر دو از طریق شغلشان به ثروت هنگفتی رسیدهاند.
مارتین، بههمراه زن و فرزندانش به آلمان باز میگردد. کتاب شامل مکاتبات مارتین و ماکس بین سالهای 1932 تا 1934 است.
در چند نامهی ابتدایی کتاب، صرفن با مکاتبات دوستانه و ابراز دلتنگی و حساب و کتابهای مالی بین ایندو مواجه هستیم، اما پس از مدتی با قدرت گرفتن هیتلر در آلمان و "یهودیستیزی" متعاقب آن، همهچیز بهم میریزد.
"گریزل"، خواهر ماکس، زمانی با مارتین روابط عاشقانهای داشته است که پس از مدتی به سردی گراییده و پایان پذیرفته است. گریزل بازیگر تئاتر است و در وین نقش اصلی یک نمایش مهم را بازی میکند. ماکس باخبر شده که هیتلر در آلمان روی کار آمده است و آنطور که میگویند به فجیعترین شکل انسانهای آزادیخواه را شکنجه میکند و به قتل میرساند و "یهودیکشی" نیز آغاز شده است؛ بههمین دلیل موضوع را از مارتین که به انساندوستی و آزادیخواهی و صداقت او ایمان دارد، جویا میشود. مارتین ابتدا با دو دلی از شرایط موجود حرف میزند و کمکم با وخامت اوضاع در آلمان و سانسور و کنترل شدید، نامههای او که بهخاطر ترس زیرعنوان نامههای اداری بانک به ماکس میفرستد، بهنوشتههای آتشین او در حمایت از هیتلر و نازیسم و انتقاد از یهودیان و حتی خود ماکس بدل میشود. به گریزل پیشنهاد شده که نقش مهمی را در یک تئاتر در برلن بپزیرد، اما با توجه به اوضاع اسفناک یهودیان در آلمان و کشتار آنها، ماکس از او میخواهد که به آلمان نرود اما او میرود.
چند روزی بیشتر از روی صحنهرفتن تئاتر نگذشته که تماشاگران متوجه یهودی بودن گریزل میشوند و قصد کشتناش را دارند اما او میگریزد و پیش یک خانوادهی یهودی پناه میگیرد. سپس بعد از اتفاقاتی او نزد مارتین میرود تا در خانهی او پناه بگیرد، اما مارتین بهعلت احساسات میهنپرستانه! و یهودیستیزیاش او را میراند و باعث میشود که گریزل به دست ماموران هیتلر بیفتد و بهطرز فجیعی کشته شود.
نامهای که ماکس به گریزل مینویسد با مهر "گیرنده شناخته نشد" بازگشت میخورد. ماکس در نامهی به مارتین ماجرا را شرح میدهد و از او تقاضای کمک میکند؛ ماکس اعتقاد دارد که پیامی که پشت جملهی "گیرنده شناخته نشد" نهفته است این است: "برای این شخص اتفاق فجیعی افتاده است... بیهوده دنبالش نگردید".
ماکس بهطریقی از ماجرای مرگ گریزل و نقش مارتین در آن خبردار میشود و خود مارتین هم در نامهای همهچیز را با بیرحمی شرح میدهد و از ماکس خواهش میکند که دیگر برای او نامه ننویسد، چون نامهنگاری او با یک یهودی دردسرهای فراوانی برایش به بار آورده و مورد بازخواست قرارش داده است.
از این پس لایهی زیرین داستان بهموازات لایهی اول آن، نمود پیدا میکند؛ ماکس شیوهی زیرکانهای را برای انتقامگرفتن از مارتین در پیش گرفته است: او با آگاهی از کنترل نامهها توسط ماموران هیتلر، پیوسته به ماکس نامه میدهد و بهعمد آنها را طوری مینویسد که برای او دردسرساز باشد؛ عرصه روز به روز بر مارتین تنگتر میشود و در آخر ماکس موفق میشود انتقام خود را از او بگیرد: آخرین نامهی ماکس به مارتین با مهر "گیرنده شناخته نشد" بازگشت میخورد که نشانهایاست از سرنوشتی مشابه سرنوشت گریزل که برای ماکس رقم خورده است.
شاید در نظر اول، زیرکی نویسنده در طرحریزی داستان به چشم نیاید اما با نگاهی دقیقتر و آگاهی از لایهی زیرین داستان، مجبور میشویم که خلاقیت و هنر "کرسمن تایلور" در خلق چنین اثر موجز و تاثیرگذاری را که پایانی بهغایت ضربهزننده دارد، تحسین کنیم.
اگر هنوز "گیرنده شناخته نشد" را نخواندهاید پیشنهاد میکنم از خواندن آن - که شاید بیش از یک ساعت هم وقتتان را نگیرد - غافل نشوید.
لينکده
آلاحـمـد را نوشـابه (!) به کشتن داد!
نگاهی به کتاب «تـنهـایی پرهـیـاهـو» نوشتهی بهومیل هرابال|مریممنصوری
یادداشت خواندنی «فتحاللاه بینیاز» دربارهی «تسلی ناپذیر» ایشیگورو
شاهنامهی جلالیمطلق (مـعتبـرترین تصحیح شاهنامه) سرانجام به بازار آمد
دایرةالمعارف بزرگ اسلامی این کتاب را با قیمت ۹۵ هزار تومان منتشر کرده
یک اتفاق عجیب در عرصهی نشر که توزیع «قانون و خشونت» را مختل کرد
فولادوند، سمندریان و حسینیزاد در شب فردریش دورنمات از او میگویند
ساعت ۱۷ سهشنبه ۲۴ ارديبهشتماه
معرفی ویژهنامهی مجلهی «سیمیا» برای «بهرام بیضایی»، مرد بزرگ تئاتر
دربارهی کتاب «تاریخ سیستان» که جعفر مدرسصادقی آن را ویراسته
«کرم کتاب» دوباره فعال شده است
نگاه پونه بریرانی به مجموعه داستان «ماه سربی» نوشتهی ماهزاده امیری
بینظیرترین شاهکار در نمایشگاه کتاب تهران:«آموزش رفتن به دستشویی»!
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا (گروه فرهنگ و ادب)
فارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
تهران امروز
اعتماد
کارگزاران
اعتماد ملی
همشهری
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
منم دربارش نوشتم اگه دوست داشتی لینک بده
http://www.ghajar.ir/archives/040871.php
قاجار | December 18, 2005 02:47 PM
چرا هر وقت در مورد کتاب می نویسی& همه ش رو تعریف می کنی!؟ الان من می دونم «گیرنده شناخته نشد» آخرش چی می شه! نکن این کارو.
عنصر نامطلوب | December 7, 2005 12:20 AM
عزیزسلام.....گفت و گوی اختصاصی "ناما جعفری" با جسد "منوچهر آتشی" در یک روز بارانی...
به تشییع جنازه ی "منوچهر آتشی" خوش آمدید
لطفاً
گیلاس های چیده شده را
همین جا آویزان کنید
چشم های ما
گیلاس های تازه می خواهد
(البته گندم هم می خواهد / شکممان!!) گریه اگر بگذارد.....به دیداری دوباره امید
ناما جعفري | December 4, 2005 09:14 PM