ادبيات و هنر
اميرمهدى حقيقت
مهستى شاهرخى
شبنویس
مجتبا پورمحسن
تادانه
منیرو روانیپور
ناصر غیاثی
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
حسین نوشآذر
بهاره آروین
ماکان مهرپویا
دوات
كتابهاى عامهپسند
دیهور
مهدی مرعشی
مسخ
كتابلاگ
سودارو
محسن بنیفاطمه
مينيمالها
کتابخوانه
مریم منصوری
آخرین مترو
غلاف تمام فلزى
شیرین کریمی
احسان عابدى
داود پنهانی
جواد عاطفه
سعید کمالیدهقان
رمزآشوب
آدم و حوا
سپینود
عباس معروفى
شمیده
پروژکتور
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
سردبیر: خودم
دورترها
قصههای عامهپسند
مریم جعفراقدمی
عصیان
بیلی و من
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
میرزا پیکوفسکی
خورشید خانم
آیدین فرنگی
سرزمین رویایی
سیدمهدی حسینی
سایه
چندگانه
روزنامهنگار نو
علیرضا مجیدی
سیبستان
جستوجوی کلمات
عطا صادقی
مریم گلی
دژاوو
آشپزباشی
الفبا
شرح
زننوشت
تندیس
شراگیم
ف م سخن
هنوز
پونه ابدالی
مریم حسینخواه
ختمالغرایب
خشم و هیاهو
کوچه
خواب زمستانی
شیرین احمدنیا
آبچینوس
سورئالیست
امشاسپندان
پرگلک
شهلا شرف
گفتار
روبو
نقطه ته خط
الپر
by BlogRolling
« دربارهی نمایشنامهی "درد مختصر" نوشتهی "هارولد پینتر" | Main | دربارهی رمان "آبیتر از گناه"؛ برندهی جایزهی کتاب سال پکا »
غروب ِ جلال
بر مزار جلال آلاحمد در امامزاده عبدالعظیم (واقع در شهر ری) نوشته شده است:
"آرامگاه ابدی جلال آلاحمد، مردی که در میقات خسی و در ادبیات کسی بود؛ همو که جلال ِ آل ِ قلم بود"...
و بهواقع اگر منصفانه نگاه کنیم، جلال آلاحمد (1348ـ 1302) در برههای از زمان، نقشی انکارناپذیر در ادبیات معاصر ایران دارد. آلاحمد، یکی از پرکارترین نویسندگان معاصر ایران است که در زمینههای مختلف از داستاننویسی و ترجمه گرفته تا سفرنامه و مقالهنویسی طبعآزمایی کرده و در همهی آنها نیز آثار قابل تاملی پدید آورده است.
جلال آلاحمد در سال 1327 و در سفری از شیراز به تهران، با سیمین دانشور آشنا میشود و چندی بعد این دو با یکدیگر
ازدواج میکنند و تا پایان ِ عمر کوتاه جلال، با هم هستند.
بعد از اینکه جلال آلاحمد، در سال 1348 و به مرگی مشکوک درگذشت، همچنان که دور از انتظار نبود دربارهی مرگ او سخنها گفته شد و "هرکسی از ظن خود" شرحی از این واقعه داد و فصل مشترک اکثر این روایتها هم این بود که جلال را کشتهاند و او به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است.
اما آنچه روشن بود این بود که هیچکس جز سیمین دانشور که تا آخرین لحظات در کنار جلال و شاهد مرگ او بوده است، نمیتواند روایتی موثق از مرگ جلال ارائه دهد.
این انتظار تا سال 1361 بهطول انجامید که کتاب "غروب جلال" نوشتهی سیمین دانشور به چاپ رسید. این کتاب شامل دو یادداشت با عناوین "شوهرم جلال" و "غروب جلال" بود و تصاویری از سیمین و جلال نیز ضمیمهی آن بود.
"غروب جلال" سالها بود که اجازهی تجدید چاپ نداشت. من چندین سال پیش، نسخهای از آنرا دیده و خوانده بودم و حدس میزنم که بهخاطر عکسهای بدون حجاب سیمین دانشور بود که به کتاب مجوز چاپ نمیدادند. چند روز پیش که در کتابفروشیها پرسه میزدم، دیدم که "غروب جلال"، پس از سالها تجدید چاپ شده است و اینبار یادداشتی با عنوان "از آنچه رفته حکایت" [آخرین ناگفتههای سیمین دانشور از جلال آلاحمد]، ضمیمهی آن است و تاریخ آن یادداشت 16 اسفند 82 ذکر شده است.
همانطور که اشاره کردم، کتاب سه یادداشت سیمین دانشور را شامل میشود: "شوهرم جلال"، "غروب جلال" و "از آنچه رفته حکایت"؛ و البته تمامی تصاویر سیمین از کتاب حذف شدهاند.
برای همه آنهایی که به نوعی با جلال آلاحمد و آثارش آشنا هستند، بسیار جالب خواهد بود که از زبان نزدیکترین فرد به او، برشی کوتاه از زندگی و خلق و خوی جلال و روایت مرگ او را بخوانند. بهخصوص وقتی این نزدیکترین فرد، خود نویسندهای بزرگ و پرآوازه چون سیمین دانشور است.
اولین یادداشت این کتاب با عنوان "شوهرم جلال"، زمانی نوشته شده است که جلال آلاحمد هنوز زنده است و سیمین به عنوان همسر او، بهطور کوتاه و کلی از بعضی از خصوصیتهای اخلاقی جلال، نحوهی آشنایی و ازدواجشان، خانوادهی جلال و زندگی مشترکشان نوشته است و واضح است که این یادداشت، نسبت به دو یادداشت بعدی کتاب اهمیت کمتری دارد.
اما یادداشت دوم سیمین با عنوان "غروب جلال" روایتی است خواندنی و البته مهم در روشنکردن زوایای تاریکی از مرگ جلال آلاحمد.
جلال و سیمین از پنج تیرماه سال 1348 تا هجده شهریور همان سال (روز فوت جلال) را در خانهای روستایی در اسالم گیلان سپری کردهاند. سیمین در یادداشت خود، خاطرات آن روزها و نشست و برخاستشان با روستاییان و فعالیتهایی که جلال در طول مدت اقامت در اسالم انجام میداده را در زمینهای از توصیف جغرافیایی محل سکونتشان نوشته است. مهمترین بخش روایت او هنگامی است که به روز مرگ جلال میرسد:
"صبح روز چهارشنبه 18 شهریور 1348، انگشتش را بالای استخوان ترقوهاش در قسمت سمت راست، آنجا که شاهرگ تپش دارد گذاشت و گفت: درد میکند؛ بدجوری هم."
جلال از صبح آن روز احساس ناخوشی میکند و بعدازظهر در همان حال از خانه بیرون میزند تا با کسانی که آمدهاند از زمینهای آنجا با کامیون ماسه ببرند، برخورد کند؛ وقتی به منزل بازمیگردد، از درد عجیبی میگوید که سر تا پایش را فرا گرفته و ساعتی بعد، در همان حال بدرود حیات میگوید. سیمین، هیچگاه مستقیم اشاره نمیکند که جلال را کشتهاند اما تلویحن جهتگیری متن، این معنا را به ذهن خواننده متبادر میکند. بهعنوان مثال این جمله، مصداق بارز همین ادعاست: "کوشش داشت در آثارش بندهای مرئی و نامرئی را بگسلد و شاید همین موجب مرگش شد یا دستکم موجب دقکش شدنش"...
روایت سیمین از مرگ جلال، علاوه بر آنکه دارای ارزش تاریخی است بسیار جذاب و خواندنی است و همچون یک داستان زیبا کشش دارد.
اما یادداشت سوم کتاب، زمانی نگاشته شده که سالها از مرگ جلال میگذرد و سیمین هشتاد و چند ساله، ظاهرن منطقیتر به ماجرا نگاه کرده است. به گمان من این یادداشت هیچچیز ندارد و بیهوده هشت صفحه ادامه پیدا کرده است. مغز کلام سیمین در این یادداشت در یک خط قابل خلاصهکردن است: "جلال را نوشابه و سیگار ِ اشنو کارگری کشت نه چیز دیگر".
سیمین دانشور پس از سالها ظاهرن از موضع اولیهی خود، عقبنشینی کرده است و همین مساله است که به یادداشت "از آنچه رفته حکایت" اهمیت میبخشد؛ هرچند که سرتاسر آن بیان پر اطناب یک جمله باشد.
غرضم از این یادداشت، پیشنهادی بود برای کسانی از نسل من که احتمالن هنوز "غروب جلال" را نخواندهاند.
"غروب جلال" را به تازگی انتشارات "آیینهی جنوب" منتشر کرده است.
لينکده
نمردیم تا مردن حمید هامون را ببینیم
تصاویر روی جلد کتابهای براتـیـگـان
مجموعـه شـعـر «تـانـگـوی تـکنفـره» سرودهی مجتبا پورمحسن منتشر شد
***تبریک مرا هم بپذیر مجتبا جان***
پروندهی مفصل شهروند امروز برای دهمین سال درگذشت صادق چوبک
جنجال جزماندیشان بهخاطر یک عکس کاملن هنری از دختر ۶ سالهی برهنه
«بهترین بوکرها» به «سلمان رشدی» برای «بچههای نیمهشب» اهدا شد
۱۵ شمارهی «ارغنون» روی نت
اگر نمیدانید با چه گوهر گرانبهایی طرف هستید، اینمطلب را بخوانید
دردنامهای برای یک سرقت ادبی دیگر
آهای نویسندهها، شعرا و مترجمهای احمق! ممیزی که سـانسـور نیست!
روزنامهی «تهران امروز» بهزودی با نام جديد به جـمـع نشريات بازمیگــردد!
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
مصاحبه آخر سيمين دانشور بيانگر اين نکته است که او در اين سن نسبت به خيلي چيزها تغيير موضع داده به خصوص مذهب!و از باب مسامحه و مجيز گويي و ترک ان جايگاه ! مشخص نيست در پي چه خود را به ناکجا مي کشاند.
شيدا محمدي | November 7, 2005 07:09 AM
سلام..از مطلب "شاهکارهای ادبی" ممنون..لطفا زودبه زود اپ کن..من که منتظر مطلب جدید هستم.
خاله زری | November 5, 2005 01:35 AM
درود...خوشحال از آشنائى با يادداشتهاى شماواينكه اگر
نشاني از آقاي فرزاد فربد داريد لطفا مرا بي اطلاع نگذاريد.ممنون.
رضاكردبچه | November 2, 2005 02:28 PM
salam,mamnoon az post poe mohtavat...
Mani | October 28, 2005 01:34 AM
سلام دوست .
علي اكبر كرماني | October 28, 2005 12:10 AM
جاوید جان درباره پست قبلی می خواستم بگم که از پینتر یه نمایشنامه دیگه هم ترجمه شده به اسم آسایشگاه... ترجمه هاشم حسینی اگه اشتباه نکنم
امین | October 24, 2005 11:16 PM
خدا کند که سانسور کتاب فقط مشمول عکسها شود که اونم جای بحث داره...
فواد | October 24, 2005 09:47 PM