ادبيات و هنر
مينيمالها
مهستى شاهرخى
شمیده
مجتبا پورمحسن
مهدی مرعشی
جواد عاطفه
محسن بنیفاطمه
ناتور
تادانه
دیهور
کتابخوانه
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
دوات
داود پنهانی
اسد امرایی
مریم منصوری
اميرمهدى حقيقت
آخرین مترو
احسان عابدى
مظاهر شهامت
خلیل پاکنیا
مسخ
سپینود
پونه بريرانى
حسن فرهنگی
سعید کمالیدهقان
بهاره آروین
كتابلاگ
ماکان مهرپویا
ناصر غیاثی
غلاف تمام فلزى
كتابهاى عامهپسند
سودارو
رمزآشوب
شبنویس
مرضیه ریاحی
شیرین کریمی
تیلهباز
آدم و حوا
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
كتابيسم
by BlogRolling
ديگر دوستان
عصیان
الفبا
علیرضا مجیدی
خواب زمستانی
سردبیر: خودم
همزاد
چندگانه
آیدین فرنگی
روزنامهنگار نو
مطرود
دورترها
عطا صادقی
سورئالیست
میرزا پیکوفسکی
الیزه
بلوط
قصههای عامهپسند
شراگیم
زننوشت
سیدمهدی حسینی
جودی
زن روزهای ابری
پابرهنه بر خط
ف م سخن
آبچینوس
مریم گلی
خشم و هیاهو
بهار نارنج
جستوجوی کلمات
هنوز
زیتون
خورشید خانم
فانوس
بیلی و من
سرزمین رویایی
پونه ابدالی
مریم حسینخواه
آشپزباشی
پرگلک
اندیشهی نو
شرح
تندیس
سیبستان
امشاسپندان
شهلا شرف
دژاوو
گفتار
منتقد
شیرین احمدنیا
روبو
نقطه ته خط
مریم جعفراقدمی
رازیگر
عروسک کوکی
آی آدمها
الپر
مسعود برجیان
کوچه
by BlogRolling
« تسلیت به حسین سناپور | Main | غروب ِ جلال »
دربارهی نمایشنامهی "درد مختصر" نوشتهی "هارولد پینتر"
هارولد پینتر، نمایشنامهنویس مشهور انگلیسی است که چند روز پیش، به عنوان برندهی جایزهی نوبل ادبیات در سال 2005 معرفی شد. از روی اتفاق، یکی دو روز قبل از اعلام برندهی جایزهی نوبل ادبیات ، نمایشنامهی "درد مختصر" [A Slight Ache ]او را میخواندم و بدون اینکه حتا درصدی احتمال بدهم او برندهی جایزهی نوبل خواهد شد، در هفتان لینک سایت او را گذاشتم (که البته بعد از برندهشدن او توضیحش تغییر یافت).
بعد از سخنان تند اورهان پاموک، نویسندهی ترک، دربارهی نسلکشی ارامنه توسط ترکیه و ماجرای پیگرد قانونی او و استقبال خوبی که از رمانهای آخرش (بخصوص برف و نام ِ من، قرمز) صورت گرفته بود، احتمال میدادم که یا او برندهی جایزهی نوبل خواهد شد (با توجه به سابقهی آکادمی نوبل در رنگ و بوی سیاسی بخشیدن به این جایزهی ادبی) و یا آدونیس، شاعر سوری که سالهاست نام او به عنوان نامزد نهایی کمیتهی انتخاب عنوان میشود و جایزه به او تعلق نمیگیرد؛ با این اوصاف وقتی نام هارولد پینتر
به عنوان برندهی نوبل ادبیات عنوان شد، بسیار خوشحال شدم که اینبار کمیتهی انتخاب ملاحظات سیاسی را ارجح قرار نداده و جایزه واقعن به کسی رسیده است که شایستگی آنرا دارد (بر خلاف چند سال گذشته که مثلن الفریده یلینک یا ایمره کرتژ که به نظر اکثر اهل فن شایستهی نوبل نبودند، این جایزه را دریافت کردند).
اما دربارهی هارولد پینتر، ــ لابد در این روزها بارها در سایتها و مطبوعات بیوگرافیاش را خواندهاید ــ میدانید که هفتادوپنج سال سن دارد و حتی پیش از دریافت نوبل یکی از نمایشنامهنویسان مطرح دنیا به شمار میرود. تا آنجا که من میدانم این نمایشنامهها از او به فارسی ترجمه و منتشر شده است: مهمانی، پیشخدمت لال، اتاق، جشن تولد و درد مختصر؛ از دیگر نمایشنامههای هارولد پینتر اینها را نام مىبرم : فاسق، کلکسیون، ، ساعت مهمانی، سکوت، مهتاب، مهمانی چای، خاطرههای چیزهای گذشته و ساعتهای قدیمی.
نمایشنامهی "درد مختصر" جزء اولین آثار هارولد پینتر به حساب میآید. پینتر، این نمایشنامه را در سال 1958 و ابتدا بهصورت نمایش رادیویی نوشت، اما بعد از موفقیتی که به همراه آورد، آن را برای اجرای صحنهای نیز تنظیم کرد و به شکل نمایشنامه درآورد.
در مقدمهی کتاب جملهای آورده شده است که اتفاق اصلی "درد مختصر" را نیز توجیه میکند:
"در نمایشنامههای پینتر، حوادث و ماجراها با انگیزهای مبهم، نامشخص و بدون توضیح اتفاق میافتد و چرایی آنها معلوم نیست".
البته میتوان این جمله را اینگونه توضیح داد که پینتر، دست خواننده را برای برداشت از اثر باز میگذارد و به جای حاکمکردن قاطعیت بر متن، آن را در هالهای از ابهام قرار میدهد و هر خواننده با توجه به پیشفرضها و نوع نگاه خود میتواند برداشتی متفاوت از متن داشته باشد. این خصوصیت در آثار پینتر بیشباهت به نمایشنامههای ساموئل بکت نیست؛ با این حال آثار پینتر برخلاف اکثر نمایشنامههای بکت، علیرغم غیرواقعگرا بودن، بیشتر، واقعیتهای روزمره را دستمایه قرار میدهند.
"درد مختصر" نمایشنامهی کوتاهی است؛ در یک خانهی اربابی ِ روستایی اتفاق میافتد و سه شخصیت دارد: ادوارد، فلورا و پیرمرد کبریتفروش.
در صحنهی آغازین، ادوارد و فلورا را میبینیم که دور میزی نشستهاند و مشغول صرف صبحانه هستند. اتفاق اصلی و نمادین داستان به عقیدهی من همینجا رخ میدهد: زنبوری پیدا میشود و بعد از چندبار که دور میز میچرخد و اینجا و آنجا مینشیند، داخل ظرف مارمالاد میرود. ادوارد، در ظرف را میبندد و زنبور داخل آن محبوس میشود. بعد از یک کشمکش، ادوارد این موجود مزاحم را با ریختن آبجوش از سوراخ ِ جاقاشقی میکشد و ناگهان چشمش به پیرمردی میافتد که درست مقابل در عقبی منزل او ایستاده است:
ادوارد: مرتیکه اونجاست.... چرا اونجا وامیسته؟
فلورا: اون که به کسی کاری نداره. هفتههاست همونجا وامیسته....
ادوارد: اونجا چیکار میکنه؟
فلورا: معلومه. کبریت میفروشه.
اما این، همهی ماجرا نیست. راهی که از در عقبی منزل ادوارد میگذرد، در واقع یک بیراهه است که کسی از آن عبور نمیکند و ادوارد به پیرمرد مشکوک است. او بارها دیده که پیرمرد در سرما و گرما آنجا ایستاده و از جایش هم تکان نمیخورد. پیرمرد، نحیف و ناتوان است و بهنظر بیآزار میآید اما ادوارد او را به چشم مزاحمی میبیند که به قصد خاصی آنجا ایستاده و قصد میکند که هرطور هست از کار او سر دربیاورد. بههمین دلیل از فلورا میخواهد که پیرمرد را به داخل منزل بیاورد تا او بتواند به قول خودش زیر زبانش را بکشد. فلورا اینکار را میکند و پیرمرد و ادوارد را در اتاق مطالعه تنها میگذارد. ادوارد به خشونت با پیرمرد رفتار و صحبت میکند، اما او گویی تکهای از دیوار است و یا یکی از صندلیهای جورواجوری که ادوارد سالها پیش از حراجی خریده و مدام پیرمرد را دعوت به نشستن روی آنها میکند. وقتی ادوراد از تکگویی با پیرمرد نتیجهای نمیگیرد، اجازه میدهد که فلورا نزد او برود تا بهقول خودش "حقیقت را کشف کند".
فلورا از ابزار زنانهاش کمک میگیرد:
فلورا: بگو ببینم. تو زن داری؟ از زنها خوشت میآد؟ تو هیچوقت... شده به زن فکر کنی؟
و لختی بعد:
فلورا: گمونم سکس دیگه معنیشو برات از دست داده. حتی بهش فکر هم نمیکنی؟ دیگه به ذهنتم خطور نمیکنه که سکس برای مردم یه فعالیت حیاتیه.
فلورا نام "بارناباس" را روی پیرمرد میگذارد و ناگهان تصمیم میگیرد که او را نزد خود نگه دارد و لبخند موذیانهای بر لبان پیرمرد نقش میبندد. در صحنهی آخر شاهد هستیم که جای "بارناباس" با ادوارد عوض میشود و فلورا سینی ِ کبریت مرد کبریتفروش را (که پر است از قوطیهای خیس و کپکزدهی کبریت) به دست ادوراد میدهد:
فلورا: ادوراد؛ این سینی ِ توئه. [با سینی کبریت بهطرف ادوراد میرود و آنرا در دست ادوارد میگذارد. سپس به همراه کبریتفروش از صحنه خارج میشوند. پرده به آرامی میافتد]
شاید بتوان زنبور مزاحمی را که در صحنهی اول داستان ظاهر میشود، نشانهای از حضور پیرمرد دانست که بیمقدمه وارد زندگی ادوارد میشود و جای او را میگیرد. پیرمرد در سرتاسر داستان کلامی بر زبان نمیآورد، اما سکوت او سرشار از کلام است. خود پینتر دربارهی سکوت در کارهایش گفته است: "در سكوت است كه شخصيتهاى نمايش حضور بيشترى پيدا مىكنند." و این دقیقن دربارهی سکوت پیرمرد مصداق پیدا میکند. پیرمرد، نمادی است از تمام چیزهایی که آهسته و در سکوت به زندگی انسان ره مییابند و هرچند در ابتدا بیآزار و فاقد هرگونه قدرت به نظر میآیند، اما در واقع به قول شکسپیر از بسیاری از بیمهای مشهود، دهشتناکتر هستند.
پیشنهاد میکنم اگر هنوز کتابی از پینتر نخواندهاید، از آثار او غافل نشوید. برای شروع هم همین نمایشنامهی "درد مختصر" که کوتاه و زیباست بد نیست.
"درد مختصر" را انتشارات "کتاب زمان" با ترجمهی "پیمان مجیدی" منتشر کرده است.
لينکده
آلاحـمـد را نوشـابه (!) به کشتن داد!
نگاهی به کتاب «تـنهـایی پرهـیـاهـو» نوشتهی بهومیل هرابال|مریممنصوری
یادداشت خواندنی «فتحاللاه بینیاز» دربارهی «تسلی ناپذیر» ایشیگورو
شاهنامهی جلالیمطلق (مـعتبـرترین تصحیح شاهنامه) سرانجام به بازار آمد
دایرةالمعارف بزرگ اسلامی این کتاب را با قیمت ۹۵ هزار تومان منتشر کرده
یک اتفاق عجیب در عرصهی نشر که توزیع «قانون و خشونت» را مختل کرد
فولادوند، سمندریان و حسینیزاد در شب فردریش دورنمات از او میگویند
ساعت ۱۷ سهشنبه ۲۴ ارديبهشتماه
معرفی ویژهنامهی مجلهی «سیمیا» برای «بهرام بیضایی»، مرد بزرگ تئاتر
دربارهی کتاب «تاریخ سیستان» که جعفر مدرسصادقی آن را ویراسته
«کرم کتاب» دوباره فعال شده است
نگاه پونه بریرانی به مجموعه داستان «ماه سربی» نوشتهی ماهزاده امیری
بینظیرترین شاهکار در نمایشگاه کتاب تهران:«آموزش رفتن به دستشویی»!
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا (گروه فرهنگ و ادب)
فارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
تهران امروز
اعتماد
کارگزاران
اعتماد ملی
همشهری
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
ضمن عذر خواهی باید بگم که در سایت بی بی سی به تاریخ 14 اکتبر 2005 ظاهرا دلیل پخش برنامه ای از پینتر بزرگداشت زاد روز او اعلام شده است که به این ترتیب قضیه تصادف و سیساسی کاری و این حرفها منتفی است.
لاله | October 25, 2005 01:33 AM
سلام
وبلاگ بسیار جالب و حاوی مطالب خواندنی دارید. بنده طنز نویسم و خوشحال می شوم دیدگاه خود را راجه به وبلاگ من اظهار کنید
کتابگذار اعظم | October 24, 2005 07:56 AM
سلام دوست . پس از مدتها فرصتي شد تا احوالي بپرسم . پايدار باشي
علي اكبر كرماني | October 24, 2005 07:02 AM
مطلب رو هنوز نخوندم. قبلش می خواستم بگم چه عجب ما بالاخره چشممان به جمال شما روشن شد. خیر باشد!
شرتو | October 22, 2005 10:24 PM
سلام/جالب بود/ولی دقیقا دو روز قبل از انتخاب آقای پينتر سایت بی بی سی در برنامه های صوتی خود (برنامه رادیو شماره هفت:که به ادبیات می پردازد)اثری از آقای پینتر را بصورت اجرای نمایشنامه گذاشته بود به همراه یک مصاحبه/اگر به آرشیو این رادیو نگاه کنید می بینید که قبلا چنین کاری صورت نگرفته بوده است./اسمش را هم گذاشته بود اصوات./بنظر شما این یک تصادف است؟ آن هم از نوع غير سياسي؟
لاله | October 22, 2005 08:24 PM