ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« هشتاد و سه حکایت از "رسالهی دلگشا"ی عبید زاکانی | Main | تسلیت به حسین سناپور »
شاهکارهای ادبی ـ ۴
سووشون سیمین دانشور
نشر خوارزمی
۳۰۶ صفحه
سال نشر: ۱۳۵۷
سووشون
سیمین دانشور
شاه ترکان سخن مدعیان میشنود
شرمی از مظلمهی خون سیاووشش باد (حافظ)
«سیمین دانشور»، همسر جلال آلاحمد در هشت اردیبهشت سال 1300 در شیراز متولد شده و با چاپ مجموعهداستان «آتش خاموش» در سال 1327 بهعنوان اولین داستاننویس زن ایرانی شهره شده است. سیمین دانشور در سال 1329 از رسالهی خود دربارهی «زیبا شناسی» دفاع میکند و به اخذ درجهی دکتری در ادبیات فارسی نائل میشود. در همین سال است که با جلال آلاحمد آشنا میشود و ازدواج میکند و تا شهریور ماه 1348 که جلال در اسالم گیلان به مرگی مشکوک درمیگذرد، همراه وی است.
سووشون، در تیرماه 1347 (اندکی پیش از مرگ جلال) چاپ و منتشر شده است و عجیب آنکه سرانجام «یوسف»، یکی از قهرمانان اصلی رمان «سووشون»، شباهت قریبی به سرانجام جلال دارد. از سیمین دانشور تا آنجا که من اطلاع دارم تاکنون بیست و سه کتاب در قالب تالیف و ترجمه چاپ و منتشر شده که مهمترینهاشان اینها هستند: آتش خاموش (مجموعهداستان)، باغ آلبالو (چخوف- ترجمه)، دشمنان (چخوف- ترجمه)، کمدی انسانی (ویلیام سارویان- ترجمه)، داغ ننگ (ناتانیل هاثورن- ترجمه)، شهری چون بهشت (مجموعهداستان)، سووشون (رمان)، بنال وطن (آلن پیتون- ترجمه)، به کی سلام کنم؟ (مجموعهداستان)، غروب جلال (دربارهی جلال آلاحمد و مرگ او)، ماه عسل آفتابی (ترجمهی داستانهای ملل مختلف)، جزیرهی سرگردانی (رمان)، از پرندههای مهاجر بپرس (مجموعهداستان) و ساربان سرگردان (رمان).
و اما «سووشون»...
وقایع رمان «سووشون»، در سالهای دههی بیست و در هنگامهی جنگ جهانی دوم در شهر شیراز اتفاق میافتد. ارتش انگلستان که سابقهی حضور نظامی در ایران را دارد، در خلال جنگ، قشون خود را در فارس و شیراز مستقر کرده است و این سرآغاز شروع و شیوع قحطی و بیماریهای واگیردار و درگیریها و ماجراهای رمان است.
«زری»، قهرمان اصلی رمان، زنی تحصیلکرده است که تمام هم و غماش حفظ بنیان خانوادهاش در بلبشوی به وجود آمده است. زری خانوادهاش را «وطن» کوچک خود میداند و تمام تلاش خود را بهکار میبندد تا ایستادگی شوهرش در برابر حاکمان و زورگویی بیگانگان، زندگیشان را از هم نپاشد.
یوسف، همسر زری، فئودالی بزرگ، تحصیلکردهی فرنگ و مردی شجاع و در عینحال مهربان است که حاضر نیست با فروختن آزوقهی خود به قشون بیگانه، به دامنزدن قحطی کمک و به رعیت خود ستم کند.
رمان بیست و سه فصل دارد و از زاویهی دید سوم شخص ِ محدود به ذهن «زری» برای روایت خود بهره میبرد. زری هنوز سیساله نشده و با این حال دو دختر دوقلو به نامهای «مینا» و «مرجان» و پسری ده ـ دوازده ساله به نام «خسرو» دارد؛ محض تنوع اشارهای گذار میکنم به شباهت زیاد شخصیتهای رمان «چراغها را من خاموش میکنم» نوشتهی زویا پیرزاد با شخصیتهای «سووشون».
کلاریس، شخصیت اصلی رمان «چراغها...» نسخهی دیگری از زری است؛او نیز، دو دختر دوقلو به نامهای «آرمینه» و «آرسینه» و پسری به نام «آرمن» دارد که تقریبن همسن و سال بچههای زری هستند و از نظر خلق و خو و رفتارها نیز بیشباهت به فرزندان او نیستند؛ بهعنوان مثال درنظر بگیرید جر و بحثهای کودکانهی مرجان و مینا و آرمینه و آرسینه را با هم یا شیطنتهای خسرو و آرمن را. بگذریم...
دیگر شخصیت تاثیرگذار رمان «سووشون»، «خانکاکا» یا همان «ابوالقاسم خان» برادر یوسف است. «خانکاکا» مردی نان به نرخ روز خور است که سودای وکالت مجلس و مناصب و مقامهای بالا را از طریق خدمت و دستبوسی حاکم و بیگانگان در سر میپروراند و میبینیم که نهایتن نیز به هدف خود میرسد و وکیل مجلس میشود. از نظر رفتاری، خانکاکا نقطهی مقابل یوسف است و همواره از رفتارهای او که رسیدناش به مراد را با مشکل ایجاد میکند و او مجبور است با دستبوسی بیشتر آنها را رفع و رجوع کند، در عذاب است.
در سراسر رمان شاهد هستیم که دلالهای وابسته به حاکم و قشون بیگانه، با مراجعهی پیدر پی به یوسف، سعی دارند او را قانع کنند که به فروش آزوقهی خود به قشون رضا دهد، اما یوسف با شجاعت از اینکار سر باز میزند و قصد دارد دیگران را نیز با خود همراه کند و سر آخر جان خود را نیز به همینعلت از دست میدهد.
یوسف، به تیری ناشناس کشته و مراسم تشییعجنازهی او بدل به مراسمی برای اعتراض به وضع موجود میشود و با حملهی پاسبانها به مردم معترض ناتمام میماند و نهایتن زری مجبور میشود جنازهی او را شبانه و در حضور پسرش و خانکاکا و دو غلاماش به خاک بسپارد؛ اما این همهی ماجرا نیست: «در خانه درختی خواهد رویید و درختهایی در شهر و بسیار درختان در سرزمین... و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواند پرسید در راه که میآمدی سحر را ندیدی؟».
مرگ یوسف، جانی تازه است به پیکر مقاومت در برابر بیگانه و شجاعت و اینگونه است که «سووشون» در زمرهی بهترین رمانهای اجتماعی ایران قرار میگیرد.
دربارهی سووشون، به همین مختصر اکتفا میکنم و تنها به نقل قسمتی از یادداشت هوشنگ گلشیری دربارهی سووشون قناعت میورزم:
«سووشون یک رمان معاصر است ، چون حداقل از نقالیها و درازنفسیهای معمول مبراست. رمان است یعنی متعلق به عوالم خیال و خلق است و در نتیجه حداقل از عکسبرداری صرف از واقعیات قراردادی در آن خبری نیست. رمان معاصر است چون ثبت تجربهی صادقانه و درونی یک دورهی تاریخی است از منظری بدیع برای ما؛ منظر یک زن معمولی؛ نه سرهمبندی ، جعل و تحریف واقعیتهای تاریخی برای بزرگنمودن منیتهای حقیر ما. مهمتر از همه اینکه سووشون ساختمانی فینفسه مستقل و بههنجار دارد ....»
هوشنگ گلشیری؛ حاشیهای بر رمانهای معاصر ــ نقد آگاه ،۱۳۶۳
امیدوارم سیمین دانشور، سالهای سال همچنان بنویسد و کلماتاش را به ما هدیه کند.
لينکده
ویژهنامهی «اژدهاکشان» اعتمادملی
«اژدها کشان» جایزهی جلال آلاحمد را برده و نامزد جایزهی گلشیریست
بهزاد رعیت، شاعر و مترجم،درگذشت
ویژهنامهی سه سالهگی «جن و پری»
امیدوارم همچونآن بپاید و بیشتر ببالد
با ویرگول به جنگِ دشمنات نرو!
نقد محسن حاتمی بر یادداشت من
جایزهی«واو» نامزدهایاش را شناخت
و البته به اشتباه «مخلوق» زنوزی را چاپ اول درنظر گرفته و نامزد کردهاند!
نگاهی به «وجدان زنو»ی ایتالو اسووو
مهدی فاتحی، مترجم«داستاننویسی نوین»، بهتازهگی وبلاگنویس شده
نامه به یک «سید مـحـمد خـاتمی»!
یک شعر طنز خواندنی از نیما دهقانی
از ریچارد براتیگان و «پس باد همهچیز را با خود نخواهد برد» بیشتر بدانید
گفتوگوی اعتماد با «حسین نوشآذر»
گفتوگوی «گاردین» با «یاشار کمال» داسـتـاننـویـس مـعـروف تـرکـیـهای
مروری بر «در حال کندن ِ پوست پیاز»
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
سلام جالب بود . خوشحال می شم به من هم سر بزنید
لیلی | October 14, 2005 07:53 PM
سلام " وبلاگ بیاض" یکساله شد .
مجید غلامی جلیسه | October 7, 2005 08:36 PM
خوشحالم که دوباره می نویسی. ادامه بده. با آرزوی موفقیت.
احسان عابدی | October 7, 2005 02:47 AM
دلمان پوسیده و ریش بود از سوت و کوری اینجا و این مطلب...ستایش مر تو راست! میدانی که چرا؟
دست مریزاد.
سپینود | October 7, 2005 01:45 AM
سلام...خواندمت ...کاش درباره سووشون نظر خودت را هم می نوشتی ...از نقل ان بهتر نبود؟ تقريبن مانند یادداشتی که بر صد سال تنهایی نوشته بودی و ما هم لذت بردیم .
سیاورشن | October 6, 2005 10:37 PM
salam:) kheili khoob neveshti begholi hal darvakerdam:D
soorena | October 6, 2005 10:20 PM
کم کم داشتم نگران وبلاگ شما میشدم، حدس میزدم تاخیر آپدیت وبلاگتان به خاطر شروع ترم جدید باشد، خیالم راحت شد!
به دنبال چاپ مقاله سیمین دانشور هم در بعضی وبلاگها و هم بعضی دوستان انتقادهایی به وی وارد کردند که مایه تعجب من شد، خصوصا از قسمتی از مصاحبه که مایه مذهبی داشت به مذاق این دوستان خوش نیامده بود و بقیه صحبتهای ایشان را هم به حساب خودستایی ایشان گذاشته بودند.گمان میکنم اگر کسی سه گانه سیمین و داستانهای کوتاه ایشان را خوانده باشد و با عملکرد اجتماعی ایشان آشنا باشد ، نمیتواند چنین غیرمنصفانه و یکسویه چنین انتقادهایی را وارد کند. نمیدانم چرا برخورد ما با سرماییههای زنده ادب کشورمان اینقدر نامهربانانه است .
علیرضا | October 6, 2005 10:17 PM
بلاگ نیوز به این مطلب شما لینک داد.
بلاگ نیوز | October 6, 2005 10:00 PM
متشکرم.نمیدانستیم....
hesam | October 6, 2005 09:47 PM