« باز هم هفتان... | Main | شاهکارهای ادبی ـ ۳ »
درست بنویسیم
"جنب" (به ضم ج و سکونِ "ن" و "ب")، از مصدر جنبیدن است و اغلب موارد، بهعلت اینکه از زمرهی کلماتی است که یک نون و بِ متوالی دارد، هنگامی که با کلمهی دیگری ترکیب میشود (و یا حتی در صورتهای مختلف کاربریاش)، به اشتباه نوشته میشود.
واضحتر بگویم؛
در زبان فارسی، کلماتی که یک نون و ب چسبیده بههم دارند، اغلب در گفتار با قلب به م (تبدیل شدن "ن" و "ب" به "م")، تلفظ میشوند. بهعنوان مثال به این کلمات نگاه کنید: پنبه، شنبه، زنبور، دنبه، سنبل، تنبل و ...
هنگام تلفظ این کلمات، کسی نمیگوید: (شَن+ به) یا (دُن+ به) و یا (زن+ بور)، و در گفتار، این کلمات را معمولن به این طریق تلفظ میکنیم: (شمّه یا شم+ به)، (دم+ به) یا (زم+ بور)...
این مساله دربارهی کلمهی "جنب" هم صادق است و هنگام تلفظ، در اغلب موارد آن را "جم" (به ضم "ج") تلفظ میکنیم و مثلن میگوییم: " جم نخورد" یا " بجم" (به کسر "ب" و ضم "ج")؛
اما مشکل از اینجا ناشی میشود که بسیاری، صورت نوشتاری و گفتاری این کلمه را با هم یکسان فرض میکنند و آنرا همانطور که تلفظ میکنند، مینویسند؛ این مساله را بارها در کتابها و نوشتههای مختلف، مشاهده کردهام و حتی دیدهام که نویسندگان کارکشته نیز آنرا اشتباه مینویسند.
امکان اینکه بنشینم و مصداق این اشتباه را در کتب و مقالات مختلف پیدا کنم، نداشتم، اما با یک جستجوی بسیار ساده در اینترنت، خودتان میتوانید نمونههای این اشتباه را پیدا کنید؛ بهعنوان مثال به این چند مورد نگاه کنید:
ـ خرگوش را آورد كه ببينم، دست كشيدم روي سرش. جم نخورد. (خسرو دوامی؛ داستان خرگوش)
ـ پالان كهنه و قديمي را دوباره به پشت الاغ بست. الاغ سست شد و با لگد و شلاق هم از جايش جم نخورد. (محمدرضا یوسفی؛ قصهی الاغها)
ـ با همه دنيا در ارتباط است و خوب میداند كه كجا چه خبر است، اما ترجيح میدهد كه همانجا بماند و جم نخورد. ( بخشی از یادداشت محسن آزرم دربارهی رمان استلا)
ـ درآید از دیوار/ بچسبد به این جمله/ جم نخورد/ جمله جم نخورد (علیرضا بهنام، شعر وردی برای قاب عکس)
ناگفته پیداست که صورت صحیح نوشتاری این کلمه در همهی موارد "جنب نخورد" است و نه "جم نخورد"! و همچنین است صورت صحیح نوشتاری "بجنب" که به اشتباه "بجم" (به کسر "ب" و ضم "ج") نگاشته میشود.
لينکده
گفتوگوی پاریس ریویوو با امبرتو اِکو
آشوبگـرای مـدرنیست: یـادداشتی دربارهی «هنريک ايبسن» نامدار
استاد فتحاللاه بینیاز|مجلهی ماندگار
پنجره: یک عکس دیدنی با صد حرف!
«داستانهای نامنتظره»ی رولد دال، متنی که خواننده را میخکوب میکند!
دربارهی نمایشنامهی «تـمـاشـاچـی محکوم به اعدام» ماتئی ویسنییک
یک خبر خوش برای براتیگاندوستها: پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد!
در وبلاگ گروه اينترنتی «كولیها» دو عکس دلنشین از صادق چوبک ببینید
معرفی «سهگانهی نیویورک» پل استر
گزارشی از کتاب «سرمای طولانی» میریام مافای با ترجمهی میرفخرایی
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
خوشبختانه بعضي از کامنتهاي پيشين آنچه را ميخواستم بگويم به خوبي بيان کردهاند. به اعتقاد من زبان و دستورالعمل استفادهي آن از سطح گفتار به سطح نوشتار منتقل ميشود. نظم بخشيدن به زبان پس از مکتوب شدناش مطمئنا در خيلي جاها فايدهمند خواهد بود (مثلا کمک مي کند تا مکانيزمهاي زباني را در محيطي پاکتر و آزمونپذيرتر بسنجيم) اما نه هميشه و نه در مرحلهي ثبت گويش.
سولوژن | August 25, 2005 02:56 PM
این گونه نادرستی ها کهاز قلمرو زبان گفتار به زبان نوشتار رته می یابد، اجتناب ناپذیر و بخ اصطلاح غلط مصطلح است و از خاصیت های آن یکی این است که زبان را به سادگی سوق می دهد. یکی از دستاوردهای ادبیات داستانی هم از قضا نزدیک کردن زبان گفتار به نوشتار است. برای همین به جای ملحفه از ملافه، به جای درب از در و جز اینها استفاده می کنند. به این دلایل نوشتهء سرکار ادامهء یک حرکت لوس و بی معنی در شبکهء بی در و پیکر است کهجز اضهار فضل و فضله حاصلی نخواهد داشت. من اگر این حقیقت را یدآور می شوم تنها به این دلیل است که بگویم خوانندگان آنقدرها هم احمق نیستند که می پندارید.
ح جیمی | August 23, 2005 04:49 PM
با جناب وحید موافقم. حتی شاملو هم در مقدمه رمان دن آرام از دست این جور نگاههای اتوکشیده شاکی شده. فرهنگ اصطلاحات عامیانه ابوالحسن نجفی را هم که ببینی خواهی دید که بسیاری از این دست واژهها در زبان فارسی مقبول افتادهاند و صحت هر دو گونه آنها تایید شده است.(مثالهایی که میآورد همه از نویسندههای شاخص فارسیزبان هستند.)
از آن روست که مشمع را مشما هم میتوان گفت، دهان را دهن، پیراهن را پیرهن، و ملحفه را ملافه.
از همه اینها جالبتر، در ترجمه تفسیر طبری میخواندم که در ماجرای گندم خوردن آدم و حوا و ستر عورتشان نوشته بود: هر یک از آنها با «بلگی» از انجیر عورت خود را پوشاندند!
امیرمهدی حقیقت | August 23, 2005 12:01 PM
شده قضیه، راجب و راجع
آوات | August 23, 2005 09:54 AM
اتفاقاً نظیر این اشتباه را در وبلاگ عطاالله مهاجرانی دیدم؛ البته شبیهاش را؛ "دم" را "دمب" نوشته بود! به او تذکر دادم و اصلاحاش کرد.
مجید زهری | August 23, 2005 09:25 AM
یه کامنت بی ربط به متن:
آقای جاوید در مورد متنهایی که به اسم شاهکارهای ادبی نوشته بودید، باید بگویم که وقتی شما تمام داستان را تعریف می کنید، دیگر علاقه ای به مطالعه ی کتاب برای خواننده نمی ماند و این متون فقط برای کسانی که کتاب را مطالعه کرده اند، مفید است در صورتیکه که با توجه به اهداف شما از این قسمت، بعضی ها شاید هنوز این کتب را نخوانده باشند و قرار است تشویق به خواندن شوند.
alireza | August 23, 2005 08:54 AM
مثلا ً تکلیف ِ "جُم جُملک، بلگ ِ خزون" چیه؟ آیا "صورت صحیح نوشتاری"ش "جنب جنبک، برگ ِ خزان" ست یا چی؟
اصا ً مگه خط قرار نی وسیله ی ِ ضبط ِ اونچه که گفته می شه باشه؟
یه نیگایی به جنگنامه ی ِ غلامان ِ بیضایی بندازین به عنوان ِ نمونه و ببینین چطو واسه نوشتن ِ ص و س و ژ و ... با تبفظ ِ سیاهای ِ روحوضی ورداشته نشانه ی ِ جدیدی ابدا کرده: با گذاشتن ِ سه تا نقطه بالا ی ِ ص مثلاً.
Vahid | August 23, 2005 02:33 AM
آقای ِ حسین جاوید گرامی
سال ها پیش وقتی (شما نمی دونم چند ساله بودید ولی بنده یه الف بچه بودم) که کتاب ِ غلط ننویسیم ِ نجفی درآمد باطنی نمی دونم در کجا نوشت که "آقای ِ نجفی، بذارید غلط بنویسیم."
حالا حکایت ِ شماست؛ شاید هم ما.
"جنب" و "جم" هر دو درست اند و نشان دهنده ی ِ دو شکل از تلفظ یک کلمه می باشند که از اجزای ِ تشکیل دهنده ی ِ یک عنصر ِ بسیار مهم زبان یعنی "گویش"اند.
این تفاوت ها در لحن ِ متن بی نهایت ههم هستند.
شما آدم ِ کتاب خوانده ای به نظر می رسید و به همین دلیل عبارات ِ قالبی مانند "صورت صحیح نوشتاری" کمی ناخوشایند و نشانه ی ِ بی دقتی ست. یعنی همه ِ آنها که از هدایت به بعد تلاش کرده اند فارسی را از انجماد در آورند "غلط" نوشته اند؟
Vahid | August 23, 2005 02:18 AM
جالب بود و مفید...البته من نمونه نوشتاریش رو ندیده بودم، فکر میکردم فقط در محاوره اینجوری بکار برده میشه...
alireza | August 22, 2005 09:07 PM
اگر زبان يک علم ِ (؟) قراردادی باشه، اشتباهِ مشترکِ همه در واقع ديگه اشتباه نيست. زبان شناس ها باید نظرشون متفاوت باشه اما نمی شه مخالفِ این بود که زبان ها هرچه جنبه ی آکادميک شون قوی تر باشه زودتر می ميرند. (مثلاً زبان شناس های «آکادمی فرانسِز» اينو خيلی دير فهميدند. وقتی که فرانسه ديگه زبون بين المللی نبود!)
ملا لغتی ها نمی گذارن زبان جم بخوره! :)
ديبا | August 22, 2005 04:02 PM