ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« هفتان آمد... | Main | باز هم هفتان... »
شاهکارهای ادبی ـ ۲
بیگانه آلبر کامو
ترجمهی امیرجلالالدین اعلم
نشر نیلوفر
۱۴۴ صفحه
سال نشر: ۱۳۸۰
بیگانه
آلبر کامو
«آلبر کامو»، 7 نوامبر 1913 در دهکدهی موندوی واقع در الجزایر زاده شد. پدرش فرانسویتبار بود و مادرش اسپانیایی. «کامو»، کودکی یکساله بود که پدرش را از دست داد و مادرش به همراه او و برادر دیگرش به شهر الجزایر (پایتخت الجزایر) آمد و زندگی دو پسرش را با کار در مشاغل دونمایه میگرداند و به این ترتیب، کودکی و نوجوانی کامو، در فقر و تهیدستی گذشت.
آلبر کامو، در سال 1957 و درحالیکه چهل ـ و ـ چهار سال بیشتر نداشت، جایزهی نوبل ادبیات را برد و در ژانویهی 1960، در روزهایی که مشغول نوشتن رمانی به نام «مرد اول» بود در یک سانحهی رانندگی کشته شد. «طاعون»، «افسانهی سیزیف»، «کالیگولا»، «سقوط» و «سوءتفاهم» نیز همچون رمان کوتاه ِ «بیگانه» از بین داستانها و نمایشنامههای پرشمار ِ کامو، شهرت بیشتری دارند.
و اما «بیگانه» ...
«بیگانه» که بهنوعی اولین اثر «کامو» بود، در سال 1942 به چاپ رسید و در اندکزمانی برای نویسندهی جواناش نام و آوازه به همراه آورد. «کامو» در این اثر نسبتن کوتاه، به سرگذشت مرد جوانی به نام «مورسو» میپردازد که با خود و دنیای اطراف خود «بیگانه» است و همین بیگانگی، سرانجام او را تا پای مرگ میکشاند.
مورسو، دروغگفتن را بلد نیست و بهقول خود کامو: «در بازی همگانی شرکت نمیکند»؛ او عادت ندارد که ماسک روی صورت بگذارد و مثل دیگران نقش بازی کند؛ بههمینخاطر برای مرگ مادرش قطرهای اشک نمیریزد و حتا حاضر نمیشود که از قتل مالیخولیاییای که پس از مرگ مادرش مرتکب میشود، ابراز پشیمانی کند.
رمان، آغازی ضربهزننده دارد: «امروز مامان مرد. شاید هم دیروز، نمیدانم. تلگرامی از آسایشگاه سالمندان به دستم رسید: "مادر درگذشت؛ خاکسپاری فردا. احترامات فائقه". این معنایی ندارد. شاید دیروز بود».
آسایشگاه سالمندان در مارنگو، در هشتاد کیلومتری شهر الجزایر است. «مورسو» سه سال است که مادرش را به این بهانه که نیاز به پرستار دارد و او خرج کافی برای سرپرستی از او ندارد، به آسایشگاه برده و یکسالی میشود که حتا به ملاقات او هم نرفته، چون: «رفتن به آنجا یکشنبهام را ازم میگرفت. تازه اگر زحمت رفتن به ایستگاه اتوبوس و بلیطگرفتن و دو ساعت در راهبودن را حساب نکنم».
مورسو پس از مرگ مادرش، با اکراه تمام برای انجام مراسم کفن و دفن راهی آسایشگاه میشود و آنجا حتا حاضر نمیشود که چهرهی مادر را برای آخرینبار ببیند و در طول مراسم مردهپایی و خاکسپاری هم، خونسرد و آرام است؛ غافل از اینکه این خونسردی در انتها کار دستاش خواهد داد.
کامو دربارهی «بیگانه» میگوید: «در جامعهی ما هر آدمی که در خاکسپاری مادرش نگرید، خودش را در معرض این خطر میآورد که محکوم به مرگ شود». مورسو، همانطور که کامو میگوید انسانی «وازده» نیست؛ او انسانیست که تن به قواعد عمومی نمیدهد و احساساش را پنهان نمیکند. «مورسو» بهواقع یک انسان راستگوست و بههمین دلیل، وقتی از مرگ مادرش غمگین نمیشود، بیهوده سعی نمیکند که خود را متاسف نشان بدهد و در جایی دیگر نیز در پاسخ به دوستدخترش «ماری» که از مورسو میپرسد آیا او را دوست دارد، بهصراحت پاسخ میدهد: «نه».
باری، مورسو پس از بازگشت به خانهاش، برای آبتنیکردن به ساحل میرود و در آنجا «ماری» را میبیند که سابقن منشی شرکت آنها بوده و آندو همدیگر را دوست داشتهاند. مورسو و ماری، بعد از شنا به سینما میروند و یک فیلم کمدی میبینند و بعد از آن به خانهی مورسو بازمیگردند و شب را با هم سپری میکنند.
جزئیات این وقایع که درست یک روز بعد از مرگ مادر مورسو اتفاق میافتد، اهمیت زیادی دارد، زیرا بعدها در محاکمهی مورسو به بدترین شکل، علیه او به کار گرفته میشود و موجبات صدور حکم اعداماش را فراهم میآورد.
اتفاق اصلی رمان، قتل مردی عرب به دست مورسو است. «رمون»، همسایهی مورسو، او و ماری را به کلبهی ساحلی دوستاش «ماسون» دعوت میکند. هنگامی که مورسو، رمون و ماسون در حال قدمزدن در ساحل هستند با دو مرد عرب که سابقن با رمون درگیر شدهاند مواجه و درگیر میشوند. این درگیری خاتمه میپذیرد اما مورسو تپانچهی رمون را میگیرد و اندکی بعد، هنگامی که قدمزنان تا چشمهی انتهای ساحل میرود باز با یکی از آن دو مرد عرب مواجه میشود و کلافه از گرما، بدون هیچدلیل خاصی مرد عرب را میکشد و بعدها وقتی در دادگاه میگوید که «بهخاطر آفتاب او را کشته» با خندهی حاضران مواجه میشود، اما حقیقت هم همین است که مورسو بهواقع بدون هیچدلیل منطقیای مرد عرب را کشته است.
مورسو، در طول محاکمهاش هرگز حاضر نمیشود بازی دیگری را آغاز کند و از عملاش ابراز پشیمانی و تقاضای بخشش کند و همین باعث میشود که دادگاه برای او که «ذرهای از عمل پلیدش ابراز پشیمانی نمیکند» و یکروز پس از مرگ مادرش آنچنان که گویی اتفاقی نیفتاده به خوشگذرانی پرداخته است، مجازات مرگ درنظر بگیرد. جامعه، این «بیگانه» را نمیپذیرد و بدینگونه است که مورسو به مرگ بهوسیلهی جداکردن سر، محکوم میشود...
«بیگانه» را علاوه بر امیرجلالالدین اعلم، جلال آلاحمد و اصغر خبرهزاده، نیز بهصورت مشترک به فارسی ترجمه کردهاند.
لينکده
ویژهنامهی «اژدهاکشان» اعتمادملی
«اژدها کشان» جایزهی جلال آلاحمد را برده و نامزد جایزهی گلشیریست
بهزاد رعیت، شاعر و مترجم،درگذشت
ویژهنامهی سه سالهگی «جن و پری»
امیدوارم همچونآن بپاید و بیشتر ببالد
با ویرگول به جنگِ دشمنات نرو!
نقد محسن حاتمی بر یادداشت من
جایزهی«واو» نامزدهایاش را شناخت
و البته به اشتباه «مخلوق» زنوزی را چاپ اول درنظر گرفته و نامزد کردهاند!
نگاهی به «وجدان زنو»ی ایتالو اسووو
مهدی فاتحی، مترجم«داستاننویسی نوین»، بهتازهگی وبلاگنویس شده
نامه به یک «سید مـحـمد خـاتمی»!
یک شعر طنز خواندنی از نیما دهقانی
از ریچارد براتیگان و «پس باد همهچیز را با خود نخواهد برد» بیشتر بدانید
گفتوگوی اعتماد با «حسین نوشآذر»
گفتوگوی «گاردین» با «یاشار کمال» داسـتـاننـویـس مـعـروف تـرکـیـهای
مروری بر «در حال کندن ِ پوست پیاز»
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
سلام آیا می توانید به من یک سایت یا لینک معرفی کنید که این کتاب را به زبان فرانسه داشته باشد؟
elham | August 21, 2005 10:08 AM
سلام. كار خيلي خوبي رو آغاز كرديد. حتما ادامه بديد. شاد باشيد
amir | August 19, 2005 01:43 PM
درود با دو غزل به روزم بیا به دیدنم با چراغ وآب وآیه به انتظارمت
زردشت | August 15, 2005 04:50 PM
تو نام بردن از نوشتههای کامو، «سو تفاهم» رو از قلم انداختی. يه نمايشنامه جذاب و خوندنی که من پيشنهاد میکنم حتمن بخونيش!/ مثل این که قراره «سینما پارادیزو» این هفته جمعه از شبکه سه پخش بشه!
عنصر نامطلوب | August 15, 2005 02:07 PM
تو نام بردن از نوشتههای کامو، «سو تفاهم» رو از قلم انداختی. يه نمايشنامه جذاب و خوندنی که من پيشنهاد میکنم حتمن بخونيش!/ مثل این که قراره «سینما پارادیزو» این هفته جمعه از شبکه سه پخش بشه!
عنصر نامطلوب | August 15, 2005 02:07 PM
حسین جاوید عزیز!
تلاش ستودنی شما (همانطور که به درستی اشاره کردهاید) بر این اصل استوار است که: بیگانه یک «شاهکار» است. گسترش چنین تلاشهاییست که به گفتمان غالب در بین ما راه خواهد برد (تشتت و آشفتگی آراء، جایی برای تفاهم برایمان باقی نگذارده و مجبورمان کرده است برای هر سخن کلی یا جزئی، دائما خود را توضیح دهیم و تفسیر کنیم. هیچ «امر مشترکی» بین ما نیست. تفاهم چقدر دشوار شده است). دست مریزاد!
اما بر این تلاش ارجدارتان، چند نکتهی سردستی را هم من بیفزایم:
ــ کاش کمی بیشتر در بارهی «شاهکار» بودن این اثر مینوشتید. علاوه بر عوامل درونی متن، آیا اقبال عظیم ِ عمومی علتی بیرونی هم داشته است؟ مثلا «زمان» مناسب انتشار (در فرانسهی اشغال شده)؟ یا ستایشهای اغراقآمیز «سارتر» و حلقهی وجودیان از این اثر؟ یا ...؟
ــ و کاش در بارهی «بیگانه» نامیدن اثر هم توضیحی میدادید. مورسو آیا با جهان اطراف بیگانه است یا با خودش؟ میدانید که هر دو نظر طرفدارانی پر و پا قرص دارد. به علاوه، بهقول محمدتقی غیاثی، «غریبه» با «غرابت» تفاوتی دارد که گاه در برداشتها و تأویلها یکسره فراموش میشود.
ــ گفتهاید:
«مورسو، دروغگفتن را بلد نیست و به قول خود کامو " در بازی همگانی شرکت نمیکند". او عادت ندارد که ماسک روی صورت بگذارد و چون دیگران نقش بازی کند».
میدانید که این تفسیر را نخستین بار کاستکس با عنوان پرطمطراق «شهید حقیقت» بر سر زبانها انداخت. اما دیگران نشان دادند که مورسو حتا در خود کتاب «دروغ» هم میگوید. ظاهرا حتا حق با سارتر هم نبود که بیگانه را (فقط) «احساس پوچی» معرفی میکرد.
ــ موریس بلانشو مقالهای خواندنی در تفسیر بیگانه دارد (که متأسفانه در وب آن را نیافتم). نکتهی مهم آن مقاله چنین است: «مورسو قهرمانیست کاملا وابسته به جهان قصهنویسی».
ــ بعضیها آرزو کردهاند کاش انبوه تأویل و تفسیرها، پس از مرگ کامو آغاز میشد. زیرا او ازین برداشتهای سرسام آور به بیراهه لغزید و در اثر بعدیاش «طاعون»، ذهن و زبان طبیعیاش را فراموش کرد. شخصا آرزو میکردم کامو کاش پیش از نوشتن طاعون، حداقل مزخرفات سارتر را نخوانده بود.
ــ آلاحمد در نامهای به خبرهزاده میگوید: آخرش کار خودت را کردی و اسم مرا بهعنوان مترجم مشترک این کتاب جا زدی. (متأسفانه نشانی مطلب را به خاطر ندارم)
ــ افسانهی سیزیف؟ همان معادل تحتاللفظی «اسطوره» مناسبتر نیست؟
یک بار دیگر هم ممنون.
حسن جعفری | August 12, 2005 01:13 AM
سلام، نامه بلاگرها خطاب به مردم ایران را بخوانید و اگر با مضمون آن موافقید خواهش میکنیم امضا بفرمایید.
بیلی و من | August 11, 2005 08:27 PM
1. در آثار کامو همیشه نوعی میل به صداقت وجود داشته و محوریت داستانهایش را یک رنگی تشکیل می دهد .این مساله در کتاب سقوطش به حد اعلای خود می رسد.کاش این یکی را هم معرفی می کردی.بنظرم خدای نوشته هاست.آنجایی که می گه من سابقا وکیل دعاوی بودم اما حالا قاضی هستم
لاله | August 11, 2005 02:39 PM
کامو نویسنده واقعا با ارزشی است. دیدگاه متفاوتی دارد که در کتابهایش مشخص است.
مرجان | August 11, 2005 12:42 PM
کامو نویسنده واقعا با ارزشی است. دیدگاه متفاوتی دارد که در کتابهایش مشخص است.
مرجان | August 11, 2005 12:41 PM
مایل به تبادل لینک هستم
موافقی
هادی | August 11, 2005 04:34 AM
مایل به تبادل لینک هستم
موافقی
هادی | August 11, 2005 04:18 AM
سلام، بیگانه کامو یکی از محبوترین کتابهای دوره جوانیم بود هنوز هم گاهی هوس می کنم آنرا بخوانم.
بیلی و من | August 11, 2005 12:28 AM