ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« پاریس در شب | Main | سه نمایشنامهی کوتاه »
تو میگی من اونو کشتم؟
احمد غلامی را همه میشناسیم. دبیر سرویس ادبی روزنامه شرق و یکی از منتقدان و نویسندگان با سابقهی مطبوعات. مدتهاست که کمتر شاهد یادداشتهای غلامی در مطبوعات هستیم و ظاهرن آنطور که پیداست غلامی نوشتن داستان و کار خلاقه را به روزنامهنگاری و یادداشتهای مطبوعاتی ترجیح داده است. چاپ سه مجموعهداستان پی در پی در سه سال متوالی شاهدی بر این ادعاست:
فعلن اسم ندارد(1381)، کفشهای شیطان را نپوش(1382) و اخیرن هم مجموعهداستان تو میگی من اونو کشتم(1383) که هر چند تاریخ چاپ آن سال 83 ذکر شده، اما چند روزی بیشتر نیست که توسط نشر افق به بازار کتاب عرضه شده است. (کفشهای شیطان را نپوش هم به همین ترتیب در اریبهشت 83 منتشر شد).
آنهایی که دو مجموعهی قبلی غلامی را خواندهاند تا حدودی با فضای کلی و شیوهی نوشتاری غلامی آشنا هستند.
مجموعهی فعلن اسم ندارد استارتی بود بر آغاز دورهی جدید نویسندگی احمد غلامی که هر چند پیش از آن چند مجموعهداستان مثل عشیره، کسی در باد گریه میکند و همهی زندگی را در کارنامه داشت، اما با فعلن اسم ندارد تولدی دیگری پیدا کرد و نشان داد که در پی آزمودن شیوههای جدید است و از در جا زدن گریز دارد.
داستانهای مجموعهی فعلن اسم ندارد بیشتر حول محور جنگ میگردد، اما نه به شیوهی نویسندگانی چون کورش اسدی که تبعات جنگ را در آثارشان به تصویر کشیدهاند. آدمهای غلامی در میدان جنگ قرار دارند و اسلحه بر دوش و همنفس با ترس و مرگ، برای زندهماندن میجنگند و غلامی در این میان با استفاده از تجربهی شخصی حضورش در جنگ، فضاهایی ملموس و با دیدی نو نسبت به پدیدهی جنگ میسازد.
مجموعهی بعدی غلامی، یعنی کفشهای شیطان را نپوش شامل سه داستان مضمون محور بود که پیشتر از هر چیز از دغدغهی نویسنده برای داستانی کردن مضامینی که در ذهن دارد، حکایت داشت.
این دغدغه به خوبی در داستان زیبای کفشهای شیطان را نپوش و نیز داستان آرامش انگلیسی نمود پیدا کرده است.
غلامی با این پیشینه، مجموعهداستان تو میگی من اونو کشتم را منتشر کرده است که در امتداد مسیر غلامی در تثبیت جایگاهش به عنوان نویسندهای پیگیر و جدی در داستاننویسی ایران حکایت دارد.
تو میگی من اونو کشتم شامل سه داستان طاقت حرف راستو داری؟، فنجان آبی و تو میگی من اونو کشتم است که هر سهی آنها تمامن بر پایهی دیالوگ شکل گرفتهاند.
در این یادداشت قصد بررسی این مجموعه را ندارم و هدفم فقط معرفی مجموعهی خوشخوان تو میگی من اونو کشتم است که در هیاهوی بازیهای فرمی و زبانی این روزها، هنوز دغدغهی قصهگویی را حفظ کرده است و سعی دارد که خواننده از خواندنش لذت ببرد.
دو داستان طاقت حرف راستو داری؟ و تو میگی من اونو کشتم، باز هم از موضوع آشنای داستانهای احمد غلامی یعنی جنگ بهره میبرند و غلامی باز هم در استفاده از "جیرهی جنگی"اش(!) موفق عمل کرده است.
سرباز روانپریش داستان طاقت حرف راستو داری، یک شب تمام را در کنار جنازهای به سر میبرد که در خیال خود به آن جان داده و با او هم کلام شده است. تا انتهای داستان نمیدانیم که سربازی که با او دیالوگ برقرار میکند، جنازهای بیش نیست و موجودیت حقیقی ندارد و نویسنده در پایان داستان غافلگیرمان میکند و متوجه میشویم که تمامی دیالوگها از ذهن روانپریش تنها شخصیت داستان خارج شدهاند و مونولوگی بیش نبودهاند.
در داستان تو میگی من اونو کشتم، شخصیت داستان دچار عذاب وجدان است که آیا جنازهی میان نیزار، با گلولهی او کشته شده یا از قبل مرده بوده و این دغدغهی او و دیالوگش با همپستیاش داستان را شکل میدهد.
در داستان فنجان آبی که به یقین بهترین داستان این مجموعه است، روابط فروپاشیدهی انسانها و از بین رفتن ارزشها دستمایه قرار میگیرد. شخصیتهای داستان آدمفروشی و آدمکشی میکنند و به همان شیوه توسط کس دیگری که گاه معشوق، گاه دوست و گاه رقیب و دشمنشان است از پا در میآیند.
تو میگی من اونو کشتم، در مجموع مجموعهداستان موفق دیگری است در کارنامهی احمد غلامی که میتوان با آرامشخاطر خواندنش را به دیگران توصیه کرد.
لينکده
تصاویری از کتابخانههای دیدنی دنیا
عقل و هوش انسان را زایل میکند!
ده واقـعـهی مهم ادبی در سال ۲۰۰۸
یک بحث گروهی خواندنی دربارهی مجموعهداستان جدید حامد حبیبی
نگاهی به «این سوی رودخانهی ادر» نوشتهی «یودیت هرمان» آلمانی
گفتوگوی «پاریس ریویو» با هارولد پینتر، نمایشنامهنویس فقید انگلیسی
ترجمهی مجتبا پورمحسن| رادیو زمانه
مرگ هارولد پینتر، نوبلیست ادبیات
دربارهی رمان «مادام بواری» نوشتهی گوستاو فلوبر،ترجمهی مهدی سحابی
یادداشت مفصل «پونه بریرانی» بر مجموعهداستان جدید «حامد حبیبی»
«در زمان ما»، اولین کتاب همینگوی، بعد از سالها تجدید چاپ میشود
با ترجمهی شاهین بازیل، نشر افق
«بودنبروکها»، شاهکار توماس مان، بهزودی بر پردهی سینماها میرود
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
jaleb in ast ke hich kodam az ketabaye ahmad gholami ta hala be chap 2 nareside! ba vojood-e in hame pache-khor!
az shargh-khoona | July 11, 2005 07:38 PM
حسين جان لعنتي چه كردي با من مثلن اومده بودم.سري بچرخونم.حالمو گرفتي.به جان تو جلو اشكمو نمي تونم بگيرم.آخه چه مملكت آشغاليه؟ كريم امامي چه ش بود ديگه؟ واي واي.ديوونه م كردي پسر.
shamide | July 10, 2005 12:26 AM
گهگداری بهت سر میزنم و از داده های خوبت استفاده میکنم.
خواستم زحمتتو قدر شناسی کنم و تو این سن کارتو تحسین کنم:)
موفق باشی آقا.
narges | July 10, 2005 12:12 AM
مرسی و خسته نباشید
هما | July 9, 2005 03:08 PM
سلام
ممنون مي شم شباويز را بخوانيد.
shabaviz | July 9, 2005 09:52 AM
سلام
ممنون مي شم شباويز را بخوانيد.
shabaviz | July 9, 2005 09:51 AM
سلام
ممنون مي شم شباويز را بخوانيد.
shabaviz | July 9, 2005 09:51 AM
الان هر کس هر پیشنهادی بهم بکنه در مورد کتاب با جون و دل می پذیرم... راستی در وبم بهتون لینک دادم.
مازی | July 9, 2005 05:46 AM
سلام حسین جان. اگر برایت ممکن باشد می خواستم به ترجمه هایم در مورد نرودا و خارا که در وبلاگم هست در لینکدونی لینک بدهی. فعلا
آ.ف | July 9, 2005 02:40 AM