« تولد سيمين | Main | گل (clay) »
ميرا
زندگی در پيش روکریستوفر فرانک
ترجمهی لیلی گلستان
نشر بازتابنگار
فضای رمان، یک فضای سوررئالیستی وهمآلود و وحشتناک است. همهچیز در هالهای از یاس و سرخوردگی و حس زیرنظر بودن میگذرد و شهر به مربعهای شمارهگذاریـ شدهی تحت کنترل که روز به روز در حال گسترش است تقسیم شده و چراغها آنرا در شب هم روشن نگاه میدارند و سربازان پیوسته در حال چرخزدن هستند که کسی خلاف مقررات وضع شده عمل نکند.
دیوارها همه شیشهایایست و کوچکترین حرکت هر شخص، از دید دیگران و سربازان پنهان نیست. آنچه دولت در این شهر شیشهای پی آن است، القای یک خوشبینی دروغین است که همه ملزم به رعایت آن هستند؛ همه باید مدام بخندند و داستانهای خندهدار برای هم تعریف کنند و هیچچیزی برای گلایه وجود ندارد.
همخوابگی عمومی، جزیی از وحدت و قانون شهروندی است و دست رد به سینهی کسی زدن مستحق مجازات؛ عشق، گناهی بزرگ است، زیرا باعث تفاوتگذاشتن بین افراد در شهر آرمانی است و امری نپذیرفتنی. اینگونه است که زن و مرد و پیر و جوان، موظف هستند که با هم جفت شوند و راوی داستان نیز مدام با خواهرش میرا همخوابه میشود.
هرکس که علیه شرایط بشورد و به آن تن ندهد، به "خانهی اصلاح" فرستاده میشود و آنجا با یک جراحی، نقابی روی صورت او میکشند تا همیشه خندان باشد و همهچیز را از عینک خوشبینی و جمعگرایی و دوری از فردگریزی ببیند. راوی داستان، از جملهی همین افراد متفاوت است که قصد ندارد به شرایط تن دهد، اما عاقبت نمیتواند گریزی از آن داشته باشد و به خانهی اصلاح فرستاده میشود و آن نقاب را روی چهرهی او نیز میکشند و به زندگی جدیدی واردش میکنند و در انتهای داستان شاهد هستیم که عصیان مجدد او و میرا برای برداشتن نقاب از روی چهرهشان به مرگشان میانجامد.
میرا، یک رمان استعاری زیباست. حجم کمی هم دارد و بعید میدانم که کسی از خواندنش لذت نبرد. این رمان را نشر بازتابنگار منتشر کرده است.
لينکده
گفتوگوی پاریس ریویوو با امبرتو اِکو
آشوبگـرای مـدرنیست: یـادداشتی دربارهی «هنريک ايبسن» نامدار
استاد فتحاللاه بینیاز|مجلهی ماندگار
پنجره: یک عکس دیدنی با صد حرف!
«داستانهای نامنتظره»ی رولد دال، متنی که خواننده را میخکوب میکند!
دربارهی نمایشنامهی «تـمـاشـاچـی محکوم به اعدام» ماتئی ویسنییک
یک خبر خوش برای براتیگاندوستها: پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد!
در وبلاگ گروه اينترنتی «كولیها» دو عکس دلنشین از صادق چوبک ببینید
معرفی «سهگانهی نیویورک» پل استر
گزارشی از کتاب «سرمای طولانی» میریام مافای با ترجمهی میرفخرایی
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
عزیز
من این داستان بلند را سال ها پیش از این خواندم و الان جزئیات آن خاطرم نیست اما نوعی آگاهی توام با احساس ترس و ناامنی هنوز منو رها نکرده است.فضای زندگی و هستی آدمها در این داستان اسیر ومچاله ایدئولوژی حاکم است. نظام های ایدئولوژیک هیچگونه فردیت و استقلالی برای فرد در نظر ندارند و به تنهایی انسان احترام نمی گذارند. در جامعه ما نیز نا امنی ناشی از مناسبات شبان رمگی در ذات خود بسیار شبیه به کابوس داستان کریستوفر فرانک است.
مهران | May 2, 2005 09:16 AM
salam javid aziz .
omidvaram behtar shode bashi .
be gomanam fazaye ketab yek boresh az vagheyate zeshte zendegi emroz ast bekhosos ba kochektar shodane donya be estelah dehkade jahani va hamgon sazi adamha va tafakorat va olgo bardai keshvarhaye jahane 3 az an be in fajee daman zade ;va angar in sorat va erab jaee baraye degr zistane digar nagozashte.
sheida mohamadi | May 2, 2005 04:42 AM
سلام! راستش جاوید من فکر نمیکنم که این داستان سورئالیستی باشه! بیشتر رئاله!
amin | May 1, 2005 10:35 PM