ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« جشن كتاب هول! | Main | شعر بیشور و شعور! »
یک ترجمه، یک یادداشت

مادربزرگ قلابی
بازنویسی: ایتالو کالوینو
ترجمهی: حسین جاوید
روزی از روزها مادر میخواست آرد الك كند؛ به همينخاطر دختر كوچولوش را صدا زد و از او خواست كه به خانهی مادربزرگ برود و الك او را قرض بگيرد.
دخترك يك تكه كيك حلقهای و كمی نان روغنی برداشت تا در راه بخورد و از خانه خارج شد.
رفت و رفت تا به رودخانهای رسيد.
_ "رودخونه! اجازه میدی من ازت رد بشم؟"
_ "آره؛ بهشرطي كه تو هم كيك حلقهایات را به من بدی"
رودخانه مدتی بود كه ضعيف شده بود و كيك حلقهای میتوانست ضعفش را بر طرف كند تا رودخانه دوباره گرداب داشته باشد.
دخترك كيك را در رودخانه پرتاب كرد و رودخانه هم در عوض جريان آبش را متوقف كرد و گذاشت كه دخترك از او عبور كند.
دخترك دوباره رفت و رفت تا به يك در بزرگ رسيد...
ادامه در نشریهی الکترونیک شرقیان

نگاهی به فیلمنامهی فیلم چاقو در آب؛ ساختهی رومن پولانسکی
حسین جاوید
چاقو در آب،دهمين كتاب از مجموعهی صد سال سينما، صد فيلمنامه است و فيلمنامهی يكی از مشهورترين ساختههای رومن پولانسكی،فيلمساز نامدار لهستانی را شامل میشود.
رومن پولانسكی ، زندگی پر فراز و نشيبی را پشت سر گذاشته است؛ او كه متولد 1933در پاريس است، در سه سالگی به همراه پدر و مادرش به سرزمين اجدادیاش، لهستان باز میگردد و در شهر كراكو ساكن میشود.
هفت سال بيشتر ندارد كه محلهی يهودينشين آنها توسط آلمانها اشغال میشود و نازیها پدر و مادرش را دستگير و روانهی بازداشتگاههای مرگ میكنند. پدر قبل از دستگيری، او را در شكاف يك ديوار پنهان میكند و بدينگونه است كه پولانسكی از ديد ماموران نازی مخفی میماند و فرصت دوبارهای برای زيستن میيابد. مادرش در اردوگاههای مرگ، میميرد و پدرش بعد از اتمام جنگ و خلاصی از بازداشت، همسر ديگری اختيار میكند...
ادامه در نشریهی الکترونیک شرقیان
لينکده
ویژهنامهی «اژدهاکشان» اعتمادملی
«اژدها کشان» جایزهی جلال آلاحمد را برده و نامزد جایزهی گلشیریست
بهزاد رعیت، شاعر و مترجم،درگذشت
ویژهنامهی سه سالهگی «جن و پری»
امیدوارم همچونآن بپاید و بیشتر ببالد
با ویرگول به جنگِ دشمنات نرو!
نقد محسن حاتمی بر یادداشت من
جایزهی«واو» نامزدهایاش را شناخت
و البته به اشتباه «مخلوق» زنوزی را چاپ اول درنظر گرفته و نامزد کردهاند!
نگاهی به «وجدان زنو»ی ایتالو اسووو
مهدی فاتحی، مترجم«داستاننویسی نوین»، بهتازهگی وبلاگنویس شده
نامه به یک «سید مـحـمد خـاتمی»!
یک شعر طنز خواندنی از نیما دهقانی
از ریچارد براتیگان و «پس باد همهچیز را با خود نخواهد برد» بیشتر بدانید
گفتوگوی اعتماد با «حسین نوشآذر»
گفتوگوی «گاردین» با «یاشار کمال» داسـتـاننـویـس مـعـروف تـرکـیـهای
مروری بر «در حال کندن ِ پوست پیاز»
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
برایِ جشن هول:
من اصلن نميفهمم! امير مهدیِ حقيقت جان ببخشيدها.سوءتفاهم نشه. تو زيادي تو نشر چشمه غوريدهاي.هروقت هم با هم قرار مراري بوده.اونجا بوده.بابا جان جايي كه نتوان سيگاري گيراند،خواه توالت قصر شاهعباس باشه.خواه كافه چشمه.حسين جان از تو بعيده.چهطور تو اين هوایِ داغ قهوه بدون سيگار ميخوري؟واي تو ديگه كيهستي؟راستي اميرمهدي زيادي مشكوك ميزني.انقدر جِز كافه چشمه واسه روشنكردن قضيه مشكوكه برار.من هم با جاويد موافقام.فقط نميدونم اگه جا نيست.شكر ميخورند كه آره...ادا مدا هم تعطيل برار.از شيوا خانم هم دلمان گرفت. اين روشن[فكر]ي هم حالا حالاها نميخواهد از يقهیِ ما كنده شود.آره برار.(حالا چرا تو رو با خالد هي اشتباه ميگرفتم نميدونم؟)
shamide | April 20, 2005 12:24 PM
مادربزرگ قلابی داستانِ جالبی بود.
فهمیدم که همیشه و هنوز با داستان های کالوینو مشکل دارم!
فکر می کنم در «آموزش های اِمریکایی»اش (ترجمه؟!) باشه که نوشته: « تنها چیزی که در موردِ یک نویسنده اهمیت دارد، نوشته هایش هستند.»
با این حال من کالوینو رو بیشتر به عنوان یه نویسنده ی کمونیست و خیلی مرموز دوست دارم، تا به خاطر نوشته هاش!
diba | April 19, 2005 10:39 PM
میرم آف بخونم
مهسا | April 19, 2005 02:50 PM
ترجمه های قبلیت رو هم بیشتر خوندم ولی این یکی خیلی دلنشین تر از قبلی ها بود ..این ترجمه های خوب نوید یه مترجم قوی در آینده رو میده ..خوبی خودت پسر؟
روزبه | April 19, 2005 01:20 PM