ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
« فارسیتر بنویسیم؛ سخن آخر! | Main | یک ترجمه، یک یادداشت »
جشن كتاب هول!
در روزنوشتهایم راجعبه جشن مجموعهداستان «کتاب هول» نوشتهی «شیوا مقانلو» ـ که پنجشنبه (25 فروردین) برگزار شد ـ نوشته بودم و انتقادی کرده بودم از فضای کوچک محل مراسم و برخورد نامناسب با میهمانان.
امروز دیدم که خانم شیوا مقانلو در وبلاگشان (+) به یادداشت من اشاره کردهاند و اینگونه لطفشان را نسبت به حضور مهمانانشان ابراز داشتهاند: «البته در مورد این برنامه یادداشتی هم در کتابلاگ خواندم که ذهنیت و سطح توقع نویسندهی محترم، متحیرم کرد...».
من آن روزنوشت را پاک کردم و در شان خودم هم نمیبینم که سر این مساله با کسی دهان به دهان کنم.
خودتان را بگذارید جای من که در ترافیک و گرمای عصرپنجشنبهی تهران، خود را به نشر چشمه رساندهاید تا در جشن کتاب خانم مقانلو شرکت کنید. بعد
که به کتابفروشی «نشر چشمه» میرسید و به طبقهی دوم میروید، یک میز کوچک و دو صندلی خالی میبینید. قصد دارید بنشینید که خانمی از راه میرسد و میپرسد: «شما از کافیشاپ استفاده میکنین یا میهمان خانم مقانلو هستین؟»
بعد از پاسخ، ابراز تاسف میکند که این میز و صندلی برای کافیشاپ است و میگوید شما یا باید سرپا بایستید و یا دور همان میزی که خانم مقانلو نشسته و مشغول مصاحبه است بنشینید و البته سه صندلی آن میز در اشغال است و دو صندلی باقی مانده هم پذیرای کیف و کت خانمها و آقایان است.
ما که یکربع بیشتر تحمل نکردیم و در حالیکه آمده بودیم که تا انتها بمانیم، همان ابتدا، از آنجا بیرون رفتیم.
خانم مقانلوی عزیز! به نظر شما «ذهنیت و توقع» خاصی است اگر کسی که برای جشن کتاب آمده، انتظار داشته باشد نویسنده کتاب را در حال مصاحبه نبیند و لااقل یک خوشآمدگویی ساده در بدو ورود، بشنود؟انتظار زیادی است یک صندلی برای نشستن و گپ زدن؟ توقع بیجایی است که وقتی در آرامش خودتان مشغول دیدن و تورق کتابها هستید، دو فنجان قهوه به سمتتان دراز نشود و با خوشحالی پیشنهاد استفاده از سلفسرویس را ندهد؟!
به هر حال من گلهای از شما نکرده بودم؛ گلهی من از فضای کوچک نشرچشمه برای جشن کتاب بود که ظاهرن آنرا هم تاب نیاوردهاید!
یادداشت شیوا مقانلو دربارهی این جشن کتاب
لينکده
ویژهنامهی «اژدهاکشان» اعتمادملی
«اژدها کشان» جایزهی جلال آلاحمد را برده و نامزد جایزهی گلشیریست
بهزاد رعیت، شاعر و مترجم،درگذشت
ویژهنامهی سه سالهگی «جن و پری»
امیدوارم همچونآن بپاید و بیشتر ببالد
با ویرگول به جنگِ دشمنات نرو!
نقد محسن حاتمی بر یادداشت من
جایزهی«واو» نامزدهایاش را شناخت
و البته به اشتباه «مخلوق» زنوزی را چاپ اول درنظر گرفته و نامزد کردهاند!
نگاهی به «وجدان زنو»ی ایتالو اسووو
مهدی فاتحی، مترجم«داستاننویسی نوین»، بهتازهگی وبلاگنویس شده
نامه به یک «سید مـحـمد خـاتمی»!
یک شعر طنز خواندنی از نیما دهقانی
از ریچارد براتیگان و «پس باد همهچیز را با خود نخواهد برد» بیشتر بدانید
گفتوگوی اعتماد با «حسین نوشآذر»
گفتوگوی «گاردین» با «یاشار کمال» داسـتـاننـویـس مـعـروف تـرکـیـهای
مروری بر «در حال کندن ِ پوست پیاز»
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
حالا جدای از شوخی یوریک برای کتابش هم خیلی زحمت کشیده و حتی تا مرحله صحافی رو پی گیر بوده. امیدواریم جشن کوچک و درخوری رو برای رونمایی کتابش برگزار کنیم.
به هر حال وقتی که یک ناشر جوان می آد توی جشن این چنینی و اون قدر اتمسفر محیط رو ساده و دانشجویی می بینه که به قول خودش شیرینی کش می ره و راحت با دیگران (شناس و ناشناس) بحث فرهنگی می کنه& محیط نباید زیاد هم بد بوده باشه. فکر می کنم کمی سخت گرفتی.
ماکان | April 19, 2005 01:08 AM
اول اینکه من اونجا بودم چرا ندیدمت؟
دوم اینکه تو اونجا بودی چرا من رو ندیدی؟
سوم اینکه سخت می گیری چرا؟ رونمایی کتاب شیوا یه کم چریکی بود. یاد دوران دانشجویی رو حسابی زنده کرد. البته قهوه مجانی رو به ما هم تعارف نکردند اما یه شیرینی از جلوی آقای امرایی کش رفتم یکی هم از جلوی آقای پوری.
چندمن! این که بابا جان سیستم رونمایی کتاب هول اینجوری بوده. حالا رونمایی کتاب شب سپیده می زند یوریک کریم مسیحی که بالاخره چاپ کردم و توی همون نشر چشمه رونمایی خواهد داشت (ان شاءا...) رو بیا... همون قهوه هم خبری نیست!!!
ماکان | April 19, 2005 01:01 AM
سلام. من هم مثل آقای حقیقت اونروز بودم و با همون ادبیات خودتون مینویسم: عزیز جان!! کل مطلب رو اشتباه گرفتی متاسفانه. مجلس عروسی که نبوده که مینویسی چرا هوای گرم قهوه دادند!! انشاالله دفعه بعد لابی هتل لاله با سه جور شربت. ضمناقرار نیست تو این جور جاها کسانی که میان به قول شما "تا آخر برنامه بمونند". نقد و بررسی که نیست. هر کسی فقط باید چند دقیقه بیاد و نویسنده رو ببینه و کتاب رو بگیره و بره، همون 5 تا صندلی و چایی و قهوه هم زیادیه. امید به خدا وضع فرهنگی جامعه بهتر میشه و شما هم کم کم یاد میگیری. شما اگه داری کار فرهنگی میکنی به جای بررسی نقش کلی این جوری برنامه ها واسه ادبیات فلک زده ایراد میگیری که چرا مسول کافه بهت میز نداده!! خداییش معنی دهن به دهن و شآن رو هم فهمیدیم، خانم مقانلو 1 خط نوشته و شما چند پاراگراف جوابیه دادی. یاحق
پاشااحدی | April 18, 2005 11:20 AM
تنگه نفس گير غروب جمعه بود .آفتاب پهن می شد روی
سينه قبرستان . اما هنوز مرده های تازه نيامده بودند
برای ضيافت .
رسول از پرچين پسين همين روز فرياد زد :
_ آبادی را خواب برده نمی خواهی برويم غروب كشان جمعه؟
آن وقت غروب كش آمد در تنگه ی دركه .در بوی ذغال جگركی.
در طعم لواشك و آلوچه ...
khoshhalam ke nazarkhahit inbar moshkel nadasht.
link man moshekl darad va nemidanam che konam ?va inke motasefam babate in barkhord ;
sheida mohamadi | April 18, 2005 01:15 AM
غلط تایپی خود را تصحیح می کنم: مطبوعات هم چنان که باید و شاید، قبل و بعد از برنامه، اخبارش را منتشر نمی کنند
امیرمهدی حقیقت | April 17, 2005 02:30 PM
و خواستم کمی فضا را روشن تر کرده باشم. کمی هم درد دل شد البته. موفق باشی.
امیرمهدی حقیقت | April 17, 2005 01:45 PM
یک نکته دیگر هم اینکه در ایران برگزاری این جشن ها بیش از هر چیز اظهار شادمانی خود مولف و مترجم و ناشر است از به بار نشستن زحمات چند ماهه یا چند ساله اش، و ناچار است برای این اظهار شادمانی کوچک، هزینه های زیادی هم بپردازد. بگذریم از اینکه استثنائا نشر چشمه مدیران فرهیخته ای دارد که بابت اجاره سه ساعته فضای کافی شاپ پولی نمی گیرند. اما به هر حال باید هزینه کند و بازخورد چندانی هم برای ناشر و مولف ندارد. مطبوعات هم چنان که باید و شاید، قبل و بعد از برنامه، اخبارش را منتشر می کنند تا علاقمندان احتمالی خبر شوند(به این بهانه که تبلیغ می شود!و جالب این است که اگر هر روز عکس فلان کارگردان و بازیگر سینما و تلویزیون را چاپ کنند و خبری از اینکه الان در فلان جزیره رفته و دارد فکر می کند به اینکه فیلم بعدی اش درباره چی باشد یا در چه فیلم هایی بازی کند، تبلیغ نمی شود و اشکالی ندارد.)
و خلاصه صدها که هیچ، حتی ده ها خواننده عادی هم برای دیدار مولف و خرید کتابش به آنجا نمی آیند. حضار محدودند به مهمانانی که قبلا دعوت شده اند و عموما دوست و آشنای مولف هستند که از قبل، کتاب را از او کادو هم گرفته اند.اینها را گفتم که تو و جناب ف.م. سخن عزیز کمی حق بدهید به برگزارکننده این جشن که از ذهنیت و سطح توقع تو، طفلک فقط حیرت کرده.
امیرمهدی حقیقت | April 17, 2005 01:43 PM
سلام. این طور که می گویی نبود. احتمالا اول برنامه بوده و هنوز کارها رو به راه نشده بوده.ما که رفتیم همه ی میزها در اختیار مهمانان این جشن بود و شیرینی و نسکافه هم به راه بود و اساسا هم قرار نیست نویسنده در چنین برنامه هایی گفت و گوی رسمی یا سخنرانی کند.بیشتر فقط تازه شدن دیدارها و دیدن مولف و مترجم از نزدیک و امضا گرفتن از آنهاست. مثل جشن رونمایی رمان همنام،این جور برنامه ها بیشتر یک بوک ساینینگ پارتی Book signing party است تا آن بوک پارتی های امریکایی و اروپایی؛از آنها که گوگول و مکسین در همنام می روند!
امیرمهدی حقیقت | April 17, 2005 12:06 PM
با درود و خستهنباشید.
تارنگار www.parsi-l.com با نوشتار ِ "شمس، کشندهی ِ دختر ِ مولانا" بهروز شد.
پیروز باشید.
Hâmed-Q | April 16, 2005 06:17 PM
جشن خوب است.اگر برای کتاب باشد خوب تر میشود.اگر برای نویسنده ی کتاب باشد خیلی بهتر میشود.امان از وقتی که برای خواننده های کتاب شود!
bonbast | April 16, 2005 04:24 PM
همانطور که گفتی بهتر است دهان به دهان نشوی راستی جشن کتاب چه مدلیه یعنی 5 صندلی برای معرفی نویسنده و کتاب جدیدش؟ فقط اگه کتاب رو خوندی یه مطلبی جزیی توضیح بده تا شاید استفاده کنیم...
فواد | April 16, 2005 11:15 AM