« «علی قهندزی و گرفتاری او»؛ داستانی از «تاریخ بیهقی» | Main | دربارهی رمان «ترس و لرز» نوشتهی «آملی نوتومب» »
به «ف. م. سخن» در رابطه با «فارسیتر بنویسیم»
ف. م. سخن گرامی
یادداشت شما را بر نوشتهی «فارسیتر بنویسیم»خاندم. اگر اجازه بدهید قصد دارم نه در مقام دفاع، بلکه برای روشنتر شدن موضوع چند نکته را خدمتتان عرض کنم.
اهل مقدمهچینی نیستم؛ بههمینخاطر یکراست میروم سر اصل مطلب.
نوشتهاید که من میخاهم به تنهایی کاری را انجام دهم که "يک لشکر اديب و زبانشناس هم به سختی بتوانند از عهدهی آن برآيند".
اگر نگاهی دوباره به یادداشت من بیاندازید خاهید دید که نوشتهام مواردی که به آنها اشاره میکنم من ابداع نکردهام و تنها به جمعبندی آنها پرداختهام. بههمینخاطر لازم میدانم باز هم اشاره کنم که تنها به عنوان یکی از مدافعان اصلاح رسمالخط فارسی، این یادداشت را مینویسم و نه ابداعکنندهی شیوهی نوین نگارش!
اگر بنا به اصلاح خط فارسی باشد ــ که به گمان من ضرورتی البته اجتنابناپذیر است و گذشت زمان هم، همین مساله را نشان خاهد داد ــ، نباید منتظر امداد از غیب یا مثلن گروهی ادیب و زبانشناس باشیم که لشکری تشکیل دهند و بهاصلاح رسمالخط فارسی همت بگمارند!
طی این همه سال که شیوهی نگارش ما تقریبن دستنخورده باقی مانده است، کدامیک از اساتیدی که شما از آنها نام بردهاید و اصلاح خط فارسی را منوط به اجازهی آنها دانستهاید، قدمی هرچند کوچک در این زمینه برداشتهاند که ما امیدوار به اصلاح رسمالخط باشیم؟
فرهنگستانی که گفتهاید بخشنامهاش برای اعمال تغییرات در شیوهی نگارش، الزامی است در این همه مدت جز ابداع واژههای مندرآوردهی مضحک که مرغ پخته را در دیگ به خنده وا میدارد، پیش از این چه گلی به سر زبان فارسی زده است که انتظار داشته باشیم اینبار هم پیش قدم شود و گرهی از کار دشواریهای شیوهی نگارش ما باز کند؟
تغییر شیوهی نگارش، تنها در دست خود ماست که بخاهیم و اصلاحش کنیم. اگر صد سال دیگر هم به انتظار بنشینیم که کسی در این راه قدم بردارد، مطمئن باشید که خیالی باطل است.
مخالفت شما و امثال شما، کاملن طبیعی است. همواره کسانی بودهاند که تغییرات را برنتابند و شروع به نواختن ساز مخالف کنند.
البته اگر من و شما امروز از در مخالفت با هم بر میآییم، تنها به دلیل دغدغههای مشترکمان در زمینهی خط فارسی است؛ هرچند که در اینباره اشتراک نظر نداشته باشیم.
شاید شما بیشتر از من در جریان باشید که وضعیت ادبیات فارسی، اسفبارتر از آنی است که بتوان به گفته آورد. من یک دانشجوی ادبیات هستم که تحصیلاتم را در رشتهی مهندسی عمران، نیمهتمام رها کردهام و از سر عشقی که به ادبیات فارسی داشتهام، مشغول تحصیل در این رشته شدهام. شاید باورتان نشود که نخبهترین دانشجویان، سرسوزنی با ادبیات معاصر ما و مسائل زبان فارسی آشنایی ندارند.
به چه کسی امید بستهاید؟ به غایبی که ظهور کند و اصلاح خط فارسی را برایمان هدیه بیاورد؟ یا به یک مشت دانشجوی فکسنی و استاد بیدغدغه؟!
بگذریم؛
از شما گله میکنم که در بین شش مورد اصلاح که من به آنها اشاره کرده بودم، دست گذاشتهاید روی چالشبرانگیزترین آن و به تندترین شکل، آن را از دم تیغ خود گذراندهاید.
بله؛ من هم میدانم که حرف "واو" در وسط کلماتی چون خواهر، خواب، خواهش و... روزگاری خانده میشده است و آنچنان که من اشاره کردهام حرف زینت نبوده است؛ کسی هم منکر این مساله نیست، اما آیا نظر شما کمی دور از منطق نیست که تنها به این دلیل که هزار سال پیش کلمهای را به شکل خاصی مینوشتیم و تلفظ میکردیم، امروز هم به آن شیوه وفادار باشیم؟!
زبان موجودی زنده است که هرلحظه در حال تغییر و تحول و رشد است و نمیتوان انتظار داشت که شکل خود را حفظ کند. پس اگر میخاهید از در مخالفت درآیید بهتر است که دلیلی منطقیتر بیابید.
همچنین است اشارهتان به اینکه ما کلمات را با کمک حفظ کردنِ اشکال میخانیم و نه با به هم چسباندن آواها.
دوست من؛ اگر کمی بیشتر توضیح دهید که این مساله چه ربطی به حذف این واو دارد، سپاسگزار خاهم شد. البته با اصل مطلب شما مشکلی ندارم، اما آیا به نظرتان برای کودکی که تازه نوشتن را میآموزد، اینکه ما برایش تلفظ کنیم خاهر و از او بخاهیم که بنویسید خواهر دشوارتر است یا اینکه بگوییم خاهر و او هم بنویسد خاهر؟
اشاره کردهاید که در زبان انگلیسی هم همین مشکل را داریم؛ دوست گرامی، وظیفهی من و شما اصلاح مشکلات زبانهای دیگر نیست؛ اگر بتوانیم از عهدهی زبان خودمان هم برآییم هنر کردهایم.
خط فارسی نیازمند تغییر است و زمان این تغییر هم همین حالاست؛ اگر به نوعی با دشواریهای آموختن زبان فارسی به مقابله بر نخیزیم، باید منتظر باشیم که در آیندهی نه چندان دور، زبان شیرین آبا و اجدادیمان کمکم رو به زوال و نابودی کامل پیش رود.
با احترام
حسین جاوید
لينکده
گفتوگوی پاریس ریویوو با امبرتو اِکو
آشوبگـرای مـدرنیست: یـادداشتی دربارهی «هنريک ايبسن» نامدار
استاد فتحاللاه بینیاز|مجلهی ماندگار
پنجره: یک عکس دیدنی با صد حرف!
«داستانهای نامنتظره»ی رولد دال، متنی که خواننده را میخکوب میکند!
دربارهی نمایشنامهی «تـمـاشـاچـی محکوم به اعدام» ماتئی ویسنییک
یک خبر خوش برای براتیگاندوستها: پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد!
در وبلاگ گروه اينترنتی «كولیها» دو عکس دلنشین از صادق چوبک ببینید
معرفی «سهگانهی نیویورک» پل استر
گزارشی از کتاب «سرمای طولانی» میریام مافای با ترجمهی میرفخرایی
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهافارس (گروه ادبیات و کتاب)
مهر (گروه فرهنگ و ادب)
ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
میراث فرهنگی (سرویس کتاب)
بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)
دویچهوله (بخش فرهنگ و هنر)
روزنامهها
کارگزاران
اعتماد
اعتماد ملی
همشهری
سرمایه
حیات نو
تهران امروز (توقیف شده)
روزانه
رادیو زمانه
تابناک
عصر ایران
بالاترین
دو در دو
بلاگچین
بازنگار
بلاگ نیوز
مجلات ادبی - فرهنگی اینترنتی
جن و پری
ماندگار
هزارتو
مرور
دیگران
دیباچه
پندار
جشن کتاب
خزه
والس
آتیبان
فروغ
چند جای دیگر
انتشارات ققنوس
شهروند امروز
گل آقا
آیطنز
کارگاه
ایران تئاتر
آگهان
بخارا
اشا
کتاب نیوز
کتابهای رایگان
قفسه
Références françaises
L'Ambassade de France
Le Monde
Le Point
Le Figaro
RFI
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
powered by:
Movable Type 3.2
designed & developed by:
hamidreza [dot] com
Hosted by: YouPage™
نظرات
سلام، مطلب جالبی بود.من بشخصه با اصلاحات خیلی انقلابی(!) در زبان مخالفم.فکر می کنم اگر اصلاحی باید انجام گیرد باید بسیار کم و محافظه کارانه و در جهت ساده نویسی باشد.فکر می کنم زبان امروزی ما را نمی شود به همین راحتی تیغ به گردنش گذاشت و به بهانه های مختلف تکه تکه اش کرد.چیزی که بدست ما رسیده چه از عرب بوده چه از ایرانی سالیان بسیار صیقل داده شده و پیام آور فرهنگ امروزی ماست.همانطور که دوستان دیگر هم گفته اند، در زبان های معتبر دیگر هم واژه های غیر ملفوظ یا واژه هایی که در هر کلمه ای یکجور تلفظ می شود وجود دارد و این بنظر من فقط یک قرارداد است.ننوشتن این واژه ها تخطی از قراردادهای زبانی ست.و همانطور که همه ی ما می دانیم زبان وجود خارجی ندارد و همه اش بر پایه ی قرارداد است.درست مثل زمان و ساعت.اظهار نظر بعضی از دوستان در مورد پارسی نویسی سره(!)درست مثل این می ماند که بگوییم چرا هفته هفت روز دارد؟بیایید هفته را هشت روز کنیم!مگر چه اتفاقی می افتد؟!نه اصلن بیایید 10 روزش کنیم!...موفق باشید...یاحق
اشکان | April 15, 2005 09:56 AM
جاوید جان واقعن ممنونم! اين مطلبت بي نهايت جالب بود برام!!
diba | April 10, 2005 01:01 AM
جناب سهند ! اين کثافاتی که اينجا نوشته ای توهين به ما خوانندگان اين سايت ( کتاب لاگ ) نيزهست. خُب برو يک وبلاگ برای خودت درست کن وهرچی دل تنگت ميخواد توش بنويس. چه جای تعجب اگر ملکوت وديگر وبلاگ نويسان راه کا منت گذاری را برتوببندند. با اين بی عفتی درکلام وفحاشی درسخن جز بد دهنی خودت چه چيز ديگری را ميخواهی ثابت کنی ؟ آيا بهتر نبود دوتا کلمه منطقی اينجامی نوشتی ؟ آيا اسم اين کارت را می نهی آزادی بيان. ما هزاران آخوند قدونيم قد تومملکتمان داريم که خيلي هاشان سزاوار فحشند، توميتوانی باشعرونثرآن فدرت پرستاني که ماراآواره کرده اند به چالش بطلبي، ولي تو به هموطنان مبارزت توهين ميکنی ؟ کاکو خجالت نمی کشی ؟
مطاف | April 9, 2005 02:12 PM
This mother fucker Dariush Mohammad por, won’t allow any one with name Sahand. to post any comment at malakut. Daruish kiram be koseh zaneh jendeat Saghar. be shasham be dahanhe zanet saghar. be rinam be heykaleh pedareh dayyoset. goromsagh, bisharf, sage velgard, kaftareh kasif, man ham koneh toura ve ham koseh goshadeh zanet ra pareh khaham kard..
Sahand | April 9, 2005 10:03 AM
پرسیدی «اما آیا به نظرتان برای کودکی که تازه نوشتن را میآموزد، اینکه ما برایش تلفظ کنیم خاهر و از او بخاهیم که بنویسید خواهر دشوارتر است یا اینکه بگوییم خاهر و او هم بنویسد خاهر؟» جواب من این است: این که بنویسیم خواهر و بخاهیم بخاند خاهر./ اما از همه سختتر آن است که بنویسیم خاهر و بخاهیم بخاند خواهر! هیچ بعید نیست چنین اتفاقی بیفتد!
عنصر نامطلوب | April 8, 2005 03:17 PM
البته یادم رفت بگم من با یکی از مواردی که گفتی یعنی استفاده از "ی" به جای همزه موافقم و در تمام نوشته هام رعایت میکنم..ولی بقیه موارد جای بررسی داره..یا حق بر دود
DizzyRocker | April 7, 2005 11:24 PM
سلام..بگذار یک چیزی رو رک و راست بهت بگم..غربی ها در سنت شکنی ید طولایی دارند در این مورد که تردید نداری؟..در زبان انگلیسی هم کلماتی داریم که یک حرف از ان ها تلفظ نمیشه ولی نوشته میشه...منابع غیر رسمی رو ولش کن..تا حالا دیدی در یک منبع رسمی کسی Know را No یا Nuo..یا چیزه دیگری بنویسد؟..اشتباه نکنید در بعضی از مواقع تلاش برای بهتر کردن منجر به نابودی می شود..
پا پی : نمیخوای بگی که زبان انگلیسی هم به تحول نیاز داره..حتما اسمش هم میگذاری دسپرانتو!... یا حق بر دود...
DizzyRocker | April 7, 2005 11:19 PM
جاويد عزيز!
هر چند شور و اشتياق تو را برای بهسازی پارسی درک میکنم، امّا به نظرم نبايد از نظر ف.م. سخن عزيز مبنی بر اين که "بايستی کار را به هيئت زبانشناسان فرهنگستان سپرد" سرسری بگذريم. هر چند با تو موافقم که فرهنگستان فعلی هنوز کاری کارستان در اين زمينه انجام نداده، امّا من نيز راه ديگری بهجز آنچه ف.م. سخن مورد اشاره قرار میدهد سراغ ندارم.
برای مثال، شخصاً معتقدم "ابتکارات" چند تنی که در نشريهی آدينه "تز زبانشناسانه" صادر میکردند (کابلی، فرج سرکوهی، احمد شاملو و ...) بيش از آنکه کمکی به زبان فارسی کرده باشد، به آن صدمه زد و باعث چند دستهگیهای بیپايه شد. به نظرم ديدگاههای اخير داريوش آشوری نيز چندان چنگی بهدل نمیزند و بيشتر نمودی از تکروی است تا حس تعاون و سازندگی.
تغيير در آيين نگارش، نياز به مرجعيت علمی دارد تا مقبوليت عمومی يابد.
مجـيـد زُهـَری | April 7, 2005 09:51 PM
تلاش شما آقای جاويد دراين راه قابل تقديراست. من نيز به عنوان شهروندی که زبان مادری ام فارسی است معتقدم بايد تحولی در چگونگی نوشتن زبان مان رخ دهد وميدانم که پيشنهاد های اصلاحی، تقريبن درهرامری، نخست با مخالفت بعضی ها( نميگويم کهنه دوستان )روبرو ميشود. ولی دنيا درحال تغييروتحول است چرا اين تحول شامل زبان نشود. زبان راانسان ها، چون ضرورت زنده گی بود، ساختند چرا نتوان آن را برحسب نيازتغييرداد. عادت کردن به اين تغيير درمرحله نخست برای بعضی ها مشکل است ولی به مرور زمان جا می افتد وبه آن عادت ميکنيم، مثل خيلی چيزهای ديگر. اضافه ميکنم هم اکنون در آلمان نيز چگونگي نوشتن بعضي از واژه ها را، بويژه درمدارس، تغيير داده اندوهمانطور که انتظار ميرفت هم موافق داردهم مخالف. موفق باشيد
تور ج | April 7, 2005 09:11 PM
دوست گرانقدر،شايد بهتر باشد به جای يای فشردن بر اين کار برای «فارسي»تر نوشتن،بياييد و در حد امکان به جای کلمه هايی عربی مانند «سوال» و «ابداع» و «رسم الخط» و «باطل» از « يرسش و ساختن و شيوه ی نگارش و نادرست»و... استفاده کنيد.و نيز «سياسگزاري» را صحيح بنگاريد که البته خود بهتر می دانيد که سياس شی نيست که بگذارندش و به اشتباه آن گونه نگاشته ايد.اما ان که يای بر درست تر نوشتن می فشارد بايد دقت کند تا «به تندترين شکل،از تيغ ف.م.سخن نگذرد»!و اميد آن که نگارنده اين چند خط نيز همانند ايشان به «سفسطه گري» متهم نشود.يايدار باشيد.
سام الدين ضيائی | April 7, 2005 02:40 PM
نميدانم چراجاويد را جاهد نوشتم. با پوزش اصلاح ميكنم.
نقش خيال | April 7, 2005 12:03 PM
آقاي جاهد عزيز
تلاش درخوري رادر اين مورد بهخرج دادهايد، امابا خواندن همين نوشتهتان احساس ميكنم خود شما نيز پذيرفتهايد كه برخي قسمتهاي يادداشت پيشينتان چندان قابل دفاع نيست،چه برسد قابل اشاعه باشد، گرچه شخصن نحوه(نقد از بالا)ي آقاي سخن را هم -درعين موافقت با اغلب مواضعش- نپسنديدم.
نقش خيال | April 7, 2005 12:01 PM